X
تبلیغات
گل نرگس من
غروبی سیاه تا طلوعی سپید...... به امید ظهور یوسف زهرا صلوات....
ما آتش زیر خاکستریم

  
        بر گُرده ی باد می جهیم

                     و به چشم نمی آییم


هان دژخیم پست!

       قبل از آنی که بخواهی

              در آتش خشم مان نابود خواهی شد


ما شمشیرهای آخته بر دیواریم

              که از آخرین نبردمان قرن ها گذشته است


گرچه ما را فراموش کرده است تاریخ

              لیک در برق شکافنده مان حیران خواهد ماند... دجال !


ما خشم فروخفته ی آزادگان ِدر خون تپیده

                                        و در خاک خفته ایم


ما سربداران مهدی فاطمه ایم

                      که خصم را به عزای تکرار عاشورا خواهیم نشاند


ما مرگ را هراسان

                      و ابلیس را پریشان کرده ایم


* ما در انتظار فرمانده و مولامان امام زمانیم*


برخیز ... مولاجان!

      برخیز و از حج خویش برون آی                 

 
           که ما شوریدگان

     
            سرمست باده ی رویت
 
                        
                         آماده ی آوردگاهیم


تیغ در تیغ و رکاب بر رکاب می بندیم


            تا ز ِجان فشانیم سَر عشق را

     
                  و ز ِجان نوشیم سرّ عشق را


مولاجانم برخیز ....

منبع:عـصــر ظـهــور

نوشته شده توسط مهدی محمودی درخشی در یکشنبه سی ام مهر 1391

لينك مطلب

اوج اومانیسم در فیلم «انتقام جویان»،قیام خدایان بر ضد انسان است.انسان دیگر موجودی خودسر است که هر چند خدایان وی را آفریده باشنداما حق تصمیم گیری و حاکمیت بر او را ندارند و بشر با تکیه بر دست آوردها خویش می‌تواند دربرابر آنان قیام کند و آنان محکوم به شکست هستند.

 

 

 

«انتقام‌جویان (The Avengers)» کلکسیونی است از قهرمانان کمیک بوک‌ها تا خدایان افسانه ای. این فیلم شاید در نظر اول تنها فیلمی تجاری به شمار آید که با جمع کردن قهرمان های فیلم های پر فروش چون «مرد آهنی»، «کاپیتان آمریکا»، «هالک»، «ثور» و … سعی داشته است تا مخاطبین را به هر نحو ممکن به سینما بکشاند. هر مخاطبی که هر کدام از قهرمان ها را بپسندد وقتی تمام قهرمان را در کنار قهرمان مورد علاقه اش بر پرده سینما می بیند بی‌شک تماشای این فیلم را از دست نمی دهد. جاس ودون کارگردان «انتقامجویان» در کارگردانی «ثور(Thor)» نیز نقش داشته است. وی همچنین کارگردانی «انتقامجویان 2» را نیز در دستور کار دارد که قرار است در سال 2015 اکران شود.

از «ثور» تا «انتقام جویان»

داستان «انتقام‌جویان» به گونه‌ای ادامه داستان «ثور» است، ثور خدای تندر و رعد در اساطیر اسکاندیناوی است که هرگاه پتکش را پرتاب می‌کند رعد و برق بوجود می آید، داستان فیلم «ثور» جنگ وی با برادر خوانده اش «لوکی» است که به زمین کشیده می‌شود و در این گیر و دار است که عشق بین این خدا و دختری زمینی شکل می‌گیرد، اما این عشق با از خود گذشتگی ثور که برای نجات سرزمینی دیگر دروازه جهان خود را از بین می برد به فراق می‌انجامد.

اما داستان انتقام جویان از آنجایی آغاز می‌شود که «لوکی» این بار به زمین می آید تا باز کردن دوازه‌‌ای نیروهای پلیدی را به این جهان آورده و زمین را به تسخیر خود در آورد اما ثور برای توقف او به زمین می‌آید. در میان ابر قهرمان های زمینی نیز ندای وظیفه را شنیده به جنگ خدای بد و کمک خدای خوب می‌آیند.

سودای مدیریت واحد جهانی

باز هم قهرمانان تحت لوای مدیریت جهانی آمریکا پا به عرصه جنگ می گذارند، مدیریتی که پس از جنگ جهانی دوم و دخالت آمریکا در آن توسط سردمداران آمریکا تعریف شد. هالیوود پر است از نمونه‌هایی که چنین مدیریتی را تئوریزه می کنند و نمونه بارز آن را می‌توان در «تبدیل شوند گان 3» با نام «نیمه تاریک ماه (tranformers:dark of the moon)» و «رزم ناو (battleship)» مشاهده کرد، مدیریتی که تمام اختیار زمین را در دست آمریکا قرار می‌دهد و قیومیت آمریکا را به عنوان پدرخوانده‌ای خودخوانده جزو اصول اولیه جامعه جهانی می‌داند. و مشارکت بقیه کشورها را هنگامی مشروع می‌داند که در که در رده‌های بعدی و تابع این مدیریت واحد باشند.

پوزیتیویسم «آگوست کنت» در نبرد با اسطوره‌ها

اما در انتقام جویان به جز این نقد های همیشگی نکته‌ای اساسی‌تر به نمایش گذاشته می‌شود و آن رویارویی ابر قهرمان‌های تکنولوژیک بشری در برابر خدایان پیشین وی است. آگوست کنت (Auguste Comte) بنیانگذار دکترین پوزیتیویسم، تاریخ بشر را به سه دوره تقسیم می‌کند. وی دوره اول را دوران الهی، دوره دوم را دوران فلسفی و دوره سوم را دوران علمی می داند. تعریف کنت از دوران الهی دورانی است که انسان همه اتفاقات را به امور ماورایى و فوق طبیعى نسبت مى‌داد.


انسان در این دوره به این دلیل که علل اتفاق‌ها را نمى‌دانست یا به تعبیرى مشاهداتش را متعلق شناسایى خود قرار نداده بود کارها را به خدایان نسبت مى‌داد. وی دوره سوم را در تقابل با دوره اول می‌داند، دورانی که علم شروع به پاسخ گفتن به سوالات بشری و معماهایی می‌کند که در دوران اول پاسخ آنان «خواست خدا» بود. در این نظریه وجود خدایان ناشی از جهل انسان شمرده می‌شود و امروزه هر چه علم پیشرفت می‌کند دایره معلومات انسان از دنیا افزایش می‌یابد دایره جهل وی و به تبع آن دایره قدرت خدایان در نظر بشر کاهش می‌یابد.

در انتقام جویان «مرد آهنی»، «هالک» و «کاپیتان آمریکا» هرسه ابرقهرمان، فرزند خواسته و یا ناخواسته تکنولوژی بشری یا همان خدایان علم هستند که در برابر «ثور» و «لوکی» خدایان جهل بشری قدم علم می‌‌کنند و بدون کمک این خدایان تکنولوژیک حتی «ثور» که خدای خوبی‌هاست نمی‌تواند پلیدی برادر خوانده‌اش را مهار کند. در بسیاری از دیالوگ ها هم تاکید بر شان خدایی «ثور» و «لوکی» وجود دارد که صحه گذار بر عمد سازندگان در این رویارویی است.

اومانیسم تکنولوژیک

از نقطه نظری دیگر انتقام جویان فیلمی کاملا اومانیستی است. اوج اومانیسم در این فیلم قیام خدایان بر ضد انسان است. انسان دیگر موجودی خودسر است که هر چند خدایان وی را آفریده باشند اما حق تصمیم گیری و حاکمیت بر او را ندارند و بشر با تکیه بر دست آوردها خویش می‌تواند دربرابر آنان قیام کند و آنان محکوم به شکست هستند. بشر مدرن دیگر نیازی به خدایان ندارد چه آنان وجود داشته باشند چه نه، تمام آنچه امروز مورد نیاز بشر است علم و روحیه ای که باید آن را روحیه‌ی آمریکایی دانست که توضیح آن به تفصیل نیازمند مجالی دیگر است.

عبدالرضا عاصی

منبع: تریبون مستضعفین

نوشته شده توسط مهدی محمودی درخشی در یکشنبه سی ام مهر 1391

لينك مطلب

در تحقیقات مستندی که به تازگی بیان شده و در اختیار مسئولان قرار گرفته است، لباسهای گشاد، رنگی جلف، انگشترهای تیغ‌دار، دستبندهای عجیب، گردنبندهای اسکلتی با موهای بلند یا سر طاس، به عنوان نشانه‌های ویژه گروههای همسو با شیطان پرستی بیان شده است.

 


 

 

 

 

 

مقدمه

این روزها شاید اصطلاح مهجور و دور از ذهن «شیطان پرستی» به گوش شما هم رسیده باشد. اصطلاحی که حتی بدون شناخت و آگاهی از ابعاد مختلف غیر انسانی آن، در همان لحظه نخست شنیدن، برایتان ناگوار و ثقیل و گرویدن به آن احمقانه به نظر می‌رسد؛ چراکه مطابق فطرت پاکی که خداوند در نهاد هر انسانی به ودیعه نهاده، شیطان و اعمال غیرانسانی و غیراخلاقی وابسته به افکار شیطانی، مورد نفرت و انزجار است.

متأسفانه اخیراً به واسطه کم‌رنگ شدن ارزشها و مفاهیم غنی دینی، در برخی جوامع و در پی احساس ناامنی سران یهود از گسترش دامنه تعالیم ناب اسلام محمدی و تلفیق ادیان ابراهیمی و رسیدن جهان به امنیت و آرامش موعود، شیطان پرستی و نمادهای مختلف وابسته به آن، مانند ویروسی جهش یافته و کشنده فراگیر شده است.

ورژن جدیدی که رهبران آن سیرک بازها، رقاصه‌ها، هنرپیشه‌ها و شخصیتهای رعب‌آور و مبتذل صحنه‌های کثیف اجتماعی و تعالیم آن وقیح ترین اعمال انسانی است، نهایتاً به پوچی، خود باختگی و خودکشی پیروانش منتهی می‌شود. اگرچه به واسطه ارزشهای والای دین مبین اسلام، دست شیطان بر مؤمن وارسته، کوتاه و به مدد خداوند نفوذ نشانه‌های این فرقه پلید در جوامع اسلامی کم‌رنگ‌تر است، ولی ارائه مطالب زیر، شما را با زوایای مختلف «شیطان پرستی» آشنا می‌سازد تا ناخواسته جوانان مسلمان این مرز و بوم، به وادی پوچی کشیده نشوند و با پرهیز از هرگونه رفتار، گفتار، پوشش و سایر مظاهری که برگرفته از جریانهای سخیف غرب است، به کمال انسانی برسند.

1) شیطان پرستی در ایران

شیطان پرستی جدید نیز مانند برخی فرقه های دیگر، کم و بیش در جامعه نفوذ کرده و جسته و گریخته رفتارها، چهره ها، کتاب ها و علائمی در این موضوعات مشاهده می کنیم.یک گروه تحقیقاتی، نسبت به گسترش شیطان پرستی در جامعه هشدار داده که اکنون بیش از 70 فرقه شیطان پرستی در کشور فعال هستند. و نیز کارشناسان فرهنگی با اشاره به پوشش و مدلهای جدید موی برخی از دختران و پسران، از گسترش شیطان پرستی ابراز نگرانی کرده اند و هشدار داده اند: این جریان ضد فرهنگی که از دهه 70 وارد کشور شد ؛


در سایه غفلت مسئولان، به سرعت در غالب شبکه‌های زیرزمینی در تهران، برخی شهرستانها و مراکز استانها ریشه دوانیده است.در تحقیقات مستندی که به تازگی بیان شده و در اختیار مسئولان قرار گرفته است، لباسهای گشاد، رنگی جلف، انگشترهای تیغ‌دار، دستبندهای عجیب، گردنبندهای اسکلتی با موهای بلند یا سر طاس، به عنوان نشانه‌های ویژه گروههای همسو با شیطان پرستی بیان شده است.

2) نمادهای شیطان پرستی

در بررسی نمادهای متعلق به شیطان پرستی خط بسیار روشنی از ارتباط صهیونیسم و شیطانیسم به وضوح قابل مشاهده است. در ذیل برخی از نمادها که به عنوان نگین انگشتر، گردنبند، تصاویر بر روی دست بندها، پیراهن، شلوار، کفش، ادکلن، ساعت و ... درج شده و از جمله به ایران اسلامی نیز راه یافته است، ذکر گردیده است.

صلیب وارونه، عدد666(عدد مخصوص شیطان که از سال های پیش تاکنون این عدد با اشکال مختلف بر روی دیوار شهرهای بزرگ کشور مشاهده شده)، صلیب شکسته یا چرخ خورشید، چشمی در حال نگاه به همه جا( این علامت در پیشگویی، جادوگری، نفرین گری و کنترل های مخصوص جادوگری استفاده می شود)، ضد عدالت (تبر وارونه)، سربز، هرج و مرج  که به معنای از بین بردن تمام قوانین است و دلالت بر این امر دارد که « هرچه تخریب کننده است، تو انجام بده» و هم چنین علامت دست شیطان، از نمادهای اصلی شیطان پرستی هستند.

3) ویژگی ها و اعتقادات شیطان پرستی

جریان شیطان پرستی در غرب، با ابزار موسیقی اعلام موجودیت کرد و گسترش یافت و روابط نامشروع، موسیقی متال، رفتارهای ساحرانه و اعمال و مناسک خاص ماورایی و جادوگری از ویژگیهای این جریان است.

خودپرستی به جای خداپرستی، اعتقاد به اصالت ماده، ضد مذهب بودن خصوصاً مذاهبی که اعتقاد به زندگی پس از مرگ دارند، انکار معاد، خون خواری، اعتقاد به استفاده از لذت در حد اعلای آن(زیرا تمام خوشی ها دنیایی است و این خوشی ها خصوصاً لذات جنسی پتانسیل لازم را برای کارهای روزانه آماده می کنند)، از جمله اعتقادات این جریان منحرف است.

4) نحوه تبلیغ و عضوگیری

الف) اینترنت: رشد تعداد مخاطبان شبکه جهانی اینترنت در سالیان اخیر آسیب هایی را متوجه نظام فرهنگی کشور کرده است که از جمله تحرکات منفی آن می توان به فعالیت شیطان گرایانه اشاره کرد. از جمله تحرکات اینترنتی شیطان پرستان در ایران که تاکنون نیز ادامه دارد می توان به تبلیغ آنها درسایت ها و وبلاگها، چت روم ها قسمت موسیقی متال، گفتگو در محیط یاهو 360 درجه، سایت کلوپ دات کام، دریافت خبرنامه ها و...اشاره کرد.

ب) ترویج نمادها: مغازه ها و اصناف فروشنده زیور آلات نقره ای، فروشگاه های پوشاک جوانان و بانوان علی الخصوص در شهرهای بزرگ، بعضی مواقع وظیفه عمده ترویج شیطان پرستی در داخل کشور را بر عهده دارند. در پاره ای موارد فروشنگان و مدیران حتی اطلاع اندکی از محتوای عمل خود ندارند.


هم چنین برخی از چهره های مطرح موسیقی پاپ و متالیکا در برخی شهرهای بزرگ به کرات و از طرق مختلف این نمادها را حمل و معرفی و به صورت مستقیم و غیر مستقیم به ترویج آن ها می پردازند. سایت ها و وبلاگ های فارسی زبان نیز نقش عمده ای را در گسترش و معرفی این نمادها ایفا می کنند. جوانان هم برای عقب نماندن از قافله به اصطلاح روشنفکران این زیورآلات را خریده و علامت بردگی شیطان را به گردن خود می اندازند.

ج) ترویج متالیکا: گروه های موسیقی متالیکا هم چون گروه «رامان» و گروه «OSD». متالیکا در واقع ضد ارزش هایی را ارائه می نماید که شامل «بازگشت به تاریکی» (محور اصلی تفکرات شیطان پرستان، بی رحمی و تجاوزات جنسی، فحاشی، هجوم و حمله به جامعه و فرهنگ عمومی آن ) می باشد. خوانندگان این گروه بر روی صحنه و در کلیپ های خیابانی دست به خوردن و آشامیدن میوه های فاسد، ادرار، مدفوع، خون و مردار نموده و از کثیف ترین گروه های موسیقی جهان به حساب می آیند.  روند و روالی که موسیقی متالیکا در گسترش مقوله شیطان پرستی تاکنون طی کرده، بسیار قابل توجه و چشمگیر بوده است.

د) پارتی های شبانه: پارتی های شبانه رپ ها، جشن ها و مهمانی های خاص دوستانه همواره به عنوان کانون فعالیت شیطان پرستان قابل ذکر هستند. در این مراسم و هر بار گروهی از جوانان با انواع و اقسام مختلف از اندیشه ها و ظواهر شیطان گرایی آشنا و یا جذب آنها می شوند و خود مبلغ شیطان پرستی می شوند.

هـ) انتشار سی دی، کاست و پوستر: مخصوصاً مربوط به خوانندگان متالیکا، از شیوه های تبلیغ و جذب این گروه مرید شیطان است.

نتیجه

از آنجا که دامنه فعالیت این گروه های منحرف و مرید شیطان در جامعه رو به گسترش است و بستر آن نیز در شهرهای بزرگ فراهم شده و برخی از جوانان جهت جبران محدودیت ها و عقده های بیمارگونه خود و ارضای نیازها و امیال  جنسی ، خواسته و یا ناخواسته جذب این گروه ها می شوند، خانواده ها باید نظارت بیشتری بر رفت و آمد نوجوانان و جوانان خود داشته باشند، که خدای ناکرده آنان جذب این گروه ها نشوند و در منجلابی نیفتند که دیگر نمی توانند از آن بیرون آیند.

امیداست رسانه ها، صدا و سیما، مطبوعات، مردم و خصوصاً جوانان ما با هوشیاری هرچه بیشتر، با دوری از سیل تبلیغات شیطانی غرب، مسلح شدن به سلاح ایمان و اخلاق و با ابزارهای مناسب به مقابله با دشمنان انسانیت و دین برخیزند.این حکایت تأسف بار، حرکت انحرافی و خرافی است که مبارزه و اصلاح بیش از پیش مسئولان و متولیان امور فرهنگی جامعه را می‌طلبد..

حامد رستمی نجف آبادی / مدرس گروه فقه و حقوق دانشگاه علوم قران وحدیث

 

خبرگزاری فارس

نوشته شده توسط مهدی محمودی درخشی در یکشنبه سی ام مهر 1391

لينك مطلب

هر کجا شیعه برای دفاع از اسلام و مسلمین قد علم کرده است غربی‌ها پای وهابیت را در آنجا باز و از آن‌ها حمایت کردند. افغانستان، پاکستان، آذربایجان، لبنان، بوسنی، کشورهای آفریقایی و عراق. ضمناً اسناد و دلایل بسیاری وجود دارد که غربی‌ها سعی کردند از ابزار وهابیت استفاده کنند تا علاوه بر اینکه مانع از وحدت جهان اسلام ‌شوند، آنها را در راستای تضعیف شیعه به کار گیرند. جنگ طائفه‌ای در پاکستان، عراق، نهر‌البارد لبنان و افغانستان از مصادیق بارز این ادعا می‌باشد.

 

 

 

 

کالبدشکافی تفکر وهابیت و القاعده /بخش اول
روند پیدایش و شکل گیری وهابیت

چکیده

به قدرت رسیدن جورج دبلیو بوش و وقوع حادثه 11 سپتامبر در سال 2001 سرآغاز تحولاتی نوین در آمریکا و در روابط بین الملل شد. این حادثه توانست نوعی انسجام به سیاست خارجی آمریکا ببخشد ؛ چرا که کلیه چالشگران با هژمونی واشنگتن را در زیر چتر تروریسم قرار داد. حادثه 11 سپتامبر، واقعه ای بود که دشمن جدیدی بنام تروریسم برای ایالات متحده آمریکا خلق کرد و زمینه لازم را برای بهره برداری این کشور از موقعیت و قدرت خود فراهم ساخت.

با توجه به وضعیت جدید، رهبران کاخ سفید درصدد تدوین ساختاری استراتژیک و مناسب برای مقاطع کنونی و آینده خود برآمدند که ما حصل آن تدوین استراتژیهایی از جمله «استراتژی امنیت ملی آمریکا برای قرن 21» بود. بلافاصله بعد از حملات تروریستی 11 سپتامبر به برجهای دوقلوی تجارت جهانی و ساختمان پنج ضلعی پنتاگون، مقامات امریکا انگشت اتهام را به سوی گروههای بنیادگرای اسلامی نظیر القاعده، طالبان و شخص بن لادن نشانه رفتند و متعاقب آن ماشین جنگی امریکا با هدف مبارزه با تروریسم روانه افغانستان و درنهایت عراق شد.

همزمان با این تحولات، مقامات امریکایی همواره جمهوری اسلامی ایران را به همکاری با القاعده و طالبان، کمک مالی و تسلیحاتی و آموزش و سازماندهی این گروهها متهم ساخته است و بارها سعی داشته¬اند در مجامع بین المللی با طرح این اتهامات، جمهوری اسلامی ایران را به انزوا بکشانند. بی اساس بودن این اتهامات آنقدر واضح است که حتی خوشبین ترین متحدان امریکا نیز آن را نپذیرفته اند، زیرا صرف نظر از مسایل سیاسی، جمهوری اسلامی ایران با ایدئولوژی و تفکر خاص شیعی خود هرگز نمی تواند با گروههای تندوری وهابی نظیر طالبان و القاعده اشتراک نظر فکری و سیاسی داشته باشد.

نمونه بارز تضاد جمهوری اسلامی با تفکرات وهابی گروههایی نظیر القاعده و طالبان، شهادت دیپلماتهای ایرانی در مزار شریف افغانستان توسط طالبان بود که طرفین تا مرحله جنگ تمام عیار نیز پیش رفتند. ما در این نوشتار برآن هستیم ضمن معرفی وهابیت و گرایشهای ضد شیعی آن، نشان دهیم که وهابیت و القاعده، نمی توانند متحدان استراتژیکی برای جمهوری اسلامی باشند.

مقدمه

وهابیت، از فرق نسبتا نوپای اسلامی‏ست. این مسلک که در زادگاه اسلام یعنی در عربستان رشد یافته، به دلیل پشتوانه قوی سیاسی و اقتصادی در حال گسترش به دیگر نقاط بلاد اسلام است. از آنجا که پیروان این فرقه تنها خود را بر حق دانسته و پیروان مذاهب دیگر اسلامی را کافر و مشرک و خارج از حوزه اسلام می‏شمرند، اهمیت مطالعه و تدقیق در اصول فکری این مکتب آشکار می‏گردد.

در طول تاریخ همواره انسانهایی کژاندیش و خودپسند بوده‏اند که برای رسیدن به اهداف‏ مادی و پلید خود همواره اعتقادات و باورهای مردم ساده‏نگر را به بازی گرفته‏اند و گاه با سوء استفاده‏ از این باورها، لطمه‏های غیر قابل جبرانی را به جوامع بشری و تمدن انسانی وارد کرده‏اند. در جوامع اسلامی نیز این عده با استفاده از زور و گاه با تزویر، احساسات پاک و بی‏آلایش‏ مسلمانان را به باد سخره گرفته و حتی سخنان بی‏پایه و اساس خود را با عنوانی اسلامی به جای‏ اسلام ناب معرفی نموده تا به اهداف پست خود نایل شوند.

جدا از خسارت‏های مرگبار مادی این نوع انحرافات، صدمات معنوی و دینی آن به مراتب‏ عمیق‏تر و مهلک‏تر می‏باشد. به‏طوری که بعد از ظهور وهابیت غیر از خسارت‏های سنگین‏ مادی، لطمه‏ها و صدمات دینی و معنوی آن بسیار خطرناکتر و همچون سمّی خطرناک و مهلک‏ است که بر پیکرهء بی‏جان جامعه اسلامی وارد شده است. سمّی که بی‏شک نه تنها عامل تضعیف‏ و انحطاط جامعه اسلامی می‏شود، بلکه حتی تأثیرات سوء و غیر قابل تصور بر جوامع دینی‏ (غیر اسلامی)می‏گذارد.


شایان ذکر است که اگرچه در طول تاریخ اسلام فرق و آبشخورهای اسلامی زیادی متولد شده و هر کدام به نوبهء خود تأثیر بسزایی در جهان پیرامون خود گذاشته است، اما به جرأت‏ می‏توان گفت هیچکدام از آنها همانند تأثیر وهابیت، آثار سوء و مخرّبی نداشته‏اند. خصوصاً اینکه مبارزان وهابیت از جاهل‌ترین افراد احساسی تشکیل می‌شوند و می‌توانند بسیار خطرناک باشند، به ویژه با عملیات‌های انتحاری و گستردگی جمعیت اهل تسنن تهدیدات می‌تواند علیه اندیشه شیعی بسیار جدی باشد.

از طرفی همان‌طور که رهبران انقلاب اسلامی وحدت جهان اسلام را ضروری و مهم می‌دانند، دشمن در مسیر خلاف آن تلاش می‌کند. بنابراین، وهابیت مهم‌ترین مانع تحقق وحدت جهان اسلام است و سرسپردگی رهبران برخی از کشورهای اسلامی نیز ابزار کارآمدی برای غرب است که سرمایه‌های جهان اسلام را دراختیار غرب قرار می‌دهد و بخشی از آن نیز برای خنثی کردن توان انقلاب اسلامی به کار می‌رود.

بنابراین، جمهوری اسلامی باید تلاش کند تا بتواند جهان اسلام را نسبت به خطر وهابیت آگاه کند. از آنجایی که رهبران و نخبگان جهان اسلام خود را به خواب زده اند، آگاه‌سازی آنها کار مشکلی است. به همین دلیل وقتی تهدید حزب‌الله علیه اسرائیل جدی می‌شود خیلی از امکانات و حمایت‌های کشورهای اسلامی به کمک اسرائیل می‌شتابد؛ زیرا این بخش از جهان اسلام رشد و تعالی حزب‌الله را در جهت خلاف منافع خود می‌داند.

روند پیدایش و شکل گیری وهابیت

اندیشه وهابیت در سال 1143 هجری قمری در شبه جزیره عربستان توسط محمد بن عبدالوهاب وجود آمد. عبدالوهاب که از علمای حنبلی بود، وقتی اندیشه‌های فرزندش محمد را بر خلاف دین اسلام دید، با او مخالفت کرد. محمد که از جامعه خود (منطقه نجد عربستان) از سوی مسلمانان به شدت طرد شده بود به بصره مهاجرت نمود. شیخ سلیمان عبدالوهاب، برادر محمد، نیز کتابی در رد بدعتها و عقاید باطل محمد تحت عنوان« الصواعق الالهیه فی الرد علی الوهابیه» نوشت. گفته می‌شود، بزرگ‌ترین دشمنان محمد، پدرش عبدالوهاب و برادرش شیخ سلیمان بوده‌اند.( الاسلام فی القرن العشرین، صص 126-137)

محمد بن عبد الوهاب در بصره هنگام تبلیغ از عقاید و افکارش، از سوی مسلمانان طرد شد تا اینکه جاسوس معروف انگلیسی به نام «همفر» با وی آشنا شد. همفر در ص 34 کتاب خاطراتش می‌نویسد: « من در محمد عبدالوهاب، گمشده مقصود خود را یافتم». وی در ص 35 همان کتاب می‌گوید: « پس از ایجاد شک و تردید بیشتر در اندیشه محمد و القای اندیشه‌های خود از تفسیر قرآن، به جایی رسیدم که اندک اندک جامه ایمان را از تن او بیرون کشیدم» (محمد، 1370 ، ص 19). در حقیقت همفر موفق شد با استفاده از ضعف شخصیت محمد بن عبدالوهاب و قدرت‌طلبی او، بستری برای طرح و اجرای اندیشه‌های ضد اسلامی خود بیابد. همفر با ایجاد اندیشه وهابیت به دنبال اهداف زیر بود :

الف) مسخ چهره اسلام به عنوان دین خشن و بی‌روح؛

ب) تضعیف پیامبر(ص) به عنوان اینکه پیامبر مرده است و نمی‌تواند نقشی داشته باشد؛

ج) جسم قائل شدن برای خداوند تبارک و تعالی؛

د) اختلاف بین مسلمانان به خصوص کینه و دشمنی با شیعه که از قرن دهم بر منطقه خلیج فارس حکومت می‌کرد؛

هـ) حرام دانستن زیارت قبور ائمه و حتی قبر پیامبر(ص).

در نتیجه امروزه نه تنها اهداف همفر در عقاید وهابیت تبلیغ می‌شود، بلکه اساس اعتقادات وهابیت را تشکیل می‌دهد. در بُعد حکومت نیز، همفر برای اجرا و پیش برد اندیشه محمد ابن عبدالوهاب، گروه تروریستی ایجاد کرد تا هرکس با این عقیده مخالفت کند، با آنها به مبارزه برخیزد و برای توجیه این رفتار تروریستی و غیراسلامی، این اندیشه را که در اقوال ابن تیمیه وجود دارد مطرح کرد که هر حاکمی که بر مردم ولو با زور و قدرت حکومت کند، لازم است از او تبعیت شود. (همان، ص 21)

ابن تیمیه، در سال 661 هـ. ق، یعنی 5 قرن قبل از محمد ابن عبدالوهاب می‌زیسته است. محمد ابن عبدالوهاب ابتدا عقاید خود را بر اساس نظرات ابن تیمیه بنا نهاد و از آنجا گسترش داد.غزالی متوفی 505 هـ. ق، در مورد اطاعت از سلطان ظالم می‌گوید: « به نظر من اگر سلطانی ظالم باشد، مانع آن نمی‌شود که کسی حقی از او قبول نکند. زیرا اطاعت از سلطان نادان و ظالم اگر دارای شوکت و اقتدار باشد واجب است و باید او را به حال خود واگذاشت و از او اطاعت و فرمان برداری نمود.


از این رو به نظر ما ولایت و سرپرستی برای سلاطین در کشورهای مختلف، مشروع است. در واقع، ولایت تابع شوکت و قدرت است، پس هرگاه صاحب قدرت یا دارای نفوذی با کسی بیعت کند، آن شخص خلیفه خواهد بود. هر کس از راه زور، سلطه پیدا کند، ولایت و حکم او نیز نافذ خواهد بود.» (غزالی، ج2، ص 130).

ابن تیمیه، رئیس بزرگ وهابی‌ها، (متوفی 661 هـ.ق) می‌گوید: اعتقاد به امامت یزید و سایر مروانیان، قبول یک واقعیت تاریخی است، زیرا این اشخاص چه امام و چه خلیفه نامیده شوند و چه سلطان، هر یک در روزگار خود صاحب قدرت و شمشیر بودند و در عمل زمام امور را در اختیار داشتند. اما این که آدم خوبی هم بوده‌اند یا نه، مطلب دیگری است و به این اعتبار، انکار امامت یزید یا عبدالملک مروان یا منصور عباسی چنان است که خلافت ابوبکر، عمر و عثمان یا سلطنت کسری و قیصر و نجاشی را منکر باشد (کریم زاده،1385، ص 31).

آنان برای توجیه نظریه خود به روایتی استناد می‌کنند که: من غلب علیهم بالسّیف حتی صار خلیفه و سمّی امیر المومنین فلا یحل لاحد یومن با... و الیوم الاخر: هرکس با شمشیر بر مردم مسلط شود و از این راه، خلیفه گردد و امیر المومنین نامیده شود، بر هیچ مومنی روا نیست که با او مخالفت کند (قاضی ابی یعلی، ص‌23).در حالی که مذهب شیعه اعتقاد متفاوتی دارد و معتقد به احادیث و روایاتی از پیامبر(ص) و ائمه(ع) است از جمله اینکه:

پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید: «اذا کان یوم القیامه نادی مناد اینَ ظلمه و اعوانهم، من لاق لهم دواتاً او ربط کیساً او مدّ لهم مدر قلم فاحشروهم معهم» یعنی هرگاه روز قیامت فرا رسد، منادی از سوی خدا صدا می‌زند کجایند ظالمان و ستمگران و کارگزاران آنان؟ ، هر کس (هرکاری برای آنان انجام دهد و یا قدمی برای آنان بردارد) حتی دوات برای آنان آماده و فراهم سازد و یا کیسه‌ای برای آنان بدوزد، با ظالمان محشور نمایید. (بحار، ص 372).

امام رضا(ع) فرمودند:‌ « الدخول فی اعمالهم (اعمال السلاطین) و العون لهم و السعی فی حوائجهم عدیل الکفر و النظر الیهم علی العمد من الکبائر التی یستحق بها النّار» بدین معنی که وارد شدن در کارهای سلاطین غاصب و کمک به آنان و کوشش در برآوردن نیازهای آنان، معادل کفر است. همچنین نگاه عمدی به چهره آنان از گناهان کبیره به شمار می‌رود که مستوجب آتش و عذاب الهی است». (عاملی، ، ص 138).

بنابراین، بنیانهای اندیشه وهابیت با توسل به زور و تهدید به مرور در سطح گسترده‌تری مطرح شد. برای اینکه این اندیشه از قدرت و توان نیز برخوردار باشد، همفر با محمد بن سعود که در آن زمان حاکم منطقه الدرعیّه (منطقه‌ای است در اطراف ریاض) بود، ارتباط برقرار کرد و از او خواست به محمد بن عبد الوهاب کمک کند. پیوند این دو محمد، بنیان اندیشه و قدرت وهابیت را بنا نهاد (همان، ص 21).

با حمایت دولت بریتانیا، حاکم الدرعیه مردم را با زور وادار ساخت تا اندیشه محمد بن عبد الوهاب را بپذیرند. هر کس با این اندیشه مخالفت کرد، قتل عام شد. کم کم این نگرش با قدرت محمد بن سعود به قبایل و شهرهای اطراف نیز تحمیل شد و اندیشه فرقه وهابیت زیر سایه شمشیر و تهدید و وعده و وعید گسترش یافت. همفر که در بصره وعده حاکمیت منطقه نجد و بخشی از عربستان را به محمد بن عبد الوهاب داده بود، با شمشیر و قدرت محمد بن سعود این وعده را عملی کرد.

در طول تاریخِ وهابیت، علمای بسیاری از اهل تسنن بر افکار و اندیشه وهابیت اشکال گرفتند و مخالفت کردند. برخوردهای خشن شخص محمد بن عبد الوهاب که به راحتی اجازه قتل و غارت را صادر می‌کرد، موجی از خوف و وحشت در بین مسلمانان ایجاد نمود. دولت و اندیشه نوپای وهابیت کم کم به فکر تصرف جغرافیای بیشتر افتاد. اولین شورش و حمله دولت وهابیت توسط ترک‌های عثمانی و فاطمیون مصر سرکوب شد.

مجدداً در سال (1216 هـ. ق) وهابیها به سوی عراق لشگر کشی کردند و در روز عیدغدیر خم که عمدتاً مردم شیعه به زیارت نجف اشرف مشرف شده بودند، وارد حرم امام حسین(ع) شدند و ضریح را آتش زدند و تمام اموال حرم و مردم را غارت کردند و حدود 5 هزار نفر از شیعیان را کشتند. (محمد، پیشین).در جنایت دیگری در سال (1217 هـ. ق)، به شهر طائف حمله کردند و در آنجا نیز، حتی نمازگزاران را در مساجد قتل و غارت کردند، قرآنها را پاره نمودند و زیر دست و پا انداختند.

جمهوری اسلامی باید تلاش کند تا بتواند جهان اسلام را نسبت به خطر وهابیت آگاه کند. از آنجایی که رهبران و نخبگان جهان اسلام خود را به خواب زده اند، آگاه‌سازی آنها کار مشکلی است. به همین دلیل وقتی تهدید حزب‌الله علیه اسرائیل جدی می‌شود خیلی از امکانات و حمایت‌های کشورهای اسلامی به کمک اسرائیل می‌شتابد.

محمد بن عبد الوهاب با این اندیشه که هر کس با اندیشه توحیدی من مخالف است، کافر است. گفت: « کسانی که قبلاً اعمال حج انجام داده‌اند، حج آنها باطل است.» وی به راحتی اجازه قتل عام و کشتار مسلمانان را صادر می‌کرد. وهابیت پس از قدرت یافتن در عربستان و چند حمله نظامی به عراق و طائف، بعد از مدتی با حمایت انگلیس به منطقه احساء و قطیف حمله کرد و تمام این مناطق نفت‌خیز را که شیعیان در آنجا زندگی می‌کردند تصرف نمود و از بحرین جدا کرد و ضمیمه خاک عربستان نمود. در دو قرن گذشته، بخش دیگری از یمن را نیز به تصرفات خود افزود.

استعمار انگلیس برای گسترش این اندیشه در سال،1920 یکی از فرزندان فیصل را از عربستان به حاکمیت عراق منصوب کرد، امیر عبدا... فرزند دیگر فیصل را حاکم اردن نمود، سومین فرزند فیصل را حاکم سوریه قرار داد. همین‌طور در سال 1782 طائفه وهابی الخلیفه را حاکم بحرین نمود و با حمایت از آنها در سال 1820 طائفه الخلیفه با کمک دولت وهابی عربستان، ضمن مهاجرت سنی‌های وهابی به بحرین شیعیان بحرین را قتل عام نمودند (دوانی، 1366، ص58).

در سال 1928 توسط طائفه الخلیفه، قیام شیعیان امارات به شدت سرکوب شد. استعمار انگلیس با انتصاب طوائف وهابی از کشور عربستان حاکمیت شیخ‌ نشین‌های خلیج فارس را نیز به دست گرفت. طی 150 سال، وهابیت به عنوان اهرمی در دست استعمار انگلیس بود و از قدرت گرفتن و وحدت جهان اسلام، ممانعت به عمل می‌آورد تا اینکه بحث اسرائیل در خاورمیانه ایجاد شد و قدرت‌های شیعی نیز به محوریت ایران احیا گردید.

از آنجا که قطب‌بندی‌های جهانی و صف‌آرایی غرب و شرق در مقابل یکدیگر، آینده حاکمیت جهان را رقم می‌زد و استعمار انگلیس جایگاه منطقه‌ای و جهانی خود را به امریکا داده بود، امریکایی‌ها در افغانستان از وهابیت با اندیشه ضد کمونیست در جنگ برضد روس‌ها به عنوان ابزاری دیگر استفاده کردند. در اظهار نظر رسمی کارتر، رئیس‌جمهور وقت امریکا، بن لادن مقام قهرمانی مبارزه با کمونیست را خود اختصاص داده بود.

پس از فروپاشی شوروی، القاعده از دید منافع امریکا اهمیت ویژه خود را از دست داد و در نتیجه از کنترل امریکا خارج شد. این گروه به مرور در کشورهای پاکستان، افغانستان و امروزه در عراق و حتی در بوسنی وارد عرصه مبارزه بر اساس اندیشه خود شد و عملیات ‌بسیاری برضد منافع امریکا در جهان انجام داد.

تا جایی که دست آموز انگلیس، امروزه بلای جان غرب شده است و به عنوان ابزاری برضد شیعه، از امتیاز ویژه‌ای نزد غربیها و صهیونیست‌ها برخوردار است. چون وهابیت در عین حال که با غرب جنگ و نزاع دارد ، به عنوان ابزاری مهم در مقابل وحدت جهان اسلام و شیعه همچنان مورد حمایت غربیها می‌باشد.

دلیل این وابستگی متقابل بین غرب و وهابیت، عدم اقدام تهاجمی حتی موضع‌گیری سیاسی وهابیت در مقابل صهیونیسم و مسأله فلسطین است. از سوی دیگر هر کجا شیعه برای دفاع از اسلام و مسلمین قد علم کرده است غربی‌ها پای وهابیت را در آنجا باز و از آن‌ها حمایت کردند. افغانستان، پاکستان، آذربایجان، لبنان، بوسنی، کشورهای آفریقایی و عراق. ضمناً اسناد و دلایل بسیاری وجود دارد که غربی‌ها سعی کردند از ابزار وهابیت استفاده کنند تا علاوه بر اینکه مانع از وحدت جهان اسلام ‌شوند، آنها را در راستای تضعیف شیعه به کار گیرند. جنگ طائفه‌ای در پاکستان، عراق، نهر‌البارد لبنان و افغانستان از مصادیق بارز این ادعا می‌باشد (اکبری،1387،ص65)

منابع :

1) اکبری، حسین «بازی با آتش،احتمال حمله آمریکا به ایران»نشر اندیشه سازان،تهران،1387.

2) محمد ، عبد، «وهابیها را اینگونه دیدم»، ترجمه میثم موسائی، تهران: نشر سازمان تبلیغات،1370.

3) کریم زاده، پروانه، «وهابیت در بوته نقد»، تهران: دارالفکر،1385 .

4) دوانی، علی، «فرقه وهابیت و پاسخ شبهات آنها»، تهران: نشرفرهنگ وارشاد اسلامی،1366.

5) غزالی، محمد، «احیاءالعلوم الدینی»، بیروت: دارالمعرفه، ج2، 1402 .

6) عاملی، حر، «وسائل الشیعه»، ج12

7) بحار، ج75، ص372.

8) قاضی ابی یعلی، «احکام السلطانیه»،

حسام افشار

منبع:مرکز اسناد انقلاب اسلامی

ادامه دارد.............

نوشته شده توسط مهدی محمودی درخشی در یکشنبه سی ام مهر 1391

لينك مطلب

دونمه‌ها و ترکان فراماسون شده در جمعیت اتحاد و ترقی بودند که، چند سال بعد، با هدایت لژ فراماسونری آلمان که «ترکان جوان» را هدایت می‌کردند، دولت عثمانی را، به طرفداری از آلمان وارد جنگ جهانی اول کرده، با خیانت‌هایی که کردند، آن را به شکست کشانده، تجزیه‌اش کردند و «ترکیه نوین» یعنی یک رژیم سیاسی لائیسیته را پایه‌ریزی کردند.

 

 

 

یکی از اتفاقاتی که در یکی ـ دو سال اخیر، یعنی از زمان پیدایش موج سنگین و درهم‌شکننده بیداری اسلامی، در منطقه بسیار مهم، راهبردی و حساس خاورمیانه و شمال آفریقا و به تعبیر درست، غرب آسیا و شمال آفریقا، افتاده و تعجب همراه با حیرت تحلیل‌گران تحولات سیاسی ـ اجتماعی منطقه را برانگیخته، مشارکت دولت ترکیه در توطئه صهیونیستی ـ امریکایی براندازی دولت سوریه، یعنی خط مقدم جبهه قدرتمند مقاومت اسلامی علیه دشمن صهیونیستی در منطقه، است.

به راستی، آیا تا به حال فکر کرده‌اید که دولتمردان ترکیه که افتخار شاگردی مرحوم نجم‌الدین اربکان، نخست‌وزیر مسلمان، مبارز، ضدصهیونیسم و بی‌نظیر ترک، را یدک می‌کشیدند و به همین دلیل در جامعه ترکیه به عنوان چهره‌های شاخص اسلامی به حساب می‌آمدند؛ با شعار احیای ارزش‌های اسلامی، ترویج حجاب اسلامی و با تکیه بر آرای مردم مسلمان ترکیه، به قدرت رسیدند و به دنبال آن، با چند حرکت نمادین سیاسی،‌ مانند اعتراض به رئیس رژیم اسرائیل در کنفرانس داووس در مقابل چشم جهانیان در دفاع از ملت مظلوم فلسطین و اعزام کاروان کمک‌رسانی به مردم محاصره ‌شده و مقاوم غزه و ماجرای کشتی مرمره ـ که حالا معلوم می‌شود نمایش‌های سیاسی کثیفی بیش نبوده‌اند ـ ترکیه را به عنوان یک کشور دوست مسلمان برای همسایگان مسلمانش، ضدرژیم صهیونیستی اسرائیل و حامی حقوق فلسطینیان و به عنوان الگویی برای جهان اسلام و نسخه بدل الگوی جمهوری اسلامی در میان کشورهای مسلمان منطقه، معرفی کرده و اعتماد بسیاری از آنها، از جمله دولتمردان جمهوری اسلامی، را جلب کرده بودند، چرا در یکی از حساس‌ترین و تعیین‌کننده‌ترین لحظات تاریخ منطقه و جهان، که مقام معظم رهبری، به درستی از آن به عنوان یک «پیچ تاریخی» تعبیر کرده‌اند، در توطئه صهیونیستی ـ امریکایی براندازی دولت اسد، به عنوان نوک پیکان جبهه قدرتمند مقاومت اسلامی علیه صهیونیست‌های غاصب و اشغالگر، با دشمن صهیونیستی همدست شد و فجایعی را در این کشور همسایه مسلمان و علیه ملت رشید و مقاوم آن مرتکب شد که هر ناظر بی‌طرفی را از صمیم قلب متأثر می‌کند، تا آنجا که فریاد اعتراض نهادهای بین‌المللی حقوق بشری جهانی و منطقه‌ای و مجامع طرفدار صلح، آزادی و حقوق بشر را در اقصی نقاط عالم به هوا بلندکرده‌ است؟!

متن کامل در ادامه مطلب...

ملت مسلمان ترکیه، اگر می‌خواهند به گذشته پرافتخار خود برگردند و به قول مرحوم اربکان، به جای اینکه در انتهای صف اتحادیه اروپا بایستند، در اول صف جهان اسلامی قرار گیرند، باید بر هویت اسلامی خود پای فشارند؛ هویتی که در فطرت الهی مردم مسلمان ترک نهفته است و علی‌رغم تلاش‌های هفتاد سالة «آتاتورک»های فراماسون برای زدودن این هویت، نتوانستند به این هدف پلید و شیطانی خود دست پیدا کنند.

ادامه ي مطلب ...

نوشته شده توسط مهدی محمودی درخشی در یکشنبه سی ام مهر 1391

لينك مطلب

"حسن ابو هنيه" کارشناس اردني جنبش‌هاي اسلام‌گراي خاورميانه در گفت‌وگو با شبکه تلويزيوني "الميادين" لبنان، با اشاره به تشديد اعزام تروريست‌هاي مسلح سلفي و وهابي از کشورهاي مختلف به‌سوي سوريه، گفت: هدف از اين لشگرکشي به شامات، مشارکت در جنگ‌هاي آخرالزماني است که به ظهور مهدي موعود ختم مي‌شود.

وي با اشاره به ويدئوهاي منتشرشده از سوي مرکز رسانه‌اي "المنارة البيضاء" وابسته به القاعده، افزود: هم‌اکنون گروه‌هايي مانند "لواء التوحيد"، "جبهة النصرة لأهل الشام" و "گردان‌هاي عبدالله عزام" با اهداف مختلف در سرزمين شام رحل اقامت افکنده و با نيت نابودي شيعيان، علويان و حکومت علوي بشار اسد، گرد هم آمده‌اند اما هدف نهايي آنان طبق کتاب‌هاي روايي مقدسي که با عنوان "الملاحم والفتن" در اختيار دارند فقط و فقط مشارکت در جنگ‌هاي منتهي به ظهور مهدي موعود است.

بر اساس عقيده اهل سنت، طبق احاديث وارده، مهم‌ترين جنگ آخرالزماني که به ظهور مهدي موعود منتهي مي‌شود در بلاد شامات در خواهد گرفت و مبارزان حاضر در اين جنگ‌ها زمينه‌سازان اصلي حاکميت جهاني اسلام خواهند بود.

اين در حالي است که بر اساس روايات وارده در مذهب تشيع، گروه‌هايي که در آخرالزمان با هدف آشوب در شامات سر برمي‌آورند بر باطل خواهند بود و امام عصر(عج) با شکست‌دادن آنها، زمينه برپايي حکومت جهاني عدل اسلامي را فراهم خواهدکرد.

 

منبع: مشرق

نوشته شده توسط مهدی محمودی درخشی در یکشنبه سی ام مهر 1391

لينك مطلب

جهان پیش از ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، به گونه ای است که ظلم و ستم بیداد می کند و جامعه انسانی را به جایگاهی می رساند که از خویشتن خویش ناامید شده و موعود وعده داده شده را می طلبند تا بنیان هر چه ظلم و ستم را از ریشه برکند و عدل و داد را در میان مردم جاری و ساری کند. این جهان دارای ویژگی هایی است که در ادامه از لسان روایات به بیان برخی از آنها خواهیم پرداخت.



نفوذ زنان در حكومت ها
امام صادق علیه السلام در حدیثی درباره نقش زنان در دوران پیش از ظهور فرموده است: « و می بینی كه زنان در حكومت داری چیره شده و هر كاری كه روی می دهد، مطابق میل آن هاست».(1) 
در این دوران مردان شخصیت خود را از دست داده و از كثرت معاشرت با زنان مصداق بارز اشباه الرجال می شوند و با این روحیه، در همه زمینه ها چه زندگی فردی و چه در زندگی اجتماعی مغلوب هواهای نفسانی زنان هستند و همین معنا در رابطه با خود حكومت داران نیز وجود دارد و كشورها زنان را در كارهای حكومتی دخالت می دهند و یا با رأی خود مردم، زنان را به عنوان مهره های اصلی حكومت انتخاب می كنند.
امام علی علیه السلام نیز فرموده است: «هنگامی كه زنان بر امور جامعه مسلط شوند و دختران زمام كار در دست گیرند و كودكان به امارت رسند... .»(2)


در دوران قبل از ظهور ملاك ارزش ها به طور كلی عوض می شود و پول و قدرت و ریاست و هواپرستی حرف نخست را می زنند، در چنین محیطی احكام الهی نیز زیر پا گذاشته می شود؛ زیرا زندگی مردم مطابق با امیال نفسانی شان می شود و در نتیجه دیگر جایی برای اجرای احکام الهی باقی نمی ماند


بی توجهی به احكام
در سخنی از امام صادق علیه السلام در توصیف چنین شرایطی می خوانیم: « خواهی دید كه مردانی خواهند آمد كه ثروت فراوان داشته و هرگز زكاتی از آن نداده اند».(3) رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز فرموده است: « خواهید دید كه اندوخته حرام غنیمت شمرده می شود و پرداخت زكات زیان و خسارت»(4) و باز در سخن دیگری از امام صادق علیه السلام آمده است: « در آن هنگام خواهی دید كسی كه روزی حلال را می جوید، مذمت شده و آن كه حرام را می طلبد، ستایش و تعظیم می شود».(5)

در دوران قبل از ظهور ملاك ارزش ها به طور كلی عوض می شود و پول و قدرت و ریاست و هواپرستی حرف نخست را می زنند، در چنین محیطی احكام الهی نیز زیر پا گذاشته می شود؛ زیرا زندگی مردم مطابق با امیال نفسانی شان می شود و در نتیجه دیگر جایی برای اجرای احکام الهی باقی نمی ماند.


مساجد ویران

در این دوران وضعیت مساجد به گونه ای است که در ظاهر از بهترین سنگ ها و كاشی ها آذین شده و با بهترین فرش ها مفروش گردیده و عود و عنبر در مجمرهایش می سوزند، اما واقیعت و بطن آن طوری است که از درِ آن تا محرابش سراسر نیرنگ و دروغ و بر منبرها كفر و الحاد رخنه كرده و مسلمانان را از اسلام ناب دور می سازد.

امام صادق علیه السلام در سخنی در این باره فرموده است: «مساجد را خواهی دید كه لبریز از افرادی است كه از خدا نمی ترسند. برای غیبت و خوردن گوشت اهل حقیقت جمع می شوند و به توصیف شراب مست كننده می پردازند».(6) در سخنی از امام علی علیه السلام نیز می خواینم: « مسجدها در آن زمان از گمراهی، آباد و از هدایت، ویران است. قاریان و عامران [سیاست گذاران اعتقادی و اجتماعی] آن ناامیدترین مردم به خدایند، گمراهی از ایشان شروع شده و به آنان باز خواهد گشت؛ پس حاضر شدن در مسجدهای آنان و قدم برداشتن به سوی آن ها كفر به خدای بزرگ است، مگر كسی كه از گمراهی آنان با خبر بوده باشد؛ در این حال مسجدهای آنان با عملكردشان از هدایت ویران خواهد شد».(7)
هر یك از دین شناسان كه نفس خود را حفظ كرده و از دین خود مراقبت نموده و با هوا و هوس مخالفت ورزیده و مطیع امر مولای خود است، مردم می توانند [در احكام خدا] از او پیروی كنند

اوضاع دین
مهم ترین ضربه ای که در این دوران به جامعه انسانی وارد می شود و در سایر ابعاد نیز اثری عظیم بر آن می گذارد، دین داری و دین باوری انسان هاست كه از میان تمام جوامع، جامعه مسلمین این ضربه را بیشتر بر كالبد خود احساس می كند؛ چرا كه او از بهترین معارف و اصیل ترین فرهنگ های آسمانی برخوردار بوده و اینك پوچ بی محتواست. امام صادق علیه السلام در این زمینه فرموده است: « آن هنگام قرآن كهنه می شود و بدعت ها در آن صورت می گیرد ... و خواهی دید كه دین دست خوش نظرها گشته و كتاب و احكام خدا تعطیل می شود ... ».(8)


فقیهان دنیا دوست

در این دوران جامعه بشری در اثر دوری از مربی دلسوز، انسان كامل و ولی خدا، ارزش های اصیل خود را فراموش می كند و رو به پوچی می گذارد؛ زیرا اندک اندک در اثر کم شدن فقیهان راستین و پابرجا در طریق اهل بیت علیهم السلام، گروهی فقیه نما جای ایشان را خواهند گرفت كه این خود موجب انحطاط هر چه بیشتر و فراگیرتر جوامع خواهد شد. امام عسکری علیه السلام در سخنی این دوران را این چنین توصیف کرده است: « هر یك از دین شناسان كه نفس خود را حفظ كرده و از دین خود مراقبت نموده و با هوا و هوس مخالفت ورزیده و مطیع امر مولای خود است، مردم می توانند [در احكام خدا] از او پیروی كنند؛ البته چنین شخصی نیست، مگر برخی از فقیهان نه همه آنان؛ چرا كه بعضی از آن ها زشتی ها و جنایاتی مرتكب می شوند كه پست ترین طبقه مردم مرتكبند. پس از ایشان به نام ما چیزی را نپذیرید كه آن ها كرامتی نزد ما ندارند».(9)

امام علی علیه السلام نیز فرموده است: « و دانشمندان به سوی كذب و دروغ روی آورده و به شك و شبهه مایل می شوند؛ آنگاه است كه پرده از حجاب ها برگرفته شده و خورشید از مغرب طلوع می كند. در آن هنگام منادی از آسمان فریاد می كند: "ای ولی خدا! ظاهر شو برای زنده سازی"»(10)


وضعیت امنیت

شرایط به گونه ای می شود که دیگر خبری از امنیت باقی نخواهد ماند و اساساً نابود می شود. حتی امنیتی برای نفس كشیدن وجود ندارد. سمیای این جهان، جهان در هم ریخته و پرآشوبی است؛ زیرا هنگامی كه انسان از دایره بندگی و اطاعت خالق خود بیرون رود و نظم درونی اش بر آشوبد و از حقیقت انسانی خود خارج شود، تمام نظام بیرونی او نیز آشفته خواهد شد. در حدیثی آمده است: « آسمان و این زمین لایتناهی غبارآلود می شود و امنیت از راه های زمینی و هوایی برداشته می شود...».(11)    


پی نوشت ها:
1. كافی ،ج 8 ص 41.
2. همان، ص 69.
3. همان، ص 40.
4. بحار الانوار ، ج 52 ص 263.
5. كافی ، ج 8 ص 40.
6. همان.
7. همان، ص 389.
8. همان، ص 37 و 39.
9. وسائل الشیعه ، ج 27، ص 131.
10. الزام الناصب،ج 2 ، ص 225.
11.مستدرك الوسائل،ج 11 ، ص 377

زهرا رضائیان .

 

موعود

نوشته شده توسط مهدی محمودی درخشی در یکشنبه سی ام مهر 1391

لينك مطلب

رنگ خدا

از پیامبر گرامی اسلام(ص) نقل شده است که فرمود:
ما من قطره احب الی الله عزوجل من قطره دم فی سبیل الله:
هیچ قطره‌ای در پیشگاه خداوند محبوب‌تر از قطره خونی که در راه خدا ریخته شود نیست…


نوشته شده توسط مهدی محمودی درخشی در یکشنبه سی ام مهر 1391

لينك مطلب

نوشته شده توسط مهدی محمودی درخشی در یکشنبه سی ام مهر 1391

لينك مطلب

آیا عدد ۱۱ نماد شیطان است؟

۱۱ ستون افقی سفید و سرخ پرچم آمریکا که با دو ستون سرخ رنگ محصور شده نیز برگرفته از تقدس همان دو ستون معبد سلیمان و رنگ آنهاست.این عدد مانند عدد ۳۳، از مقدس‌ترین نمادهای (کابالا) به شمار می‌آید. همچنین نماد دروازه ورودی جنیان به دنیای انسان‌هاست.
مطالب بیشتری راجع به نمادشناسی این عدد در مسیرهای زیر قابل مشاهده است: به خوبی می توان نشان داد که این عدد در قرآن نیز رمز شیطان محسوب می شود.

در ادامه دلایلی برای این ادعا بیان می شود:
کلمه (شیطان) در قرآن، ۸۸ = ۸ * ۱۱ بار و کلمه (ابلیس) ۱۱ بار تکرار شده است. در یکی از آیاتی که کلمه ابلیس آمده است، یعنی آیه ۳۲ سوره حجر، جمع ابجد حروف آیه عدد ۱۱۱۱ است. (فقط همین آیه از لحاظ جمع ابجد به این عدد می رسد.): قَالَ یا إِبْلِیسُ مَا لَکَ أَلَّا تَکُونَ مَعَ السَّاجِدِینَ(الحجر/۳۲) (خداوند) فرمود: «ای ابلیس! چرا با سجده‌کنندگان نیستی؟!»

در محاسبه جمع ابجد از مقادیر زیر استفاده می‌شود:
ا = ۱ ب =۲ ج =۳ د =۴ ه =۵ و =۶ ز =۷ ح =۸ ط =۹
ی =۱۰ ک =۲۰ ل =۳۰ م =۴۰ ن =۵۰ س =۶۰ ع =۷۰ ف =۸۰ ص =۹۰
ق =۱۰۰ ر =۲۰۰ ش =۳۰۰ ت =۴۰۰ ث =۵۰۰ خ =۶۰۰ ذ =۷۰۰ ض =۸۰۰ ظ =۹۰۰
غ =۱۰۰۰
بر این اساس حاصل جمع ابجد حروف آیه به شکل زیر بدست می‌آید:
(۱۰۰+۱+۳۰) + (۱۰+۱+۲+۳۰+۱۰+۶۰) + (۴۰+۱) + (۳۰+۲۰) + (۱+۳۰+۱) + (۴۰۰+۲۰+۶+۵۰) + (۴۰+۷۰) + (۱+۳۰+۶۰+۳+۴+۱۰+۵۰) = ۱۱۱۱
در آیه ۱۰۲ سوره بقره سخن از آموزش سحر توسط شیاطین به مردم بنی اسرائیل در زمان حضرت سلیمان است. در قرآن کلمه (سِحر) به همراه مشتقات آن (ساحر، سحره، تسحرون، سحروا) دقیقاً ۵۵ = ۵ * ۱۱ بار تکرار شده است. به کسانی که تحت تأثیر جن و شیاطین قرار می گیرند (مجنون) اطلاق می شود. این کلمه در قرآن ۱۱ بار تکرار شده است. در قرآن جهت جلوگیری از تأثیر شیاطین و هر گونه شری، استعاذه و پناه جستن به درگاه الهی مورد تأکید قرار گرفته است. پناه بردن به خداوند به شکل کلمات (اعوذ) یا (استعذ) دقیقاً ۱۱ بار تکرار شده است. با این حال، در آیه شش سوره جن از پناه بردن بعضی از انسان ها به جن سخن به میان آمده است. این آیه دقیقاً ۱۱ کلمه دارد:
وَأَنَّهُ کَانَ رِجَالٌ مِنَ الْإِنْسِ یعُوذُونَ بِرِجَالٍ مِنَ الْجِنِّ فَزَادُوهُمْ رَهَقًا(الجن/۶) و اینکه مردانی از بشر به مردانی از جن پناه می‌بردند، و نها سبب افزایش گمراهی و طغیانشان می‌شدند! از مهمترین سوره هایی که تلاوت آنها جهت دفع شر شیاطین مورد تأکید قرار گرفته، معوذتین (یعنی سوره فلق و ناس) است. تعداد حروف آیه اول هر یک از این دو سوره ۳۳ = ۳ * ۱۱ حرف دارد: قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ(الفلق/۱) بگو: پناه می‌برم به پروردگار سپیده صبح، توجه داشته باشید که عبارت بسمله در سوره حمد یک آیه جداست و در سایر سوره ها (به جز سوره توبه که فاقد آن است) جزئی از آیه اول هر سوره محسوب می شود. سوره ناس دارای نکات جالب دیگری نیز هست:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ(الناس/۱) بگو: پناه می‌برم به پروردگار مردم،
مَلِکِ النَّاسِ(الناس/۲) به مالک و حاکم مردم،
إِلَهِ النَّاسِ(الناس/۳) به (خدا و) معبود مردم،
مِنْ شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ(الناس/۴) از شر وسوسه‌گر پنهانکار
الَّذِی یوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ(الناس/۵) که در درون سینه انسانها وسوسه می‌کند،
مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ(الناس/۶) خواه از جن باشد یا از انسان!
تعداد کل حروف سوره ناس ۹۹ = ۹ * ۱۱ و جمع ابجد حروف سوره ۴۵۸۷ = ۱۱ * ۱۱ * ۴۷ است. در این سوره صدای وسوسه شیطان به شکل زیبایی با تکرار حرف (س) نمایش داده شده است. تکرار این حرف در این سوره دقیقاً ۱۱ بار است.

در انجام محاسبات فوق، از ابزار QuranCode استفاده شده است.
در این ابزار قوانین نگارش کلمات و فواصل آیه ها و کلمات بر اساس رسم الخط عثمانی در نظر گرفته شده است.

منبع : تبیان

نوشته شده توسط مهدی محمودی درخشی در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1391

لينك مطلب

نوشته شده توسط مهدی محمودی درخشی در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1391

لينك مطلب

خواب دیدم که تو در آب تشنه ای

دلی آب آورده ام
خواب دیدم که تو در آب تشنه هستی …
ای غواص شهید …

نوشته شده توسط مهدی محمودی درخشی در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1391

لينك مطلب

مواردی که میشود نماز را شکست

مسأله
شکستن نماز واجب از روی اختیار حرام است ، ولی برای حفظ مال و جلوگیری از ضرر مالی یا بدنی مانعی ندارد .

مسأله
اگر حفظ جان خود انسان یا کسی که حفظ جان او واجب است یا حفظ مالی که نگهداری آن واجب میباشد ، بدون شکستن نماز ممکن نباشد باید نماز را بشکند ولی شکستن نماز برای مالی که اهمیت ندارد مکروه است .

مسأله
اگر در وسعت وقت مشغول نماز باشد و طلبکار طلب خود را از او مطالبه کند ، چنانچه بتواند در بین نماز طلب او را بدهد ، باید در همان حال بپردازد و اگر بدون شکستن نماز ، دادن طلب او ممکن نیست باید نماز را بشکند و طلب او را بدهد ، بعد نماز را بخواند .

مسأله
اگر در بین نماز بفهمد که مسجد نجس است ، چنانچه وقت تنگ باشد ، باید نماز را تمام کند ، واگر وقت وسعت دارد و تطهیر مسجد نماز را به هم نمیزند باید در بین نماز تطهیر کند ، بعد بقیه نماز را بخواند و اگر نماز را به هم میزند ، باید نماز را بشکند ومسجد را تطهیر نماید بعد نماز را بخواند .

مسأله
کسی که باید نماز را بشکند ، اگر نماز را تمام کند معصیت کرده ، ولی نماز او صحیح است اگر چه احتیاط مستحب آن است که دوباره بخواند .

مسأله
اگر پیش از آن که به اندازه رکوع خم شود ، یادش بیاید که اذان یا اقامه را فراموش کرده ، چنانچه وقت نماز وسعت دارد ، مستحب است برای گفتن آنها نماز را بشکند.

منبع : اندیشه قم

نوشته شده توسط مهدی محمودی درخشی در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1391

لينك مطلب

حد پوشش زن در نگاه قرآن

موضوع زن در اسلام همچنان که از موضوعات مهم فکری و اندیشه‏ای است از نظر تاریخی نیز اهمیت فق العاده‏ای دارد. با نگاهی به تاریخ صدر اسلام، به ویژه عصر نبوی در می‏یابیم که زنان در عرصه‏های مختلف اجتماعی، سیاسی و فرهنگی حضور فعال داشته‏اند.

حد پوشش
اسلام برای کاستن از آسیب‎های حضور اجتماعی زن، دستور به رعایت پوشش مناسب برای زنان داده است. حجاب، هم زمینه انحرافات اخلاقی را کم می‎کند و هم به زن امنیت و آرامش و مصونیت می‎بخشد.شواهد متعددی از قرآن کریم حاکی از این نکته است که در جامعه عرب قبل از اسلام، زنان برای حضور در اجتماع، پوشش مناسب و مطلوبی نداشتند. نهی قرآن از متابعت از آن الگو و دستورات اصلاحی برای پوشش زنان، از برخی نقص‎ها و کاستی‏ها در پوشش زنان آن دوره و فاصله آن با پوشش مورد نظر اسلام حکایت دارد. برخی تاریخ‏پژوهان نیز این نکته را تأیید می‎کنند.

حدود حجاب اسلامی برای بانوان از نظر قرآن کریم
برخی از سوره ها و آیات مربوط به حجاب عبارتند از:
۱٫ سوره نور، آیات ۳۰، ۳۱، ۳۳ و ۶۰; ۲٫ سوره احزاب،، آیات ۳۵، ۵۳، ۵۵، و ۵۹٫ از نظر شرع اسلام زن باید بدن و موی خود را از مرد نامحرم بپوشاند; ولی پوشاندن صورت و دست ها از مچ به پایین واجب نیست.[ توضیح المسائل مراجع، ج ۲، ص ۴۱۷، مسئله ۲۴۳۵] حکم پوشش در مکان هایی که درمعرض دید نامحرم است باید اجرا شود; فرقی نمی کند که نامحرم در منزل یا غیر منزل باشد; حتّی در مورد افراد نامحرمی که همیشه با انسان ارتباط دارند، این حکم و امثال آن جاری است. در مورد حجاب واجب، کافی است که زن به هر وسیله ای که می تواند خود را بپوشاند و لباس خاصّی شرط نیست; ولی پوشیدن لباس های تنگ و چسبان و همچنین لباس های زینتی اشکال دارد.[ همان، ص ۴۲۱] زن تا موقعی که در حجاب است، حق است؛ موقعی که از حجاب در آمده است وجهه ی خلقی پیدا می کند. وقتی وجهه ی خلقی پیدا کرد، دیگر تواناییش شکسته می شود . این است که حجاب برای زن یک احترام است که زن بیشتر شبیه به خداوند شود

خداوند متعال در سوره نور آیه ۳۱ خطاب به زنان مۆمن می فرماید که وظیفه دارند زینت هایی را که معمولا پنهان است، در نزد نامحرمان بپوشانند. «وَ قُل لِّلْمُۆْمِنَـتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَـرِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لاَ یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاَّ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَی جُیُوبِهِنَّ وَ لاَ یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ ءَابَآئِهِنَّ …; (نور، ۳۱)

و به زنان با ایمان بگو: چشم های خود را (از نگاه هوس آلود) فرو گیرند و دامان خویش را حفظ کنند و زینت خود را جز آن مقدار که ظاهر است، آشکار ننمایند و ]اطراف [روسری های خود را بر سینه خود افکنند ]تا گردن و سینه با آن پوشانده شود[ و زینت خود را آشکار نسازند، مگر برای شوهرانشان یا پدرانشان و ...»

اگر چه مهم، رعایت حجاب است و پوشیدن چادر، الزامی ندارد، ولی چادر، بهترین نوع حجاب و نشانه ملی زنان جامعه ایرانی است. مانتو و مانند آن، اگر چه با شرایطی مناسب است، اما چون سبب نمایان شدن اندام و برجستگی های بدن زن می شود، ممکن است منشأ تحریک و فساد باشد. عقل انسان بین خوب و خوب تر، قطعاً خوب تر را انتخاب می کند; بنابراین، چادر عاقلانه تر و بهتر است.[تفسیر نمونه، آیة الله مکارم شیرازی، ج ۱۴، ص ۴۳۴ـ۴۴۸، دارالکتب الاسلامیة / آن چه باید یک زن بداند، اسدالله محمدی نیا، ص ۱۶۳ـ۱۶۴]

ز آنجا که چگونگی پوشش زنان در جامعه صدر اسلام به گونه‏ای نبود که زیبایی‏ها و زینت‎های آنان را بپوشاند. قرآن آنان را به نحوه صحیح پوشش دستور می‎دهد، خداوند متعال به منظور حفظ عفت جامعه، حتی زنان مسلمان را از نمایان کردن بدن خود بر زنان غیر مۆمن نهی می‏‎کند.

در روایات علت این امر، بی مبالاتی زنان غیر مۆمن در توصیف زنان مسلمان برای شوهران خود دانسته شده است. قرآن در آیه‏ای دیگر زنان پیامبر را که باید سرآمد و الگوی زنان جامعه اسلامی باشند، از خودنمایی و ظاهر نمودن زیبایی‎ها در مقابل دیگران نهی می‎کند. با توجه به آیات دیگر قرآن، نمی‎توان زنان دیگر را از ممنوعیت تبرج و خودنمایی مستثنی دانست.

 محدوده حجاب و پوشش در روایات
عایشه می‎گوید: پس از نزول آیه سوره نور زنان مهاجر، ضخیم‏ترین پوشش‏های پشمین خود را برش داده و با آن سر و گردن خود را پوشاندند. ام سلمه نیز نقل می‎کند که پس از نزول آیه پوشش در سوره احزاب، زنان انصار از منازلشان با پوشش‎های مشکی خارج می‎شدند، به گونه‏ای که به نظر می‏رسید بر سر ایشان کلاغی نشسته است.

در روایاتی از رسول خدا محدوده حجاب و پوشش زن معین شده است. امام صادق(علیه السلام) از پدران خود از رسول خدا نقل می‎کنند که فرمود: روا نیست زنی که به دوران عادت ماهیانه بلوغ رسیده جلو سر و گیسوان خود را آشکار کند.در گزارش دیگری پیامبر اکرم به یکی از یاران خود سفارش می‎کند که به همسرش بگوید برای تهیه روسری از آستر استفاده کند تا زیر آن نمایان نباشد. زنانی نیزکه خود را با وضع جدید تطبیق نداده بودند، با اعتراض پیامبر روبه رو می‏شدند.گزارش شده است که رسول خدا خطاب به اسماء دختر ابوبکر که از پوشش نازک استفاده کرده بود فرمود: “ای اسماء وقتی زن به سنی رسید که عادت ماهانه برای او اتفاق افتاد، جایز نیست که جز صورت و دست وی تا بالای مچ در معرض دید دیگران قرار گیرد.”

دلیل عرفانی بسیار زیبا در مورد حجاب از استاد صمدی
کل عالم و مقام عصمت عالم اگر به صورت یک شکل و یک بافت و صورتی در بیاید، قهراً به بافت انسان در می آید . همانطور که قوه خیال، حقایق آنسویی را مطابق با مناسباتی که بینشان است، با اشکال این سویی برای انسان پیاده می کند، قوه خیال عالم، عصمت نظام عالم را در نشئه طبیعت به صورت انسان شکل می دهد و چون عصمت بیشتر با اسم شریف (الباطن) سازگار است، لذا به صورت زن شکل می دهد، نه صورت مرد . چون مرد بیشتر با اسم ( الظاهر) و زن بیشتر با اسم شریف (الباطن) در ارتباط است . لذا همان مقام اسم شریف (الباطن ) آمده در شریعت و برای زن به صورت حجاب مطرح شده است.ام سلمه نیز نقل می‎کند که پس از نزول آیه پوشش در سوره احزاب، زنان انصار از منازلشان با پوشش‎های مشکی خارج می‎شدند، به گونه‏ای که به نظر می‏رسید بر سر ایشان کلاغی نشسته است

این حجاب در حقیقت صفت خدا داشتن زن است، خداوند هم محجوب است. خودش فرمود: ((از پشت هفت هزار حجاب دارید من را می بینید )) اگر عدد را بالاتر ببرد باز هم حق است .نه این که دین اگر به زن می گوید(( تو حجاب را نگه داشته باش )) این العیاذ بالله جسارت به زن است این در حقیقت یک احترامی به زن است . به او می گوید :((چون تو مطابق اسم شریف ((الباطن)) الهی پیاده شده ای، ما نمی خواهیم که تو در معرض دید هر کسی قرار بگیری، لذا محجوب باش. بگذار اگر دیگران می خواهند تو را ببینند از پشت حجابها ببینند.))این حجاب برگرفته از حجاب حق است، لذا حجاب دژ زن است، چه اینکه برای خداوند دژ است. فرمود هر چه کوشش کنید نمی توانید حقیقت غیبیه ذات مرا ببینید، آنقدر محجوبم، آنقدر در حجابم، هر چه کوشش کنید و حجاب ها را خرق کنید و پاره کنید باز هم همچنان مرا در پشت حجاب باید ببینید. هرگز من کشف تام نمی کنم، حتی در قرآن هم کشف تام ذاتی نکرد. قرآن هم اگر چه خدا را به ما معرفی کرد، اما یا با الفاظ یا با معانی یا با صور. هم الفاظ حجابند و هم معانی و هم صور حجابند. از پشت حجاب ها خدا خود را معرفی کرد و الا حق آن طوری که حق است، برای خلق جلوه نمی کند، که اگر بخواهد بکند لازمه جلوه گری حق برای خلق بساط خلق را جمع کردن است .

زن تا موقعی که در حجاب است، حق است؛ موقعی که از حجاب در آمده است وجهه ی خلقی پیدا می کند. وقتی وجهه ی خلقی پیدا کرد، دیگر تواناییش شکسته می شود . این است که حجاب برای زن یک احترام است که زن بیشتر شبیه به خداوند شود و اگر می خواهند ((عصمت اعظم )) را به صورت شکل زنی در بیاورد، ظاهراً به بهترین شکل در می آورد که بهتر و زیباتر از این چهره در نظام هستی پیدا نمی شود . لذا مشابه چهره جناب صدیقه طاهره در عالم هرگز زنی پیدا نمی شود، چه اینکه مشابه چهره پیغمبر و امیرالمومنین هرگز در عالم پیدا نمی شود .حال که این عصمت کبرای الهی را در حضرت صدیقه طاهره تجلی کرده است او آنچنان در حجاب قرار می گیرد که فقط امیر المومنین لیاقت دیدار همچنین جمالی را خواهد داشت که به او گفتنند: (زهرای عزیز اگر علی ابن ابیطالب نبود برای تو هرگز در عالم کفوی پیدا نمی شد) چون زن وشوهر باید کفو هم دیگر باشند.

فرآوری : زهرا اجلال

منابع :

خبرگزاری مهر
پرسمان قرآنی
تبیان
بیانات استاد صمدی

نوشته شده توسط مهدی محمودی درخشی در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1391

لينك مطلب

نظر بهایی ها درباره امام زمان

امام زمان بهائیت کیست؟ و چه رابطه ای با امام زمان شیعه و سنی با این اسم و رسم دارد؟ این مسئله پرسشی که از سوی بسیاری مطرح میشود ، پاسخ در وهله نخست آن است که اعتقاد به امام دوازدهم از اصول عقاید شیعیان است و تمام شیعیان درباره وجود شریف ایشان با استناد به احادیث و تاریخ و برهان های عقلی باور و یقین دارند. فرقة ضاله بهائیت منشعب از بابیت است و بابیت فرزند یکی از جریانات فکری شیعه بنام شیخیه می باشد. در مسلک شیخیه اصلی وجود دارد، مبنی بر اینکه بایستی در هر عصری یک شیعه کامل که از آن به عنوان رکن رابع یاد می شود وجود داشته باشد که رابطه فیض بین امام و امت باشد. سیدعلی محمد باب که جوانی جاه طلب بوده، مدتی در شهر مقدس کربلا در مکتب سید کاظم رشتی رئیس و اعلم علمای مسلک شیخیه تحصیل نموده و بعد از مرگ استاد ادعای رکنیت و ذکریت و مقام موهوم باب امام زمان(ع) نمود. وی در یکی از کتاب هایش می نویسد:
“فرض است بر مقام رحمت خداوند عالم که از جانب حجت خود عبدی را با حجت وافیه منتخب و اظهار فرماید تا آنکه سبیل اختلافات را به نقطة وحدت برساند.”[1] وی با این جملات ضرورت وجودی باب امام زمان را متذکر شده و در چند صفحة بعد می نویسد: “امر که به اینجا ختم شد از سبیل فضل امام غائب(عج) عبدی از عبید خود را از بحبوحة اعجام و اشراف منتخب از برای حفظ دین فرموده و علم توحید و حکمت حقه که اعظم خیرات است به او عطا فرموده… »[2] و در همان کتاب صریحا از امام زمان نام می برد: … الحسن بن علی و الحسین… و الحسن بن علی و الحجة القائم محمد بن الحسن صاحب الزمان… [3]

سید باب در این مرحله هنوز در لباس اسلام بوده و پیرو آئین تشیع. پس امام زمان او همان امام زمان شیعیان است مانند هر شیعه معتقد به مقام ائمه، بوده است خود را کوچکتر از مقام ولایت و امامت دانسته و می گوید: بحق خداوندیکه آل الله را بولایت مطلقه ظاهر فرموده، که وجود من و صفات من و کلماتیکه از لسان و قلم من جاری شده و باذن الله خواهد شد معادل یک حرف از ادعیه اهل عصمت(ع) نخواهد شد. لاجل آنکه ایشان در موارد مشیت الله سکنی دارند و ماسوای ایشان در اثر فعل ایشان مذکورند.[4]
اما طی چهار سال رفته رفته لحن سید محمد علی شیرازی تغییر می کند و خود را امام غایب و همان مهدی موعود(عج) می داند. سید باب در نوشته های آخر خود و میرزا حسینعلی نوری در نوشته های اول خود روایات مربوط به مهدی(عج) را با تفسیرها و تاویلات مضحک به خودشان تطبیق می کردند. این بحث تا سال های آخر عمر میرزا حسینعلی بهاء الله وجود داشته است، اما وقتی ادعای نبوت و الوهیت و خدایی کرد. این عقیده سد راه او قرار گرفته بود، فلذا آنرا منکر شد و این اعتقاد را از مجعولات شیعه عنوان کرد.
عبدالبهاء پسر حسینعلی نوری در مورد امام زمان(ع) می گوید:
این قصور از اصل در عالم جسم وجود نداشته است بلکه حضرت امام ثانی عشر در ضمیر غیب بود اما در عالم جسد تحققی نداشت بلکه بعضی از اکابر شیعیان در آن زمان محض محافظة ضعفای ناس چنین مصلحت دانستند که آن شخص موجود در چیز غیب را چنان ذکر نمایند که تصور شود در ضمیر جسم است.[5]

میرزا بها آنقدر نادان است و یا مردم را نادان فرض کرده که در یک کتاب در مورد امام زمان(عج) می نویسد: جمیع فرق اثنی عشر نفس موهوم را که اصلا وجود نبوده مع عیال و اطفال موهومه در مدائن موهومه محل معین نمودن و ساجد او بودند.[6] و در صفحات دیگر ضمن تقبیح مذهب شیعه که آنرا حزب می خواند در داشتن عقیده به موجودیت امام زمان(عج) می گوید: به تواتر روایاتی نقل نمودند که هر نفسی قائل شود با اینکه موعود متولد می شود، کافر است و از دین خارج. این روایات باعث شد که جمعی را من غیر مقصر و جرم شهید نمودند، تا آنکه نقطه اولی روح ماسویه فداه از فارس از صلب شخصی معلوم متولد شدند و دعوی قائمی نمودند.[7]
باید از جناب بها و پسرش عباس عبدالبها پرسید:
اگر امام زمان(ع) موهوم بوده و یا در ضمیر غیب و در عالم جسم و جسد وجود نداشته است. چرا سید باب و میرزا حسینعلی بهاء اسم و رسم آن را در کتاب های خود ذکر می کنند و ادعای مهدویت می نمایند و در آغاز کار خود را مهدی معرفی کرد. بنابراین باید گفت بنیان گذاران بابیت و بهائیت بااستفاده از زمینه و بستر موجود در میان مسلمانان و اعتقادی که آنان به امام زمان(ع) داشتند خود را مهدی نامیدند و بعد که مدعی نبوت و خدایی شدند منکر مهدویت شدند، پس امام زمان(ع) آنان هیچ ربطی به امام زمان(ع) ما شیعیان ندارد.

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1. مزدوران استعمار در لباس مذهب، سید ضیا الدین روحانی.
2. تاریخ جامع بهائیت، بهرام افراسیابی.

پی نوشت:
[1] . شیرازی، سید علی‌محمد، صحیفة عدلیه، منتشره از سوی بابیه مقیم تهران، بی تا، بیجا، ص 7.
[2] . همان، ص 13.
[3] . همان، ص 27.
[4] . شیرازی، علی محمد، صحیفة عدلیه، ص 10.
[5] . سلیمانی اردکانی، عزیز الله، مصابیح هدایت.
[6] . اقتدارات، مجموعة الواح و نوشته های بهاء الله، مطبعة سنگی، چ1310، ص 244.
[7] . همان، ص 269.

منبع : سایت پرسمان دانشجویی

نوشته شده توسط مهدی محمودی درخشی در پنجشنبه بیستم مهر 1391

لينك مطلب

دمشق در آخرالزمان

دمشق یا دمشق الشام یا به اختصار شام، پایتخت و بزرگ‌ترین شهر سوریه است. بنا به قول مشهور، حضرت زینب(س) در آنجا وفات یافت و حرم مطهر ایشان در منطقة زینبیة دمشق واقع است. خالدبن ولید در سال 14 قمری آن را تصرف کرد و دورة حاکمیت هزارسالة غربيان بر آن منطقه برافتاد. معاویه در سال 36 ق. آنجا را مقرّ خویش ساخت و تا سال 127 که مروان بن محمد، حران را پایتخت قرار داد دمشق پایتخت امویان بود.

دربارة وجه تسمیه دمشق برخی گفته‌اند به اسم بانی آن نامیده شده است که «دماشق بن ارم بن سام بن نوح» می‌باشد و نیز گفته‌اند که آن را جیرون بن سعدبن عادبن ارم بن سام بن نوح بنا کرد و «ارم ذات العماد» نامید. و روایت کرده‌اند که دمشق محل خانة حضرت نوح بود و او چوب‌های کشتی خود را از کوه لبنان فراهم می‌آورد.

در مورد فتنه‌ها و علائم ظهور و آنچه در دمشق اتفاق می‌افتد، روایات بسیاری از شورش‌ها، جنگ‌ها و زلزله‌ها در شام و دمشق، خبر می‌دهد. امّا از آنجا که سفیانی از دمشق خروج می‌کند، نقش آنجا پررنگ‌تر می‌شود. در برخی از روایات سفیانی از «وادی یابس» (مرز بین سوریه و اردن) ظهور می‌کند و در برخی دیگر از دمشق می‌آید.

در «غیبت» نعمانی به نقل از امام باقر (ع) آمده است:
«منتظر بانگ سفیانی باشید که به طور ناگهانی از دمشق شنیده می شود، در این بانگ فرج عظیمی برای شماست، زیرا که این بانگ نوید بخش پیروزی بزرگ شماست».1 در مورد حوادث زمینه‌ساز خروج سفیانی از پیامبر اکرم(ص) روایت شده است: «هنگامی که کافری در شام به هلاکت رسد، اصهب کافر قیام می‌کند و تسخیر مرکز، بر او سخت می‌شود و طولی نمی‌کشد که او نیز کشته می‌شود …»2 کامل سلیمان نویسندة کتاب «یوم الخلاص» می‌گوید، مراد از مرکز در این حدیث دمشق است که اصهب در آنجا توسط سفیانی به هلاکت می‌رسد. همچنین در حدیث دیگری آمده است: «هنگامی که آسیاب بنی‌عباس بچرخد و پرچمداران پرچم خود را بر زیتون‌های شام بیاویزند، خداوند اصهب را هلاک می‌کند و همة سپاهیانش را به دست آنها [سپاه سفیانی] نابود می‌سازد و آنگاه پسر هند جگر خواره بر فراز منبر دمشق می‌نشیند».3
منظور از پسر هند جگر خواره، سفیانی است که از نسل ابوسفیان است.

در مورد اولین سرزمینی که سفیانی اشغال می‌کند، در روایات به نقل از امیرمؤمنان، علی(ع) چنین آمده است: «[سفیانی] روز جمعه خروج می‌کند و بر فراز منبر دمشق، قرار می‌گیرد و آن نخستین منبری است که او صعود می‌کند، خطبه می‌خواند، و مردم را به جهاد فرمان می‌دهد، و از آنها بیعت می‌گیرد که هرگز با او مخالفت نکنند چه مطابق میلشان باشد چه نباشد».4

امام صادق(ع) می‌فرمایند: «چون سفیانی به دمشق نزدیک شود، حاکم دمشق پا به فرار می‌گذارد، و قبایل عرب بر گرد او می‌آیند؛ ربیعی، جرهمی، اصهب و دیگر شورشگران علیه او می‌شورند ولی سفیانی بر آنها غلبه می‌کند، و بر شام سیطره می‌یابد».5

رسول اکرم(ص) می‌فرمایند: «هنگامی که سفیانی بر پنج منطقه (کُوَر خمس): دمشق، حَمْص، حلب، اردن، قنّسرین تسلط بیابد، نه ماه برای او بشمارید».6

در احادیث آمده است که سپاه سفیانی، پس از ظهور امام زمان(ع)، به فرمان خداوند در بیابانی به نام بیداء فرو می‌روند و تنها دو نفر از آنها باقی می‌ماند که فرشته‌ای به آنها سیلی می زند و چهرة هر دو به پشت برمی‌گردد، یکی را نزد دشمنان حضرت مهدی(ع) می‌فرستد که به آنها انذار بدهد، و دیگری با نام «بشیر» نزد سپاه امام می‌رود و نابودی سپاه سفیانی را به امام بشارت می‌دهد. امام علی(ع) دربارة پایان کار سفیانی این‌گونه می‌فرمایند: «… ساعتی نمی‌گذرد که تمام سپاهیانش (سفیانی) نابود می‌شود، پس مهدی(ع) او (سفیانی) را گرفته و در زیر درخت پرباری که شاخه هایش به دریاچة طبریه متمایل شده سر می‌برد و شهر دمشق را به تصرف خویش در می‌آورد».7

همچنین امام علی(ع) می‌فرمایند: «برای مصر منبری می‌سازم، دمشق را سنگ به سنگ ویران می‌کنم. یهود را از همة سرزمین‌های عربی بیرون می‌نمایم، و جامعة عرب را با این عصایم می‌رانم، همة اینها را مردی از تبار من انجام می‌دهد».8

همچنین در حدیثی آمده است که حضرت عیسی(ع) از شرق دمشق از آسمان فرود می‌آید.9
بنابراین همان گونه که مشاهده شد، دمشق یکی از کُوَر خمس است که سفیانی آن را تصرف می‌کند و همچنین در وقایع آخرالزّمان نقش به سزایی دارد.

ماهنامه موعود شماره 99
…………………………
پی‌نوشت‌ها:
1. غیبت نعمانی، ص 149 به نقل از: روزگار رهایی، ج2، ص 1106.
2. روزگار رهایی، ج2، ص 992.
3. الحاوی للفتاوی، ج2، ص 141به نقل از: روزگار رهایی، ج2، ص 995.
4. الزام الناصب، ص 198 به نقل از: روزگار رهایی، ج2، ص 1088.
5. روزگار رهایی، ج2، ص 1116.
6. غیبت نعمانی، ص 163به نقل از: روزگار رهایی، ج2، ص 1129.
7. الملاحم و الفتن، ص123، به نقل از: روزگار رهایی، ج1، ص 471.
8. بحارالانوار، ج53، ص60به نقل از: روزگار رهایی، ج1، ص 472.
9. روزگار رهایی، ج1، ص552.

نوشته شده توسط مهدی محمودی درخشی در پنجشنبه بیستم مهر 1391

لينك مطلب

وقتی خدا زن را آفرید، او تا دیر وقت روز ششم کار می کرد.

یکی از فرشتگان نزد خدا آمد و عرض کرد: چرا اینهمه

زمان صرف این مخلوق می کنید؟

خداوند فرمود:

آیا از تمام خصوصیاتی که برای شکل دادنش

می خواهم در او بکار ببرم اطلاع دارید؟
 

او باید قابل شستشو باشد، اما نه از جنس پلاستیک، با

بیش از دویست قسمت متحرک با قابلیت جایگزینی. او

آنها را باید برای تولید انواع غذاها بکار ببرد، او باید قادر

باشد چند کودک را همزمان در بغل بگیرد، آغوشش را

برای التیام بخشیدن به هر چیزی از یک زانوی زخمی

گرفته تا یک قلب شکسته بگشاید. او باید تمام اینکارها

را با دو دست خود انجام بدهد.

فرشته تحت تأثیر قرار گرفت.

�فقط با دو دستش... این غیر ممکن است!�

و آیا این یک مدل استاندارد است؟

اینهمه کار برای یک روز ... تا فردا صبر کن و آنوقت او را

کامل کن�.

خدا فرمود: اینکار را نخواهم کرد و خیلی زود این موجود

را که محبوب دلم است، کامل خواهم کرد.

وقتی که ناخوش است، از خودش مراقبت می کند. او

می تواند 18 ساعت در روز کار کند.

فرشته نزدیکتر آمد و زن را لمس کرد.

اما ای خدا، او را بسیار لطیف آفریدی.


خداوند فرمود: بله او لطیف است، اما او را قوی نیز

ساخته ام.

نمی توانی تصور کنی که او چه سختیهایی را می تواند

تحمل کند و بر آن فائق شود.

فرشته پرسید آیا او می تواند فکر کند؟

خداوند پاسخ داد: نه تنها می تواند فکر کند، بلکه

می تواند استدلال و بحث کند.

فرشته گونه های زن را لمس کرد.

� خدایا، بنظر می رسد این موجود چکه می کند!

شما مسئولیت بسیار زیادی بر دوش او گذاشته ای.

�او چکه نمی کند.... این اشک است

خداوند گفته فرشته اصلاح کرد.

فرشته پرسید �این اشک به چه کار می آید؟�

و خداوند فرمود:

�اشکها وسیله او برای بیان غم هاو تردیدهایش،

عشق اش و تنهایی اش، تحمل رنجها و غرور اش است.�

این گفته فرشته را بسیار تحت تأثیر قرار داد و گفت:
خدایا تو نابغه ای. تو فکر همه چیز را کرده ای.

زن واقعا موجود شگفت انگیزی است.

آری او واقعاًشگفت انگیز است! زن تواناییهایی دارد که

مرد را شگفت زده می کند. او مشکلات را پشت سر

 می گذارد و مسئولیتهای سنگین را بر دوش می کشد.

او شادی، عشق و اندیشه را با هم دارد. او می خندد

هنگامی که احساسی شبیه جیغ کشیدن دارد.

او آواز می خواند وقتی احساسی شبیه گریه کردن

دارد، گریه می کند وقتی که خوشحال است و می خندد

وقتی که ترسیده است.

او برای آنچه اعتقاد دارد مبارزه می کند و علیه

بی عدالتی می ایستد.

وقتی که راه حل بهتری بیابد، برای جواب دادن از کلمه

نه� استفاده نمی کند. او خودش را وقف پیشرفت

 خانواده اش می کند. او دوست پریشان حالش را نزد

پزشک می برد.

عشق او مطلق و بدون قید و شرط است.

وقتی فرزندانش موفق می شوند گریه می کند.

و از اینکه دوستانش روزگار خوشی دارند خوشحال

می شود.

او از شنیدن خبر تولد و عروسی شاد می شود.

وقتی دوستان و نزدیکان او فوت می کنند دلش

می شکند.

ولی او برای فائق آمدن بر زندگی نیرو می گیرد.


او می داند که یک بوسه و یک آغوش می تواند یک دل

 شکسته را التیام بخشد.

او فقط یک اشکال دارد.

فراموش می کند که او چه ارزشی دارد...

نوشته شده توسط مهدی محمودی درخشی در یکشنبه شانزدهم مهر 1391

لينك مطلب

چراحج را حج ابراهیمی نامیده اند؟

عنوان مقاله و شهرت این عنوان بر سر زبانها و بنانها این پرسش را به ذهن می آورد که چرا باید گفت حج ابراهیمی و چرا حج، به حج آدمی، حج موسائی، حج عیسوی، حج صالحی و حج محمّدی و…معروف نشده است؟ با این که حج قبل از حضرت آدم انجام می گرفت و انبیاء به حج مشرف شده اند.

امام صادق(ع) می فرماید: «چون آدم در انجام حج خود به منا رسید، فرشتگان به دیدار او آمدند گفتند: ای آدم! حجّت قبول، بدان که دو هزار سال قبل از تو این خانه طواف شده و بر آن حج گزارده شده است.»(1)

و همچنین در جواب زراره فرمود: «آیا انتظار داری درباره خانه ای که دوهزار سال قبل از آدم حج گزارده شده در چهل سال احکامش گفته شود؟(2) ولی در زمین اوّلین انسان و نخستین پیامبری که حج نموده است آدم ابوالبشر است طبق روایتی حضرت آدم هزار بار به طواف کعبه آمده و هفتصد حج تمتع و سیصد عمره انجام داده است.»(3)

و همچنین دیگر پیامبران نیز به حج خانه خدا رفته اند: زراره از امام باقر(ع) درباره زیارت خانه خدا قبل از بعثت رسول خدا می پرسد، حضرت می فرماید: «مردم پیش تر هم حج می گذاردند و ما به شما خبر می دهیم که آدم،نوح و سلیمان همراه با جن و انس و پرندگان حج خانه خدا انجام دادند، موسی سوار بر شتری سرخ حج گزارد، در حالی که «لبّیک لبّیک» می گفت.»(4)

ابن عباس، صحابی پیامبر خدا(ص) می گوید:با پیامبر(ص) از جایی عبور کردیم از حضرت پرسیدم: این کدام وادی است، ایشان فرمود: وادی عسفان، سپس فرمود: «هود و صالح سوار بر شترهای سرخ بودند که زمام آنها لیف خرما بود و پوشش آنها عبا و ردایشان راه راه بود. بر این وادی گذشتند در حالی که لبّیک می گفتند حج بیت العتیق می کردند.»(5)

خضر که آب حیات نوشیده و هنوز زنده است هر سال در حج حضور می یابد و در عرفات به دعای مؤمنان آمین می گوید.(6) و کشتی حضرت نوح(ع) در آن زمان که زمین غرق شد، مأموریت یافت تا به دور خانه خدا بچرخد و در هنگام بازگشت هم طواف نسا نمود و سعی مروه و صفا انجام داد پس در وادی جودی استقرار یافت.(7)

در مسجد خیف هفتصد پیامبر خدا نماز خواندند، در میان رکن و مقام هفتصد رسول الهی خفته اند. همراه با موسی(ع) هفتاد پیامبر از بنی اسرائیل لبّیک گفتند، در یک کلام تمام انبیاء به این سفر عاشقانه رفته اند، و پایان بخش همه، ختم انبیاء رسول خاتم است که «لبّیک ذاالمعارج» گفت و معراج خود را تکمیل نمود و در پایان عمر حجة الوداع را به جای آورد.(8) امام خمینی(ره) می گوید: «و از نکاتی که حجاج محترم باید به آن توجه کنند، این که مکّه معظمه و مشاهد مشرفه آینه حوادث بزرگ انبیاء و اسلام و رسالت پیامبر اکرم است، جای جای این سرزمین محل نزول و اجلال انبیاء بزرگ و جبرئیل و یادآور رنج ها و مصیبت های چندین ساله است…»(9) امّا با همه این برنامه ها حج، بنام حج ابراهیمی شهرت یافته، چرا و راز این مطلب چیست؟

اوصاف ابراهیم(ع)
در جواب باید گفت شاید راز این قضیّه این باشد که ابراهیم(ع) بانی و تعمیر کننده کعبه است و از اوصافی برخوردار است که کمتر پیامبری این اوصاف را دارا بوده است، در قرآن به اوصاف متعددی از حضرت ابراهیم اشاره شده است که به اهمّ آنها اشاره می شود:

1ـ ابراهیم یک امّت بود «انّ ابراهیم کان امّةً».(10)
2ـ ابراهیم اوّل مسلمان بود. «انا اوّل المسلمین ؛ من نخستین مسلمانم.»(11)
3ـ ابراهیم باریافته به مقام امامت بود: «انی جاعلک للناس اماما».(12)
4ـ پیروز شده در امتحان الهی «واذ ابتلی ابراهیم ربّه بکلماتٍ فاتّمهن؛(13) هنگامی که خداوند ابراهیم را با وسائل گوناگونی آزمود و او (بخوبی) از عهده این آزمایش ها برآمد.»

5 ـ ابراهیم خادم خانه خدا «ان طهّرا بیتی للطائفین؛خانه ام را برای طواف کنندگان پاک کنید.»(14)
و هم فرمود: «وطهر بیتی للطائفین و القائمین؛(15) خانه ام را برای طواف کنندگان و نمازگزاران پاک کن.»

6ـ ابراهیم بنیان گزار و معمار کعبه «و اذ یرفع ابراهیم القواعد من البیت؛(16) هنگامی که ابراهیم ستون های خانه خدا را بالا برد.»

7ـ ابراهیم تسلیم محض فرمان الهی: «قال له ربّه اسلم قال اسلمت لربّ العالمین؛(17) در آن زمان که پروردگارش به او گفت: اسلام بیاور! گفت: در برابر پروردگار جهانیان تسلیم شدم.»

8 ـ ابراهیم محبوب خدا است «و اتّخذ اللّه ابراهیم خلیلاً؛(18) خدا!ابراهیم را دوست خود قرار داد.»

9ـ ابراهیم حلیم و بردبار بود «انّ ابراهیم لحلیمٌ اوّاه منیب؛(19) به راستی که ابراهیم، بردبار و دلسوز و بازگشت کننده(به سوی خدا) بود.

10ـ ابراهیم بت شکن بود «و تاللّه لاکیدنّ اصنامکم… فجعلهم جذاذاً الّا کبیراً لهم؛(20) به خدا سوگند در غیاب شما نقشه ای برای نابودی بت هایتان می کشم، سرانجام همه آنها جز بزرگشان را قطعه قطعه کرد.»

11ـ نخستین مجری برائت از مشرکین: «انّنی بری ءٌ ممّا تشرکون؛(21) به راستی که من از شریک هایی که شما (برای خدا) می سازید بیزارم.»

12ـ سرد شدن آتش در برابر ابراهیم به فرمان الهی: «قلنا یا نار کونی برداً و سلاماً علی ابراهیم؛(22) گفتیم ای آتش! برابر ابراهیم سرد و سالم باش.»

13ـ قربانی کردن فرزند: «فلمّا اسلما و تلّه للجبین؛(23) پس هر دو (ابراهیم و اسماعیل) تسلیم فرمان خدا شدند و او را به پیشانی (جهت قربانی) بیفکند.»

14ـ دریافت کننده سلام ویژه الهی «سلامٌ علی ابراهیم؛(24) سلام بر ابراهیم.»

15ـ هجرت برای خدا «و اعتزلکم و ما تدعون من دون اللّه؛(25) و از شما و آنچه غیر خدا می خوانید کناره می گیرم.»

16ـ مهمان نواز و با سخاوت «هل اتاک حدیث ضعیف ابراهیم المکرمین؛(26) آیا خبر مهمان های بزرگوار ابراهیم به تو رسیده است.»

17ـ رهیافته به ملکوت آسمانها و زمین «و کذلک نری ابراهیم ملکوت السّماوات و الارض و لیکون من الموقنین؛(27) و این چنین، ملکوت آسمان ها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم تا از اهل یقین باشد.»

18 ـ شاکر و سپاسگزار الهی: «شاکراً لانعمه؛(28) شکرگزار نعمت های پروردگار بود.»

19ـ صادق و راستگو بود «واذکر فی الکتاب ابراهیم انّه کان صدّیقاً نبیّاً؛(29) در این کتاب ابراهیم را یاد کن، که او بسیار راستگو و پیامبر (خدا) بود.»

20ـ وفا کننده به پیمان های الهی «و ابراهیم الّذی وفی؛(30) همان کسی که وظیفه خود را به طور کلّی وفا و ادا کرد.

21ـ حنیف و مسلم یا مقام ویژه «ما کان ابراهیم یهودیّاً و لانصرانیاً ولکن کان حنیفاً مسلماً؛(31) ابراهیم نه یهودی بود و نه نصرانی، بلکه موحّدی خالص و مسلمان بود.»

22ـ توکل و اعتماد بر خدا «اعتماد من تنها به آن خدایی است که مرا آفریده و به راه راستم هدایت کرد، چون گرسنه شوم سیر و چون تشنه شوم سیرابم می گرداند و چون بیمار شوم، شفایم می بخشد، او کسی است که مرا می میراند و سپس زنده می کند و او کسی است که امید دارم گناهم را در روز جزا ببخشد.»(32)

23ـ کلیم اللّه بودن «و اذ قال ابراهیم ربّ…قال و من کفر؛(33) هنگامی که ابراهیم عرض کرد: پروردگارا… خداوند در پاسخ فرمود: کسی که کافر شده بهره کمی خواهیم داد.»

24ـ مطیع فرمان خدا «قانتاً للّه؛(34) ابراهیم مطیع فرمان خدا بود.»

25 ـ الگوی خوبان، بخاطر اوصاف فوق خدا ابراهیم را الگوی مؤمنان دانسته و می فرماید: «قد کانت لکم اسوة حسنةً فی ابراهیم؛(35) برای شما سرمشق خوبی در زندگی ابراهیم وجود داشت» مجموع اوصاف پیش گفته و غیر آن می تواند عاملی باشد برای اینکه حج کامل، بنام حج ابراهیمی معروف گردد.

زنده نگهداشتن حج ابراهیمی در فرهنگ دینی
علاوه بر بیان اوصاف ابراهیم در منابع دینی تلاش شده به هر نحوی یاد و نام ابراهیم زنده بماند و تک تک رفتارهای او به عنوان عمل واجب و یا سنّت، ماندگار شده است. و از ساده ترین قرار دادها گرفته تا مهم ترین آن، در موقع حج، به نام حج، تنظیم شده است به نمونه هایی در این باره توجّه شود.
1ـ حج مبنای اجاره

در جریان اجاره و استیجار موسی و شعیب در قرآن کریم می خوانیم: «علی ان تأجرنی ثمانی حججٍ؛(36) هشت حج، اجیر من هستی» هشت سال را به صورت هشت حج یاد کرده اند. نفرمود: تو اجیر من باش، مدّت اجاره هشت سال است، بلکه فرمود: مدت اجاره هشت حج است چون سالی یک بار گزارده می شود و هر حجّی نشانه یک سال است. این ساده ترین قراردادی است که با نام حج(37) یادگار حضرت ابراهیم همراه است.

2ـ قرارداد خدا با موسی در ایّام حج: وقتی موسای کلیم به مقام والای نبوت بار یافت خداوند سبحان می خواست بهترین و مهم ترین قرارها را با پیامبر خود تنظیم کند، زیرا انتخاب مدّت قرار، به عهده متکلّم است نه بر عهده کلیم خدا. ذات اقدس الهی به موسای کلیم فرمود: تو مهمان چهل شبه من می باشی، امّا در مراسم حج «و واعدنا موسی ثلاثین لیلةً و اتممناها بعشرٍ فتم میقات ربّه اربعین لیلةً؛(38) ما به موسی وعده سی شبه دادیم (که تا سی شب میهمان ما باشد) سپس این سی شب را با ده شب دیگر تکمیل نمودیم (و وعده دادیم که ده شب گذشته از آن سی شب میهمان ما باشد.) پس میقات و موسای (کلیم) با خدای (سبحان) چهل شبه تمام شد.»

این قرار اربعین از آغاز ذی قعده شروع شد و تا دهم ذیحجّه به طول انجامید که مهم ترین مراسم حج و زیارت در این اربعین است و بهترین فرصت برای چلّه گیری همین چهل روز می باشد.(39)
3ـ برای نورانی شدن مردم ایّام حج را یادآوری کنید.

درباره موسای کلیم در نورانی کردن مردم در قرآن کریم می خوانیم: «و لقد ارسلنا موسی بآیاتنا ان اخرج قومک من الظّلمات الی النّور و ذکّرهم بایّام اللّه؛(40) براستی ما موسی را با آیات خود فرستادیم(و به او گفتیم) قومت را از تاریکی به نور خارج کن و ایّام اللّه (یعنی ایام حج) را به یاد آنها بیاور.»

4ـ مکه مسکن ابراهیم
قرآن کریم این مسئله را یادآور می شود که مکّه محل سکونت ابراهیم(ع) فرزند و همسرش بوده و از زبان او نقل می کند که «ربّنا انّی اسکنت من ذرّیّتی بوادٍ غیر ذی زرعٍ عند بیتک المحرّم ربّنا لیقیموا الصّلوة…؛(41) ای پروردگار ما، برخی از فرزندانم را به وادی ای بدون کشت و زراعت نزدیک خانه گرامی تو جای دادم. تا نماز بگزارند.» هدف ابراهیم از اقامه در مکه عبادت و برپائی نماز بوده است و تذکر قرآن این جریان را به این جهت است که مردم در جای جای مکّه به یاد ابراهیم و رفتارهای او و بنیانگذاری او باشند.

5 ـ مقام ابراهیم از آیات بیّنات
«فیه آیاتٌ بیّناتٌ مقام ابراهیم و من دخله کان آمناً؛(42) در آن آیات و معجزات روشنی است (از جمله) مقام ابراهیم و کسی که داخل آن شود در امنیّت است.»

از امام صادق(ع) سؤال شد؟ «ما هذه الآیات البیّنات؟» فرمود:«مقام ابراهیم حیث قام علی الحجر فاثرت فیه قدماه، والحجر الاسود و منزل اسماعیل؛(43) این آیات و نشانه ها چیست؟ فرمود:مقام ابراهیم زمانی که بر سنگ ایستاد (برای بالا بردن دیوار خانه خدا) پس جای دو پای او در آن ماند، و (دیگری) حجرالاسود و (سومی) منزل و حجر اسماعیل است.»

قرآن این آیات را متذکر می شود تا همچنان یاد ابراهیم و حج ابراهیمی در ذهن ها زنده بماند.

6ـ نماز در مقام ابراهیم
از آنجا که ابراهیم امام ناس(44) است و الگوی حسنه مؤمنان(45) است لذا تک تک اعمال او در حج به عنوان سنّت واجب و یا مستحب مورد سفارش قرار گرفته است تا حج ابراهیمی همچنان زنده بماند. لذا خداوند برای زنده ماندن مقام ابراهیم می فرماید: «و اذ جعلنا البیت مثابةً للنّاس و امناً و اتّخذوا من مقام ابراهیم مصلّی…؛(46) و (به خاطر بیاورید) هنگامی که خانه کعبه را محل بازگشت و مرکز امن و امان برای مردم قرار دادیم، و (برای تجدید خاطره) از مقام ابراهیم، عبادتگاهی برای خود انتخاب کنید.»

لذا از نظر اسلامی خواندن دو رکعت نماز طواف پشت مقام ابراهیم(ع) واجب شمرده شده تا یاد و خاطره ابراهیم و حج ابراهیمی در ذهنها زنده بماند.

7ـ سعی ابراهیم
همین طور سعی ابراهیم(ع) سنتی برای یکی از مناسک و ارکان حج شد. و تمام حج گزاران در طول تاریخ به این سنّت عمل و تأسّی به سیره ابراهیم کرده اند، ابراهیم(ع) سنّت گزار است، زیرا خود تمامی سنن الهی را پذیرفته و بر اساس آن عمل کرده است، پس باید سعی ابراهیمی داشت و همچون ابراهیم(ع) میان دو قطب حج یعنی صفا و مروه هفت بار رفت و برگشت سعی ابراهیم(ع) مسیری به سوی روشنایی است، آینه ای که در آن انسان خویشتن واقعی را می بیند، سعی ابراهیم(ع) خلوتی با خویشتن گمشده است. این سعی آمیزه ای زیبا از عشق است و عرفان، سعی ابراهیم(ع) از جنس نور و سرور است، تلاشی از سنخ شعور و حضور است.(47)

چو مرغی سوی مسعی پر کشیدم
زمروه تا صفا چندی دویدم
در اوج تشنگی از ماده رستم
کنار زمزم و صفا رسیدم

و در روایات نیز سخت بر عظمت ایام حج تکیه شده است و تلاش شده که حج ابراهیمی همیشه زنده بماند.

1ـ پیامبر اکرم(ص) فرمود: «ما من ایّام ازکی عند اللّه سبحانه و تعالی و لا اعظم اجراً من خیرٍ فی عشر الاضحی؛(48) هیچ زمانی به عظمت دهه اول ذیحجه و ازکی از آن نمی باشد.» و در حدیث دیگر فرمود: «ما من ایّامٍ العمل الصّالح فیها احبّ الی اللّه عزّ و جلّ من ایّام العشر؛(49) هیچ زمانی عمل محبوبتر در نزد خداوند از ایام ده روز (ذی حجّه) نیست.» لذا تأکید شده است که هیچگاه حج تعطیل نشود.

حضرت صادق(ع) فرمود: «اگر مردم حج را تعطیل کردند بر امام و پیشوا لازم است که آن ها را مجبور بر انجام حج نمایند، زیرا «فانّ هذا البیت انّما وضع للحج» این خانه برای حج بنا شده است. پس اگر فقیر بودند از بیت المال به آنها جهت انجام حج کمک شود.(50)

نشانه های حج ابراهیمی
مقام معظم رهبری در پیام خود می گوید: «پروردگارا! به امام و قائد راحل ما آن عبد صالح..نصیب وافر به روح پاک او عاید فرما! و آرزوی بزرگ او را که همانا قیام حج ابراهیمی و بهره برداری امّت اسلامی از این مراسم عظیم الهی است جامه عمل بپوشان.»(51)

آیة اللّه جوادی آملی می گوید: حضرت امام راحل (قدّس سرّه) کاری را که ابراهیم خلیل انجام داد، احیا کرده است. ما در چهره زیارت نامه بسیاری از اولیای الهی می خوانیم که: «اشهد انّک قد اقمت الصّلاة و آتیت الزکاة؛ من شهادت می دهم که تو نماز و زکات را بپا داشته و زنده کردی.»

حضرت امام امّت (قدّس سرّه) گذشته از اینکه بخش های عبادی را اقامه کرد حج را نیز اقامه کرد. اقامه حج غیر از حج کردن است، چه اینکه اقامه نماز غیر از نماز خواندن است. لذا می توان در حرم حضرت امام راحل (قده) صریحاً گفت که: «اشهد انّک قد اقمت الحج؛(52) من شهادت می دهم که تو حج را بپا داشتی و کاری را که خلیل الرحمن(ع) انجام داد. تو زنده کردی.»

حال باید دید حج ابراهیمی چه نشانه هایی دارد که در کلام امام و رهبری بر آن تأکید شده و چگونه این حج در این دوران اقامه شده است.

1ـ برائت و تبرّی از مشرکین
حضرت ابراهیم خود از شرک مبرّا بود لذا قرآن کریم صریحاً می فرماید: «و لم یک من المشرکین؛(53) ابراهیم از زمره مشرکان نبود.» و در آیه دیگر می خوانیم «و ما کان من المشرکین؛(54) ابراهیم از زمره مشرکان نبود» لذا در همان دوران ابتدای جوانی از مشرکان تبرّی جست و بت ها را درهم شکست «به خدا سوگند در غیاب شما نقشه ای برای نابودی بت هایتان می کشم! سرانجام همه آنها را جز بت بزرگشان قطعه قطعه کرد.»(55) امام راحل (قدّه) می گوید: «کعبه معظمه یکتا مرکز شکستن این بت هاست. ابراهیم خلیل در اول زمان و حبیب خدا و فرزند عزیزش مهدی موعود روحی فداه در آخر الزمان از کعبه ندای توحید سر دادند و می دهند.»(56)

و آنگاه که مبعوث به رسالت گردید، و خانه خدا را بنا و تعمیر نمود مأمور شد که اوّلاً خانه را تطهیر نمایند چنان که خداوند متعال می فرماید: «و عهدنا الی ابراهیم و اسماعیل ان طهّرا بیتی للطّائفین و العاکفین والرّکع السّجود؛(57) و ما به ابراهیم و اسماعیل امر کردیم که خانه مرا برای طواف کنندگان و مجاوران و رکوع کنندگان و سجده کنندگان، پاک و پاکیزه کنید.» «این بتهایی که در این جا هست یا می خواهند نصب کنند، بردارید. اینجا معبد الهی است. جای بتها، بت پرستی، بت سازان و بت فروشان نیست، این خانه باید تطهیر شود و در این محدوده شرک و مشرک راه پیدا نکند».(58) و در آیه دیگر می خوانیم: «واذ بوّأنا لابراهیم مکان البیت ان لاتشرک بی شیئاً و طهّر بیتی للطّائفین و القائمین و الرّکع السّجود؛(59) (به خاطر بیاور) زمانی را که جای خانه کعبه را برای ابراهیم آماده ساختیم تا خانه را بنا کنند و به او گفتیم: چیزی را همتای من قرار مده، و خانه ام را برای طواف کنندگان و قیام کنندگان و رکوع کنندگان و سجود کنندگان پاک ساز» تطهیر چون اطلاق دارد شامل خالص شدن برای عبادت، خالی از بت و بت پرستی، طهارت از حدث اکبر، طهارت از خبث طهارت بنیانی، یعنی بنابر اساس تقوا، و طهارت از بوی بد باشد و چون متعلق تطهیر ذکر نشده است، دلالت بر شمول همه این امور را دارد(60) بارزترین مصداق پاکی و تطهیر می تواند، تطهیر از شرک باشد.

امام راحل می گوید: «و طهر بیتی للطّائفین…؛(61) این تطهیر از همه ارجاس است که بالاترین آنها شرک است که در صدر آیه کریمه است.»

مقام معظم رهبری می گوید: «حج مظهر توحید و کعبه خانه توحید است این که در آیات کریمه مربوط به حج بارها از ذکر اللّه سخن رفته، نشانه آن است که در این خانه و به برکت آن باید هر عامل غیر خدا از صحنه ذهن و عمل مسلمین زدوده شود و بساط انواع شرک از زندگی آنان برچیده شود. در این محیط محور و مرکز هر حرکتی خداست و طواف و سعی و رمی و وقوف و دیگر شعائر اللّه حج هر یک به نحوی نمایش انجذاب به اللّه و طرد و نفی و برائت از انداد اللّه است.»(62)

بعد از این که حضرت ابراهیم(ع) خانه را تطهیر می کند مأمور می شود که مردم را به حج دعوت کند «و اذّن فی النّاس بالحجّ یأتوک رجالاً و علی کلّ ضامرٍ یأتین من کلّ فجّ عمیق؛(63) و مردم را دعوت عمومی به حج کن، تا پیاده و سواره بر مرکبهای لاغر از هر راه دوری به سوی تو بیایند.» این ندا همان است که در اسلام هم مطرح شده است که هر کس مستطیع است باید مکه برود «و للّه علی النّاس حجّ البیت من استطاع الیه سبیلاً؛(64) و برای خدا بر مردم است که آهنگ خانه(او) کنند، آنها که توانایی رفتن به سوی آن را دارند.»

گذشت زمان دوباره خانه خدا را به بت پرستی و شرک آلوده نمود، تا آن زمان که حضرت ختمی مرتبت فرزند ابراهیم خلیل مأمور شد که اعلان کند تا خانه خدا از شرک و آلودگی پاک شود و برائت از مشرکین اعلان گردد. «براءةٌ من اللّه و رسوله الی الّذین عاهدتم من المشرکین فسیحوا فی الارض اربعة اشهر و اعلموا انّکم غیر معجزی اللّه و انّ اللّه مخزی الکافرین؛(65) (این اعلان) بیزاری از سوی خدا و پیامبر او، به کسانی از مشرکان است که با آنها عهد بسته اید! با این حا ل، چهار ماه (مهلت دارید که آزادانه) در زمین سیر کنید و بدانید شما نمی توانید خدا را ناتوان سازید، خداوند خوار کننده کافران است.»

در این آیات با دو تعبیر از مشرکان اعلام برائت شده است «براءة من اللّه» و «انّ اللّه بری ء من المشرکین» مرحوم علّامه طباطبایی می نویسد: این آیات در صدد تشریع محض برائت نیست، بلکه متضمن انشاء حکم و قضاء به برائت از مشرکان است. چرا که خداوند در اینجا پیامبر را نیز شریک در حکم نموده است و اگر تشریع محض بود تنها به خود نسبت می داد، چنان که می فرماید: «ولایشرک فی حکمه احداً»(66) امّا در جایی که حکم به معنای ولایت، سیاست و داوری باشد به پیامبر(ص) نسبت داده می شود. و قضا در اینجا به معنای رفع امان از مشرکانی است که پیشتر با آنها عهد بسته بود.(67)

به عبارت دیگر تشریک پیامبر(ص) در این برنامه برای این است که بیان کند این مسأله تنها یک توصیه و سفارش نیست بلکه سیاست کاربردی و عملی است و باید مجری اصلی حکومت آن را به اجرا، بگذارد و لذا به دنبال آن عمل گردید.

محدثان، مفسّران و مورخان شیعه(68) و سنّی(69) نقل کرده اند که پیامبر(ص) ابتدا ابوبکر را برای ابلاغ پیام برائت مأمور نمود. سپس علی(ع) را در پی فرستاد و به وی دستور داد تا پیام را از وی گرفته و خود اعلام نماید. و سرّ آن این بود که جبرییل(ع) بر پیامبر نازل شد و گفت: این برنامه را خود یا یک کسی که مانند تو می باشد اعلام کند. و علی(ع) طبق آیه مباهله به منزله جان نبیّ است «انفسنا و انفسکم».(70)

حسکانی با نقل چهل روایت می نویسد: پیام رسان برائت علی بن ابی طالب(ع) بوده است. از جمله از انس بن مالک نقل می کند که «انّ رسول اللّه(ص) بعث ببراءة مع ابی بکرٍ الی اهل مکّة، فلمّا بلغ ذاالحلیفة بعث الیه فردّه و قال لایذهب به الّا رجلٌ من اهل بیتی، فبوث علیاً؛(71) به راستی رسول خدا ابوبکر را با (آیات) برائت به سوی اهل مکّه فرستاد سپس هنگامی که به ذوالحلیفه رسید او را برگرداند و فرمود: نباید این (آیات) را ببرد مگر مردی از اهلبیتم پس علی(ع) را فرستاد.»

علاوه بر آیات برائت موادی در بیانیه برائت گنجانده شده بود از جمله:

1ـ لغو پیمان مشرکان.
2ـ عدم حق شرکت در مراسم حج در سال آینده.
3ـ ممنوع بودن ورود مشرکان به خانه خدا.
4ـ ممنوع بودن طواف به صورت عریان.(72)

بعد از رحلت پیامبر اکرم(ص) حج اقامه نشد هرچند مردم به حج می رفتند، تا زمان علی(ع) «در زمان حکومت حضرت علی(ع) حج اقامه شد شاید سر اینکه در زیارت نامه معصومین(ع) همواره «اشهد انّک قد اقمت الصّلاة و آتیت الزکاة» آمده نه بیش از آن، این است که در دست آنان قدرت حکومتی نبوده، تا حج را «اقامه» کنند.

حضرت امام مجتبی(ع) بیش از بیست بار پیاده به مکّه رفت، ولی نگذاشتند او حج را اقامه کند، چه اینکه سایر ائمه معصومین(ع) پیاده یا سواره حج می کردند ولی حج را اقامه نکردند. امّا ابن عباس که شاگرد حضرت علی بن ابی طالب(ع) است به دستور آن حضرت موفق شد که حج را اقامه کند.(73) آنگاه که حضرت علی(ع) عهده دار حکومت شد، نامه ای برای قثم ابن عباس، نماینده رسمی خود در مکّه نوشت «یابن عباس! اقم للنّاس الحجّ و ذکّرهم بایّام اللّه؛ ابن عباس! حج را اقامه و مردم را به ایّام اللّه متذکر کن.»(74)ادامه دارد

پی نوشت ها:
1. فروع کافی، کلینی، تهران، دارالکتب الاسلامیّه، تحقیق علی اکبر غفاری، ج 4، ص 194.
2. من لایحضره الفقیه، صدوق، قم، مؤسسةالنشر الاسلامی، ج 2، ص 306.
3. همان، ج 2، ص 147.
4. تفسیر عیاشی، تحقیق، رسول محلاتی، تهران المکتبة للعلمیّه، 1380 ه.ق، ج 1، ص 186، ح 96.
5. فروع کافی، همان، ج 4، ص 205، روایت 4.
6. اسرار عرفانی حج، محمد تقی فعّالی، نشر مشعر، 1386، اول، ص 212.
7. فروع کافی، ج 4، ص 212.
8. حج در کلام امام خمینی، مؤسسه نشر آثار امام خمینی، 1372، ص 13.
9. ر.ک اسرار عرفانی حج، ص 211 – 212.
10. سوره نحل، آیه 120.
11. سوره انعام، آیه 162 و 163.
12. سوره بقره، آیه 124.
13. همان.
14. سوره بقره، آیه 125.
15. سوره حج، آیه 26.
16. سوره بقره، آیه 127.
17. همان، آیه 131.
18. سوره نساء، آیه 125.
19. سوره هود، آیه 75.
20. سوره انبیاء، آیه 58 – 57.
21. سوره انعام، آیه 78.
22. سوره انبیاء، آیه 6.
23. سوره صافات، آیه 109.
24. همان.
25. سوره مریم، آیه 48.
26. سوره ذاریات، آیه 24.
27. سوره انعام، آیه 75.
28. سوره نحل، آیه 121.
29. سوره مریم، آیه 41.
30. سوره نجم، آیه 37.
31. سوره آل عمران، آیه 67.
32. سوره شعرا، آیه 82 – 78.
33. سوره بقره، آیه 126.
34. سوره نحل، آیه 120.
35. سوره ممتحنه، آیه 4.
36. قصص، آیه 27.
37. ر.ک: بنیان مرصوص امام خمینی)قده( جوادی آملی، نشر اسوه، 1375، ص 262.
38. سوره اعراف، آیه 142.
39. بنیان مرصوص، همان، ص 263.
40. سوره ابراهیم، آیه 5.
41. همان، 37.
42. سوره آل عمران، آیه 97.
43. نورالثقلین حویزی، قم، المطبعة العلمیّه، ج 1، ص 366.
44. سوره بقره، آیه .
45. سوره ممتحنه، آیه 4.
46. سوره بقره، آیه 125.
47. ر.ک اسرار عرفانی حج، همان، ص 329.
48. وسائل الشیعه، حر عاملی، مؤسسه الوفاء، ج 221 10.
49. همان.
50. نهج البلاغه، فیص الاسلام، نامه 67، ص 1063.
51. پیام مقام معظم رهبری، 1370/3/26 به نقل از حج در کلام و پیام امام خمینی )قده( ص 3.
52. بنیان مرصوص، جوادی آملی، ص 272 – 271.
53. سوره نحل، آیه 120.
54. همان، آیه 123.
55. سوره انبیاء، آیه 58 – 57.
56. سوره حج در پیام و کلام امام خمینی، ص 14.
57. سوره بقره، آیه 125.
58. بنیان مرصوص امام خمینی، جوادی آملی، همان، ص 272.
59. سوره حج، آیه 26.
60. درسنامه تفسیر آیات حج، حوزه نمایندگی ولی فقیه در امور حج، درالحدیث 1386، ص 259.
61. حج در کلام و پیام امام خمینی )قده( ص 14.
62. پیام مقام معظم رهبری به حجاج، 62/3/0731، http://www.shareh.com.
63. سوره حج، آیه 27.
64. سوره آل عمران، آیه 97.
65. سوره توبه، آیه 1 و 2.
66. سوره کهف، آیه 26.
67. تفسیر المیزان، علّامه طباطبائی، قم، جامعه مدرسین، ج 9، ص 147.
68. تبیان، طوسی، ج 5، ص 169؛ مجمع البیان، طبرسی، ج 3، ص 3.فیض کاشانی، تفسیر صافی، ج 3، ص 371، کنزالدقائق، مشهدی، ج 5، ص 391؛ برهان بحرانی، ج 2، ص 101.
69. ر.ک: سنن نسائی، ج 5، ص 374، قندوزی ینابیع المودّة، ص 218؛ الجامع الاحکام، قرطبی، ج 8، ص 67، رشید رضا، تفسیر منار، ج 10، ص 159.
70. سوره آل عمران، آیه 61.
71. شواهد التنزیل، حاکم حسکانی، تحقیق محمودی، وزارت ارشاد اسلامی، 1411، ج 2، ص 305.
72. تفسیر المیزان، علّامه طباطبائی، ج 9، ص 196و تفسیر آیات حج، ص 240.
73. بنیان مرصوص امام خمینی )قدر(، ص 270.
74. نهج البلاغه فیض الاسلام، نامه 67، ص 1067.

به قلم:حجت الاسلام سید جواد حسینی

نوشته شده توسط مهدی محمودی درخشی در پنجشنبه سیزدهم مهر 1391

لينك مطلب

آشنایی با اسرار طواف

علت تشریع طواف
طواف یعنی دور زدن به اطراف خانه کعبه و این عمل اگرچه در ظاهر دور زدن به اطراف یک خانه است، ولی در آن اسراری نهفته است که به صاحبان بصیرت پوشیده نیست. ابتدا باید علت و فلسفه تشریع طواف را جستجو کرده و ببینیم چرا خداوند متعال برای بندگانش دستور طواف در اطراف خانه کعبه را صادر کرده است؟
تحقیق و تفحص در روایات و بیانات ائمه اطهار(ع) بیانگر این واقعیت است که فلسفه و علت تشریع طواف، رحمانیت و رحیمیت خداوند متعال است؛ زیرا خداوند بندگانش را دوست دارد و چون همه بندگان قابلیت پذیرش ملکه عصمت را ندارند، گاه مرتکب گناه شده و معصیت خداوند را می کنند، لذا خداوند طواف به اطراف خانه کعبه را تشریع نمود تا از این راه به درگاه خداوند آمده و نسبت به گناهی که مرتکب شده اند، طلب مغفرت کنند تا خداوند آن ها را ببخشد.
«محمد بن مروان» می گوید: از امام صادق (ع) شنیدم که می فرماید: با پدرم در حجر اسماعیل بودیم؛ پدرم مشغول نماز بود که مردی آمد و کنار او نشست، آن مرد پس از اینکه پدرم نمازش را تمام کرد به او سلام کرد و گفت: من از تو سه سؤال دارم که پاسخ آن را جز تو و یک مرد دیگر نمی داند. پدرم فرمود: آن سه سؤال چیست؟ او گفت: به من بگو علت طواف در اطرف این خانه چیست؟
پدرم فرمود: هنگامی که خداوند به ملائکه دستور داد تا بر آدم سجده کنند، بعضی اعتراض نموده و گفتند:
«…أتَجعلُ فیها مَن یُفسِدُ فیها و یُسفِکُ الدِّماءَ و نَحنُ نُسَبِّحُ بِحَمدِکَ و نُقَدِّسُ لَکَ …»
خداوند متعال فرمود: «… اِنّی أعلَمُ ما لاتَفعَلونَ». سپس بر ملائکه خشم کرد و از آنان خواست نسبت به این اعتراض توبه کنند و به آنان امر نمود که برای توبه باید به اطراف بیت المعمور طواف نمایند، ملائکه هفتاد سال به اطراف بیت المعمور طواف نموده و نسبت به آنچه گفته بودند استغفار و طلب بخشش می کردند، پس از هفتاد سال طواف و استغفار، خداوند آنان را بخشید. سپس خداوند خانه کعبه را روی زمین موازی با «ضرّاح» آفرید تا هر کس از فرزندان آدم(ع) که مرتکب گناه شود، به اطراف او طواف نموده و توبه کنند تا خداوند او را بخشیده و از گناه پاک نماید».
در بعضی روایات فرموده اند: «ملائکه هفت هزار سال به منار عرش خدواند پناهنده شدند تا خداوند آنان را بخشید.»
پس طواف، بهترین نوع استغفار و توبه به درگاه خداوند است، لذا در هنگام طواف باید انسان حضور قلب داشته باشد و میان خوف و رجا با اخلاص کامل به اطراف خانه کعبه دور بزند و باید توجه داشته باشد که در این هنگام خود را با ملائکه تشبیه نموده و می خواهد مانند آنان نزد خداوند آمده و استغفار کند.
و نیز باید توجه داشت که خانه کعبه، مَثَل ظاهر در عالم ملک، برای حضرت باری تعالی بوده و موازی با بیت المعمور در عالم ملکوت است؛ چنانچه بدن، قالبی ظاهری در عالم شهادت، برای قلب در عالم غیب است و لذا در حال طواف باید به ظاهر کعبه در عالم ملک، که مربوط به بدن در عالم شهادت است، توجه نکرد و به حقیقت کعبه و موازات آن در بیت المعمور در عالم ملکوت که مربوط به قلب در عالم غیب است توجه نمود، پس طواف واقعی طواف قلب است نه طواف بدن.
و به عبارت دیگر، طواف بر دو قسم است:
الف. طواف صوری: و آن عبارت است از طواف بدن و حرکت صوری در اطراف ظاهر خانه کعبه. پس در طواف صوری طواف کننده جسم و بدن است و طواف شده، ظاهر خانه کعبه است.
ب. طواف معنوی: و آن عبارت است از طواف قلب در اطراف حقیقت کعبه. در اینجا انسان به ظاهر خانه کعبه توجه ندارد، بلکه کعبه را نمودی و نشانه ای از او و موازی با بیت المعمور در عالم ملکوت دانسته و مقصودش پروردگار کعبه است نه خود کعبه.
این طواف، طواف واقعی ست، و برای انجام آن باید اراده و شوق تام و صفای قلب و بریدن از خلق و طلبیدن حضرت حق در درون انسان جمع شود.

چرا طواف هفت شوط است
از بعضی روایات استفاد می شود که ملائکه پس از اعتراضی که به خلقت آدم(ع) کردند و بعد متوجه اشتباه خود شدند، هفت هزار سال به عرش خداوند پناهنده شده و استغفار کردند، آنگاه خداوند گناه و اشتباه آنان را بخشید، ولی انسان ها چون قدرت چنین عملی را ندارند، خداوند اجازه داده است برای توبه و استغفار به موازات هر هزار سال یک مرتبه به اطراف خانه کعبه طواف کنند.

حجر الاسود، ابتدا و انتهای طواف
واجب است طواف از «حجر الاسود» شروع و به آن نیز ختم شود. و سِرّش این است که حجر الاسود در روز قیامت حضور یافته و برای کسانی که در آن مکان رفته و طواف کرده اند، شهادت می دهد. پس حجر الاسود تمام اعمال و کیفیت و کمیت طواف را مشاهده می کند و در قیامت نیز شهادت می دهد و در واقع شروع طواف و پایان آن را ضبط نموده و روز قیامت گواهی می دهد.

*منبع:
پرتوی از اسرار حج، نویسنده: عباسعلی زارعی سبزواری، دفتر انتشارات اسلامی

نوشته شده توسط مهدی محمودی درخشی در پنجشنبه سیزدهم مهر 1391

لينك مطلب

اسرار حج را میدانید ؟

اول) تحریم انسان بر اشیا
برای وارد شدن به حرم، تشریفات خاص و آداب ویژه ای است که بدون رعایت آنها، ورود به حرم ممنوع است. بنابراین هرکس که بخواهد وارد این سرزمین مقدس شود، باید با احرام باشد و تلبیه بگوید و آدابی را که در مناسک بیان شده است، رعایت کند. حاجی با احرام چیزهایی را بر خود حرام می کند. احرام به معنای تحریم اموری بر انسان است. خداوند اشیا را مسخر انسان قرار داده است، همچنین تمام زمین و زمینی یان را برای انسان آفرید. اگر اشیا مسخر انسانند و برای او خلق شده اند، پس آنها طالب انسانند، بیش از آنکه انسان طالب آنها باشد. طلب از هر دو سو است، ولی طلب اشیا بیش از طلب آدمی است. از نگاه عرفانی معنای احرام متفاوت می شود. در احرام اشیا بر انسان حرام نشده اند، بلکه این انسان است که بر اشیا حرام شده است، زیرا انسان برای خدا خلق شده است و اشیا برای انسان. پس انسان طالب خداست و اشیا طالب انسان. خداوند با عزت خود خواری و ذلت انسان را نشان داد و به انسان ها می فهماند که اوست که انسان را بر اشیا حرام کرد تا به آنها دست نیازد نه اینکه به اشیا دستور داد تا بر انسان حرام شوند، بنابراین دستور به احرام، دستور به تحریم انسان هاست نه اشیا. هدف از تحریم انسان تذکر این نکته است که آدمی فقط برای خداست و در عین حالی که می تواند به اموری دست یابد و آن امور مسخر و در اختیار اویند، انسان نباید آنها را طلب کند و فقط باید طالب او باشد.

دوم) شُهود و فنا
سِر دیگر احرام آن است که مشاهده محسوسات و مادیات را بر خود حرام کند و در گامی بالاتر، شهود ماسوا را بر خود حرام سازد. به عبارتی دیگر، از احرام به فنا دست یابد و از احرام متوجه عالم روحانیت، عالم وصل و عالم اسماء الهی شود که این کعبه حقیقی و این حج انفسی است. اگر آینه دل از صفات بشریت و زنگار طبیعت صاف شود، صفات روحانی بر دل تجلی می کند و انوار غیبی بر جان آدمی غالب می آید. در این صورت قلب به تموج در می آید و فوج موجی به ساختن دل تاختن آورد و جلوه تجلی دل را صفا می بخشد. به گفته شیخ عبدالله انصاری: «تجلی حق نا گاه آید، اما بر دل آگاه آید »(1) سِر احرام آن است که انسان به غیر خدا ننگرد و جز او نبیند و حریم دل را در اختیار غیر او قرار ندهد.

سوم) دوری از معاصی
سِر دیگر احرام ، دوری از جمیع معاصی و حتی مشتبهات است. نفس باید به هنگام احرام از نفسانیات و تمام لذات فاصله بگیرد و حتی لذت حلال را، به قدر ضرورت، آن هم نه برای تحصیل لذت، بلکه برای تکلیف الهی استفاده کند.(2) امام سجاد(ع) آنگاه که از حج برمی گردد و با شبلی مواجه می شود، از وی می پرسید: آیا حج گزاردی؟ شبلی پاسخ می دهد: آری. امام(ع) از اعمالی که انجام داده سوال هایی مطرح می کند و می پرسد: آیا اعمالت را همراه با آگاهی نسبت به اسرار آن انجام داده ای یا نه؟ تا اینکه به این سوال می رسد که آیا داخل حرم شدی و آیا کعبه را دیدی و نماز خواندی؟ شبلی در جواب می گوید: بله، امام(ع) سوال می کند: موقعی که داخل حرم شدی آیا نیت کردی که بر خود حرام کنی غیبت و بدگویی از مسلمان را؟ شبلی پاسخ می دهد: خیر، امام(ع) می پرسد: آیا آنگاه که به مکه رسیدی، نیت کردی که خدا را قصد کنی؟ شبلی پاسخ می دهد خیر. امام زین العابدین(ع) فرمود:پس تو وارد حرم نشده،کعبه را ندیده ای و نماز هم نخوانده ای! (3)

چهارم) حرمت کعبه
کعبه حرمت و احترام ویژه ای دارد، خدای سبحان به احترام حرمت کعبه محدوده آن را حرم و انسانهایی که قصد ورود به آن را دارند، محرم اعلام کرد؛ پس هم حرمت مکه و هم تحریم احرام به لحاظ حرمت بیت ا… است. یکی از ویژگی هایی که مختص مکه معظمه است و روی زمین هیچ منطقه دیگری این خصیصه را ندارد، وجوب احرام است. هر کس هر زمان بخواهد وارد مکه شود، باید نخست به میقات وارد شده، در آنجا احرام بندد و سپس به مکه وارد شود. او در این صورت محرم است و مادام که اعمال مخصوص را انجام ندهد، از احرام خارج نمی شود و به همین خاطر خداوند قانون احرام را مقرر نموده است. لذا کسی که حکم واقعی احرام را بداند و بدان عمل کند، واقعا مکی است. حال که این سعادت نصیب زائر بیت ا… گشته و وارد سرزمین مقدس و مبارک حرم شده است، باید از هر آنچه مرضی خدا نیست و خدا از او نهی کرده، اجتناب کند و در این مکان از ظلم و تعدی به حقوق بندگان خدا بپرهیزد. از ویژگیهای حرم آن است که خداوند آن را محل امن قرار داد و این هم در اثر دعای حضرت ابراهیم(ع) است که از خداوند خواست مکه را شهر امن قرار دهد، این سرزمین،هم باید محل امن باشد، برای کسانی که در آنجا زندگی می کنند و هم برای کسانی که از خارج می آیند.

پی نوشت ها:
1 – مجموعه رسائل فارسی خواجه عبدالله انصاری ج 1 مناجات نامه
2 – اسرار الشریعه و اطوار الطریقه و انوار الحقیقه ص 229
3 – مستدرک الوسائل ج 1 ص 167

منابع:
1-اسرار عرفانی حج؛ محمدتقی فعالی؛ نشر مشعر؛ چاپ دوم 1387
2- ره توشه حج؛ درس چهل و دوم؛ محمدرضا هفت تنانیان؛ نشر مشعر؛ چاپ دوم1382

نوشته شده توسط مهدی محمودی درخشی در پنجشنبه سیزدهم مهر 1391

لينك مطلب

اسرار اِحرام را میدانید ؟

احرام در ظاهر پوشیدن دو تکه لباس غیردوخته (پارچه) پس از بیرون آوردن لباس های دوخته است، ولی هر ظاهری را باطنی ست و ممکن نیست مقصود از تشریع احرام، فقط بیرون آوردن لباس ها و پوشیدن دو تکه لباس غیردوخته باشد؛ زیرا خداوند، حکیم است و تمام دستورات او دارای حکمت و فلسفه می باشد، لذا در اینجا این سؤال مطرح می شود که «سرّ احرام» چیست؟ و به عبارت دیگر: حقیقت و ماهیت این عمل و هدف از تشریع آن چیست؟
حقیقت این است که احرام اشاره به چند امر دارد:

1. بیرون آوردن لباس های رنگین، اشاره دارد به اینکه اگر انسان تا کنون مرتکب گناه و معصیت خدا شده است، از این لحظه باید لباس گناه و معصیت را از نفس خویش بیرون کند. و پوشیدن لباس احرام نیز اشاره دارد به اینکه از این لحظه، باید لباس اطاعت و فرمانبرداری از خداوند را بپوشد و به میهمانی او برود.
وقتی امام سجاد (ع) از سفر حج برگشت، «شبلی» به استقبال آن حضرت آمد. امام سجاد (ع) به «شبلی» فرمود: «آیا تو به حج رفته ای؟»
شبلی گفت: بلی.
امام سجاد (ع) به او فرمود: «آیا در سفر حج، به میقات رفتی و لباس های دوخته را از بدن بیرون آوردی و غسل کردی؟»
او گفت: بلی.
امام (ع) فرمود: «آیا وقتی به میقات (برای احرام) رفتی، نیت کردی که لباس معصیت را از بدن بیرون آورده و لباس اطاعت از خدا را بپوشی؟»
او گفت: خیر.
امام (ع) فرمود: «آیا وقتی لباس های دوخته را از بدن بیرون آوردی، نیت کردی که نفس خویش را از ریا و نفاق و مرتکب شدن شبهات خالی کنی؟»
او گفت: خیر.
امام (ع) گفت: آیا وقتی غسل کردی، نیت نمودی که خود را از خطاها و گناهان پاک کنی؟»
او گفت: خیر.
امام (ع) فرمود: «در این صورت تو در واقع به میقات نرفته و لباس های دوخته را از بدن بیرون ننموده و غسل نکرده ای.»

2. لباس احرام، دو تکه پارچه ساده است و انسان با پوشیدن لباس احرام، خود را با ظاهری ساده و بدون آلایش در برابر عظمت پروردگار احساس می کند.

3. پوشیدن لباس احرام یادآور پوشیدن کفن پس از مرگ می باشد و یادآوری مرگ و قبر و معاد بهترین وسیله برای اخلاص در عمل است، و در میهمانی خداوند اخلاص در عمل و عشق رسیدن به قرب الهی لازم است.

راز تلبیه
وقتی انسان لباس احرام را پوشید، لازم است بگوید:
«لبیکَ اللهم لبیکَ، لبیکَ لاشریک لک لبیک، انَّ الحمدَ وَالنَّعمه لک و الملک، لاشریک لکَ، لبیکَ ذاالمعارجِ لبیکَ».
«لبیک؛ یعنی: گوش به فرمان تو هستم». این کلمه در واقع، هنگامی استعمال می شود که کسی را برای امری دعوت کنند و آن کس جواب مثبت داده و می گوید: «لبیک؛ یعنی: دعوت تو را پذیرفتم».
«تلبیه» هنگام احرام نیز پاسخ مثبتی ست که زائران، به دعوت خداوند می دهند. گویا خداوند همه آنان را برای زیارت خانه خودش دعوت نموده است و آنان اکنون در عمل به دعوت خداوند خویش، «لبیک» می گویند.
روایات بیانگر این واقعیت است که وقتی خداوند به حضرت ابراهیم (ع) دستور داد که همه مردم را برای انجام مناسک حج دعوت کند، حضرت ابراهیم (ع) تمام انسان ها را برای حج فراخواند، تمام کسانی که در روی زمین زندگی می کردند و نیز تمام کسانی که در آینده زاده می شوند و در صلب مردان و رحم زنان بودند، ندای ابراهیم (ع) را شنیدند و لبیک گفتند. اکنون که به حج می روند، دوباره لبیک گفته و عملا دعوت به خداوند را اجابت می کنند. از رسول خدا (ع) نقل شده است که آن حضرت فرمود:
«وقتی ابراهیم (ع) مردم را به حج فرا خواند، تمام آنان اجابت کردند، هر کسی که یک مرتبه اجابت کرد، اکنون یک مرتبه به حج می رود و کسانی که دو مرتبه اجابت کردند، اکنون دو مرتبه به حج می روند و کسانی که بیشتر اجابت کردند، بیشتر به حج می روند.»
و باید دانست که هنگامی می توانیم به دعوت خداوند پاسخ صحیح بدهیم که شرایط حج را رعایت کرده باشیم. و انسان هنگام تلبیه باید امیدوار به پذیرش و قبولی لبیک باشد، در حالی که می ترسد خداوند بفرماید: «لالبیک و لاسعدیک»؛ یعنی: خداوند لبیک او را نادیده بگیرد. و روشن است که لبیک گفتن، اولین قدم و در واقع کلید ورود در اعمال حج است و چنانچه تلبیه پذیرفته نشود، سایر اعمال نیز پذیرفته نمی شود.
در حالات امام سجاد (ع) نقل شده است که آن حضرت وقتی لباس احرام می پوشید، رنگ صورتش زرد شده و لرزه بر اندامش می افتاد، طوری که نمی توانست تلبیه بگوید در این حال کسی از او پرسید: چرا لبیک نمی گویی؟ آن حضرت فرمود: «می ترسم پروردگارم بفرماید: لالبّیک و لاسعدیک».
مستحب است مردها تلبیه را بلند بگویند. سرّش این است که بلند گفتن تلبیه، یک نوع اعلام برای دین خداوند است، علاوه بر اینکه انسان هنگام گفتن تلبیه، در مقام راه یافتن به درگاه ربوبی و وصول به دروازه رحمت الهی است، لذا هرچه بلندتر و باشکوه تر اعلان اجابت کند با این مقام سازگارتر است و اما وقتی به درگاه ربوبی راه یافت و مکه و ظهر عرفه را درک کرد، باید تلبیه را تمام نموده و با متانت و بردباری در درگاه خداوند متعال حضور یابد.

* منبع:
پرتوی از اسرار حج، مؤلف: عباسعلی زارعی سبزواری، دفتر انتشارات اسلامی

نوشته شده توسط مهدی محمودی درخشی در پنجشنبه سیزدهم مهر 1391

لينك مطلب

پاسخ آیت ‌الله العظمی بهجت به پرسش‌هایی درباره امام زمان (عج)

آیت ‌الله العظمی بهجت(ره) در کتاب «پرسش‌های شما، پاسخ‌های آیت‌الله بهجت» به سؤالاتی در خصوص مسجد جمکران قم پاسخ گفته است که مطالب آن به اختصار برای علاقه‌مندان بیان می‌شود.

۱- اگر کسی حاجت و یا مشکلی داشته باشد آیا صحیح است که به مسجد مقدس جمکران برود و در این مکان به امام زمان علیه‌السلام متوسل شود؟

- عده‌ای از پاکان و نیاکان با حضرت صاحب(عج) سؤال و جواب می‌کنند و حاجت می‌طلبند و جواب می‌گیرند، و در مسجد جمکران صدای آن حضرت را نیز می‌شوند!
آقایی را که در بیداری دیده بودم، در خواب به من فرمود: چرا به مسجد جمکران نمی‌آیی؟!


۲- آیا آن حضرت خودشان هم به مسجد مقدس جمکران تشریف می‌آورند؟!
- آقایی که زیاد به مسجد جمکران می‌رود، می‌گفت: آقا را در مسجد جمکران دیدم. به من فرمود: به دل سوخته‌گان ما بگو برای ما دعا کنند! بعد یک مرتبه از نظر غایب شد! نه اینکه راه برود و کم کم از نظرم غایب شود! همین آقا، هفته قبل از آن هم حضرت را در خواب دیده بود.
یکی از سادات که عمامه هم ندارد و روضه می‌خواند و مساله می‌گوید، اخیرا هم نزدیک مسجد جمکران خانه گرفته و همان جا زندگی می‌کند، مکرر آن حضرت را دیده که پس از بیرون آمدن از مسجد جمکران غایب می‌شوند.

۳- اگر خداوند توفیق داد و به مسجد مقدس جمکران رفتیم از خداوند و امام زمان(عج) چه بخواهیم؟ راهنمایی بفرمایید.

- افسوس که همه برای برآورده شدن حاجت شخصی خود به مسجد جمکران می‌روند و نمی‌دانند که آن حضرت چه التماس دعایی از آنها دارد که برای تعجیل فرج او دعا کنند!
چنانکه به آن آقا فرموده بود: اینها که به اینجا آمده‌اند، دوستان خوب ما هستند، و هر کدام حاجتی دارند: خانه، زن، مال، ادای دینٍ! ولی هیچ کس در فکر من نیست! آری! او هزار سال است که زندانی است، لذا هر کسی که برای حاجتی به مکان مقدس مانند مسجد جمکران می‌رود، باید که اعظم حاجت نزد او، واسطه فیض، یعنی فرج خود آن حضرت را از خدا بخواهد.


۴- این حقیر مشتاق زیارت امام عصر حضرت حجت بن الحسن العسکری(عج) هستم، از حضرتعالی تقاضا دارم که مرا دعا کنید که به این سعادت نایل شوم؟
- زیاد صلوات اهدای وجود مقدسش کنید، مقرون با دعای تعجیل فرجش «اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم» و زیاد به مسجد جمکران مشرف شوید با ادای نمازهایش.

۵- اگر درباره مسجد مقدس جمکران نظری دارید بفرمایید؟

-ما معتقدیم که این مشاهد مبارک و مساجدی مانند جمکران، بی‌نیاز از معرفی‌اند و اگر کسی بگوید: رفتیم و چیزی در آنجا نیافتیم به حسب ظاهر باید گفت: از روی اعتقاد صحیح نرفته است؛ یا برای امتحان رفته یا همین طوری رفته است به هر حال بهترین معرّف این مکان‌ها‌، خودشان هستند.

نوشته شده توسط مهدی محمودی درخشی در یکشنبه نهم مهر 1391

لينك مطلب

شریعت در مسیحیت - بخش دوم

ادعاى جدید پولس در مورد شریعت مبتنى بر الهیات خاص اوست و به مباحثى مانند ایمان، فداء و نجات گره خورده است. پولس شریعت را براى دوره قبل از آمدن مسیح مى‏دانست که با فدا شدن عیسى مسیح، دوره کارآمدى شریعت (اعمال) به پایان رسیده است.

قسمت قبلی

 

دیدگاه دوم: شریعت ایمان

پولس اولین شخصى بود که در مسیحیت صراحتا به شریعت حمله‏ور شد و آن را منسوخ اعلام کرد. دیدگاه او با دیدگاه سایر حواریون متفاوت و متمایز بود.32  چنان‏که گفته شد، مسیحیان اولیه و حواریون، ایمان به عیسى علیه‏السلام را با التزام به شریعت موسوى مخالف نمى‏دانستند، تنها امتیاز آنان این بود که معتقد بودند عیسى علیه‏السلامهمان موعودى است که در کتب انبیاى بنى‏اسرائیل به ظهور او بشارت داده شده است.33

اما با این ادعاهاى جدید پولس، اختلاف میان او و سایر مسیحیان بخصوص حواریون شدت یافت.34  این اختلافات در آغاز در مورد برخى از احکام شریعت مانند لزوم ختنه بود که حواریون ـ مطابق تعالیم شریعت موسوى ـ بر رعایت آن تأکید داشتند؛ اما پولس آن را الزامى نمى‏دانست؛ ولى به مرور، این اختلافات منجر به پدید آمدن دیدگاه جدیدى در اندیشه پولس شد که الهیات و شریعتى کاملاً متمایز را به وجود آورد.اما چون پطرس‏به‏انطاکیه آمد، او را روبه‏رو مخالفت نمودم؛ زیرا که مستوجب ملامت بود... پیش روى همه پطرس را گفتم ... چون است که امت‏ها را مجبور مى‏سازى که به طریق یهود رفتار کنند.35

شریعت از دیدگاه پولس

ادعاى جدید پولس در مورد شریعت مبتنى بر الهیات خاص اوست و به مباحثى مانند ایمان، فداء و نجات گره خورده است. پولس شریعت را براى دوره قبل از آمدن مسیح مى‏دانست که با فدا شدن عیسى مسیح، دوره کارآمدى شریعت (اعمال) به پایان رسیده است. مؤمنان (یهودى و غیریهودى) مى‏توانند از طریق ایمان به مسیح به عدالت برسند و نجات یابند.

ظاهرگرایى و ریاکارى کاهنان یهود از یک‏سو،36  و نگاه قومیتى در مسئله دین‏دارى و انحصارى دانستن استفاده از فیض هدایت مسیح توسط یهودیان37  و سخت‏گیرى آنان در عمل به احکام و ظواهر شریعت (از جمله ختنه) از سوى دیگر، باعث شد که پولس بتواند با طرح آیینى که در آن شریعت (اعمال) نفى مى‏شد، بسیارى از مردم بخصوص غیریهودیان را به سوى خود جذب کند. پولس مدعى بود که بشارت غیریهودیان به او سپرده شده است.

بلکه به خلاف آن چون...

متن کامل در ادامه مطلب...

ادامه ي مطلب ...

نوشته شده توسط مهدی محمودی درخشی در یکشنبه نهم مهر 1391

لينك مطلب

شریعت در مسیحیت - بخش اول

در موردى، آن حضرت به صراحت به شاگردان خود و سایر مردم توصیه مى‏کند: به شریعت موسوى کاملاً پایبند باشید؛ اما از نفاق کاتبان و فریسیان بپرهیزید. از ادامه سخنان ایشان، که باز نقدى بر نحوه رفتار علماى یهود است، مى‏توان دریافت که حضرت عیسى علیه‏السلام با شریعت موسوى مخالف نبودند، بلکه با ریاکارى کاهنان و اینکه آنان عالمان بى‏عمل هستند، مخالفت مى‏کردند.

چکیده

شریعت به معناى اعمال و آداب عملى، جایگاه مهمى در ادیان دارد. از کتاب مقدس، دو نوع الهیات و به تبع آن، دو نوع دیدگاه در مورد شریعت حضرت عیسى علیه‏السلام مى‏توان استنباط کرد: بنابر دیدگاه اول، تأکید و توجه حضرت عیسى علیه‏السلام بر اصلاح شریعت موسوى است، نه نفى شریعت گذشته. شریعت عیسوى ـ اگر بتوان به آن شریعت جدید گفت ـ بر پایه شریعت موسوى قرار گرفته است، نه بر مبانى کاملاً مخالف و مغایر با آن. این دیدگاه با آموزه‏هاى اسلامى همخوانى بیشترى دارد.

برخلاف این نگاه، بنابر دیدگاه دوم تحولى اساسى در الهیات و شریعت موسوى رخ مى‏دهد؛ زیرا با آمدن عیسى و فدیه شدن او به خاطر گناه ذاتى انسان، شریعت جدیدى جایگزین شریعت پیشین مى‏گردد که شریعت ایمان خوانده مى‏شود و تفاوت‏هاى بنیادین با شریعت موسوى دارد. این مقاله با رویکرد تحلیلى و نظرى و با هدف بررسى شریعت در مسیحیت نگاشته شده است و چنین به نظر مى‏رسد که هرچند از سخنان پولس درباره شریعت ایمان، مى‏توان نفى مطلق شریعت «اعمال» را برداشت کرد؛ اما به مرور، شریعتى با اعمال حداقلى جایگزین شریعت موسوى شد. به نظر مى‏رسد شریعت جدید با اشکالات جدى مواجه است.

 

مقدّمه

مسیحیت از ادیان ابراهیمى به شمار مى‏آید. مسلمانان به حضرت عیسى علیه‏السلام به عنوان یکى از پیامبران اولوالعزم و به دین او به عنوان یکى از ادیان الهى مى‏نگرند؛ در حالى که مسیحیان کنونى، براى آن حضرت الوهیت قایل بوده و به صلیب رفتن او را بر حسب عقیده خودشان، موجب نجات و رهایى مؤمنان به او از گناه ذاتى‏شان مى‏پندارند.1

شریعت یکى از ارکان مهم هر دین به شمار مى‏آید. گوبا به جهت همین اهمیت است که در برخى تعاریف، معادل دین قرار گرفته است.2  این موضوع از مباحث اساسى و چالش‏برانگیز در آیین مسیحیت است که

متن کامل در ادامه مطلب....

ادامه ي مطلب ...

نوشته شده توسط مهدی محمودی درخشی در یکشنبه نهم مهر 1391

لينك مطلب

فواید نوشیدن ادرار شتر در کتب

فواید نوشیدن ادرار شتر در کتب وهابیت !

در کتب احادیث که وهابیون از آن پیروی می کنند، حدیثی وجود دارد که برای نوشیدن ادرار شتر فواید زیادی نقل کرده از همین رو بسیاری از وهابیون برای دستیابی به این فواید، ادرار شتر می نوشند. در همین راستا «هشام الخیاط» پزشک داروهای گیاهی با استناد به حدیث نوشیدن ادرار شتر که در کتاب صحیح بخاری به شماره حدیث 5686 آمده، تاکنون به بسیاری از بیماران خود نوشیدن آن را تجویز کرده است.

در همین حال روزنامه پر تیراژ “عکاظ” چاپ عربستان سعودی چند روز پیش در گزارشی در این باره نوشت: در بازارهای روستایی استان “العسیر” عربستان، خرید و فروش شپش بین زنان گسترش یافته که از آن برای بهبود موهای خود استفاده می‌کنند. از سوی دیگر «محمد العسیری» دیگر پزشک سنتی به این روزنامه توضیح داد که شپش، انگل است و به زنان عربستان توصیه کرد که برای تقویت و براق شدن موهای خود از “ادرار شتر جوان” استفاده کنند که “طی زمان‌های متمادی آزمایش شده است”.

منبع : شیعه آنلاین

نوشته شده توسط مهدی محمودی درخشی در یکشنبه نهم مهر 1391

لينك مطلب

فتنه‌های بحران‌ساز آخرالزّمان

همانا من از رسول خدا(ص) شنیدم که می‏فرمود: «چگونه خواهید بود، زمانی که فتنه‏ای شمارا در برگیرد که در آن کودکان بیش از آن به نظر می‏رسند که هستند [سنّ و سالشان بیشتر به نظر می‏رسد] و جوانان به پیری می‏رسند. مردم به کژراهه می‏روند و آن را چونان سنّت خویش می‏گزینند و هر گاه بخشی از آن به روش درست تبدیل گردد، گفته می‏شود سنّت دگرگون شده است و این در نظر مردم کاری زشت آید و در پی آن، بلایا شدّت یابند و نسل به اسارت برده شود .

فتنه را در لغت، امتحان و آزمودن معنا کرده‌اند.1 این واژه معمولاً درباره آن دسته از امتحاناتی به کار برده می‌شود که با تلخی و سختی همراه است.2 در «قرآن کریم»، این واژه برای همین معنا،3 بستن راه و بازگرداندن از مسیر حق،4 شرک و کفر،5 افتادن در معاصی و نفاق،6 اشتباه گرفتن و تشخیص ندادن حق از باطل،7 گمراهی،8 کشتار و اسارت،9 تفرقه و اختلاف میان مردم10 و … به کار رفته است.

حضرت علی(ع)، منشأ فتنه‌ها را چنین بیان نموده‌اند: «همانا از دو خصلت بر شما هراسانم؛ پیروی از هوای نفس و آرزوی طولانی، امّا پیروی از هوای نفس از حق باز می‏داردو امّا آرزوی دراز، آخرت را در طاق نسیان می‏نهد. همانا دنیا، پشت‌کنان، کوچ کرده و می‏رود و آخرت، کوچ کرده و به سوی ما می‏آید و هر کدام را فرزندانی است. پس شما از فرزندان آخرت باشید و از فرزندان دنیا نباشید؛ زیرا امروز کار هست و محاسبه نیست و فردا محاسبه هست و کار نیست و همان فتنه‏ها و آشوب‏ها از هواپرستی آغاز می‏شود و از احکام بدعت و خود پرداخته، شروع می‏گردد. در این احکام خود پرداخته با خدا مخالفت می‏شود و مردانی در عهده‌دار شدن آنها، به جای مردانی دیگر می‏نشینند.

اگر حق خالص در میان بود، اختلاف به چشم نمی‏خورد و اگر باطل محض در میان بود، بر هیچ خردمندی پوشیده نمی‏ماند؛ لیکن مشتی از حق و مشتی از باطل برگرفته شده و با هم آمیخته گردیده و اینجاست که شیطان به دوست‌داران خود چیره می‏گردد و کسانی رهایی می‏یابند که از طرف خداوند، عاقبت نیکی برای آنها رقم خورده باشد.

همانا من از رسول خدا(ص) شنیدم که می‏فرمود: «چگونه خواهید بود، زمانی که فتنه‏ای شمارا در برگیرد که در آن کودکان بیش از آن به نظر می‏رسند که هستند [سنّ و سالشان بیشتر به نظر می‏رسد] و جوانان به پیری می‏رسند. مردم به کژراهه می‏روند و آن را چونان سنّت خویش می‏گزینند و هر گاه بخشی از آن به روش درست تبدیل گردد، گفته می‏شود سنّت دگرگون شده است و این در نظر مردم کاری زشت آید و در پی آن، بلایا شدّت یابند و نسل به اسارت برده شود.

سپس فتنه و آشوب آنان را بکوبد؛ چنان که آتش هیزم را می‏کوبد و آسیاب طعمه خود را. آنها دین می‏آموزند؛ امّا نه برای خدا و دانش می‏جویند؛ امّا نه برای عمل و به وسیله کار آخرت، دنیا را می‏طلبند.»11در بیانات آن حضرت، صحبت از فتنه فراگیری است که در آخرالزّمان، میان تمام مسلمانان رخ می‌دهد که تا زمان ظهور ادامه می‌یابد:از پیامبر اکرم(ص) شنیدم که فرمود:

«جبرئیل به نزدم آمد و گفت: یا محمّد! به زودی در امّتت فتنه به پا خواهد شد. پرسیدم: چگونه از آن می‌توان خارج شد؟ گفت: در کتاب خدا خبر پیشینیان و آنها که پس از شما می‌آیند و حکم (آنچه) ما بین شما (رخ می‌دهد) آمده است. فاصل میان حقّ و باطل است و هزل نیست، هر ستم‌کاری که بدان عمل نکند، خداوند او را در هم می‌شکند و هر کس جز در آن به دنبال هدایت باشد، خداوند گمراهش خواهد ساخت. ریسمان محکم الهی و ذکر حکیم و صراط مستقیم است.»12در دیگر روایات حضرت امیر(ع)، دسته نجات یابنده را خود و شیعیانشان13 و تمام پیروان خویش،14 معرفی نموده‌اند.

«رسول خدا(ص) به من فرمود: «شبی که مرا به آسمان‌ها بردند، قصرهایی دیدم که از یاقوت سرخ و زبرجد سبز و درّ و مرجان و طلای خالص بود، کاه‌گل آنها از مشک خوشبو و خاکش از زعفران و دارای میوه و نخل خرما و انار بود و حوریه‏ و زن‌های زیبا و نهرهای شیر و عسل که بر روی درّ و جواهر می‏گذشت و در کنار آن دو نهر خیمه‏ها و غرفه‏هایی بنا شده بود و در آنها خدمت‌کارها و پسرانی بودند و فرش‌هایش از استبرق و سندس و حریر بود و طناب‌هایی در آنها بود. گفتم: «ای حبیب من، جبرئیل! این قصرها از آن کیست؟ و قصّه آنها چیست؟» جبرئیل گفت: این قصرها و آنچه در آن است و چندین برابر آن، مخصوص شیعیان برادرت و جانشین تو، پس از تو بر امّت علی است و ایشان را در آخرالزّمان به نامی که دیگران را آزار دهد، بخوانند.

آنها را رافضه (واگذارندگان) خوانند، در صورتی که این نام برای آنان زینت است؛ زیرا ایشان باطل را واگذارده و به حق چنگ زده‏اند و سواد اعظم اینانند و اینها مخصوص شیعیان فرزندت حسن، پس از اوست و برای شیعیان برادرش حسین، پس از اوست و برای شیعیان فرزندش علیّ بن الحسین بعد از اوست و برای شیعیان فرزندش محمّد بن علی پس از اوست و مخصوص شیعیان فرزندش جعفر بن محمّد پس از اوست و برای شیعیان فرزندش علیّ بن الحسین بعد از اوست و برای شیعیان فرزندش محمّد بن علی بعد از او و برای شیعیان فرزندش حسن بن علی پس از او و برای شیعیان فرزندش محمّد المهدی پس از اوست.

ای‏ محمّد! اینان امامان پس از تو نشانه‏های هدایت و چراغ‌های روشن در تاریکی‏ها هستند، شیعیانشان تمامی فرزندان تو هستند و دوست‌داران آنها پیروان حق و دوستان خدا و رسولند که باطل را واگذارده و از آن دوری کرده‏اند و آهنگ حق نموده و از آن پیروی کرده‏اند، آنها را در زمان زندگی‏شان دوست داشته و پس از مرگشان زیارت کنند، درصدد یاری آنهایند و به دوستی آنها اعتماد کنند، رحمت خدا بر ایشان باد؛ زیرا او آمرزنده و مهربان است.»شدّت این فتنه را از آنجا می‌توان دریافت که ایشان می‌فرمایند: «…اگر کسی را با ده طناب در جبهه حق بسته باشند، باز او را به باطل می‌کشانند و به عکس.»15

سختی این فتنه‌ها برای مؤمنان نیز از این روایت قابل درک است که ایشان از رسول خدا(ص) نقل نمودند که فرمود: «زمانی بر مردم می‏آید که دل مؤمن در نهادش آب می‏شود، همان طور که سرب در آتش آب می شود و نیست سبب آن، مگر اینکه فتنه‏ها و بدعت‌هایی را که در دین آنها ظاهر گشته مشاهده می‌کند و توانایی تغییر و بر طرف ساختن آنها را ندارد.»16 در جای دیگر از حضرتش نقل شده که: «مؤمنان آخرالزّمان از کنیزان پست‌تر شمرده خواهند شد.»17

آثار بروز فتنه‌ها در جامعه

هر چند فتنه‌ها سختی‌ها و تلخی‌های خاصّ خود را به دنبال می‌آورد؛ لیکن شیرینی‌هایی در پی آن نصیب مؤمن می‌شود که شاید از هیچ راه دیگری تحصیل آنها برای مؤمن ممکن نباشد:

ـ از فتنه‌های آخرالزّمان کراهت نداشته باشید که منافقان را نابود می‌کنند.18

ـ در ضمن وصایای رسول خدا(ص) به امیرمؤمنان(ع) آمده است: «ای علی! شگفت‌آورترین مردم از نظر ایمان و بزرگ‌ترین آنان از نظر یقین، مردمانی باشند که در آخرالزّمان پیامبری ندیدند و امام هم از نظرشان پنهان شده، پس به همان سیاهی و سفیدی کتاب ایمان آورده‏اند.»19

ـ امام صادق(ع) که فرمود: «پس از آنکه عثمان کشته شد و با امیرالمؤمنین(ع) بیعت شد، آن حضرت بر فراز منبر تشریف برد و خطبه‏ای خواند که امام صادق(ع) آن خطبه را بیان فرمودند.

حضرت امیر(ع) در آن خطبه می‌فرماید: «هان که گرفتاری شما به گرفتاری همان روز که خداوند پیغمبرش را برانگیخت، بازگشت نموده است. سوگند به آنکه او را به حق برانگیخت، حتماً باید گرفتار وسوسه شوید و غربال گردید تا آنکه زیرورو شوید و بالا و پایین گردید و حتماً باید افرادی که کوتاه آمده‏اند، پیشی گیرند و آنانی که پیشی گرفته‏اند، کوتاه بیایند. به خدا قسم هیچ نشانه‏ای را پنهان نکرده‏ام و هیچ دروغی نگفته‏ام و مرا از این مقام و چنین روز آگاهی بود.   20مسلّماً هر آزمونی که سخت‌تر باشد، بسیاری نمی‌توانند در آن قبول شوند، در عین  آنکه آن عدّه‌ای که توفیق و پیروزی می‌یابند، تعدادی اندک بوده و جایگاهی رفیع خواهند داشت.

پی‌نوشت‌ها:
1. تهذیب اللغ[، ج 14، ص 296؛ مقاییس اللغ[، ج 4، ص 472.
2. النهای[، ج 3، ص410.
3. سوره عنکبوت (29)، آیه 2.
4. سوره مائده (5)، آیه 49.
5. سوره بقره (2)، آیه 193.
6. سوره حدید (57)، آیه 14.
7. سوره انفال (8)، آیه 73.
8. سوره مائده (5)، آیه 41.
9. سوره نساء (4)، آیه 101.
10. سوره توبه (9)، آیه 47.
11. روضه کافی، ص58.
12. تفسیر عیْاشی، ج 1، ص 3.
13. بحارالانوار، ج 24، ص 146.
14. بحارالانوار، ج 28، ص 10.
15. الصّراط المستقیم، ج 2، ص 153.
16. امالی طوسی، ج 2، ص 132.
17. فتن ابن حماد، ص123.
18. کنز العمّال، ج 11، ص 189.
19. من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 366.
20. الغیب[ نعمانی، ص 201.

منبع: موعود

نوشته شده توسط مهدی محمودی درخشی در یکشنبه نهم مهر 1391

لينك مطلب

زندگینامه آیت الله محمد تقی بهجت (ره)

آیت الله العظمی محمد بهجت فومنی در اواخر سال 1334 ه.ق. در خانواده ای دیندار و تقوا پیشه، در شهر مذهبی فومن واقع دراستان گیلان، چشم به جهان گشود. هنوز 16 ماه از عمرش نگذشته بود که مادرش را از دست داد و از اوان کودکی طعم تلخ یتیمی را چشید .

درباره نام آیت الله بهجت خاطره ای شیرین از یکی از نزدیکان آقا نقل شده است که ذکر آن در اینجا جالب می‌نماید، و آن اینکه : پدر آیت الله بهجت در سن 16-17 سالگی بر اثر بیماری وبا در بستر بیماری می افتد و حالش بد می شود به گونه ای که امید زنده ماندن او از بین می رود وی می گفت: در آن حال ناگهان صدایی شنیدم که گفت: « با ایشان کاری نداشته باشید، زیرا ایشان پدر محمد تقی است. »

تا اینکه با آن حالت خوابش می برد و مادرش که در بالین او نشسته بود گمان می کند وی از دنیا رفته، اما بعد از مدتی پدر آقای بهجت از خواب بیدار می شود و حالش رو به بهبودی می رود و بالاخره کاملاً شفا می یابد. چند سال پس از این ماجرا تصمیم به ازدواج می گیرد و سخنی را که در حال بیماری به او گفته شده بود کاملاً از یاد می برد. بعد از ازدواج نام اولین فرزند خود را به نام پدرش مهدی می گذارد، فرزند دومی دختر بوده، وقتی فرزند سومین را خدا به او می دهد، اسمش را « محمد حسین» می گذارد، و هنگامی که خداوند چهارمین فرزند را به او عنایت می کند به یاد آن سخن که در دوران بیماری اش شنیده بود می افتد، و وی را « محمد تقی » نام می نهد، ولی وی در کودکی در حوض آب می افتد و از دنیا می رود، تا اینکه سرانجام پنجمین فرزند را دوباره « محمد تقی » نام می گذارد، و بدینسان نام آیت الله بهجت مشخص می گردد.

کربلایی محمود بهجت، پدر آیت الله بهجت....

متن کامل در ادامه مطلب....

ادامه ي مطلب ...

نوشته شده توسط مهدی محمودی درخشی در دوشنبه سوم مهر 1391

لينك مطلب

زندگی نامه آیت الله سید علی قاضی طباطبایی

بسم الله الرحمن الرحیم

حاج سید علی آقا قاضی فرزند حاج سید حسین قاضی است. ایشان در سیزدهم ماه ذی الحجة الحرام سال 1282 هـ.ق. از بطن دختر حاج میرزا محسن قاضی، در تبریز متولد شد و او را علی نام نهادند، بعد از بلوغ و رشد به تحصیل علوم ادبیه و دینیه مشغول گردید و مدتی در نزد پدر بزرگوار خود و میرزا موسی تبریزی و میرزا محمد علی قراچه داغی درس خواند .

پدر پدر ایشان، سید حسین قاضی، انسانی بزرگ و وارسته بود که از شاگردان برجسته آیت الله العظمی میرزا محمد حسن شیرازی بود و از ایشان اجازه اجتهاد داشت. درباره ایشان گفته اند زمانی که قصد داشت سامرا را ترک کند و به زادگاه خویش تبریز باز گردد استادش میرزای شیرازی به وی فرمود در شبانه روز یک ساعت را برای خودت بگذار. یک سال بعد چند نفر از تجار تبریز به سامرا مشرف می شوند و با آیت الله میرزا محمد حسن شیرازی ملاقات می کنند؛ وقتی ایشان احوال شاگرد خویش را جویا می شود، می گویند:

« یک ساعتی که شما نصیحت فرموده اید، تمام اوقات ایشان را گرفته، و در شب و روز با خدای خود مراوده دارند. »

تحصیلات سید علی قاضی از همان ابتدای جوانی تحصیلات خود را نزد پدر بزرگوار سید حسین قاضی و میرزا موسوی تبریزی و میرزا محمد علی قراچه داغی آغاز کرد. پدرش به علم تفسیر علاقه و رغبت خاص و ید طولایی داشته است، چنانکه سید علی آقا خودش تصریح کرده که تفسیر کشاف را خدمت پدرش خوانده است. همچنین ایشان ادبیات عربی و فارسی را پیش شاعر نامی و دانشمند معروف میرزا محمد تقی تبریزی معروف به «حجة الاسلام» و متخلص به « نیر» خوانده و از ایشان اشعار زیادی به فارسی و عربی نقل می کرد و شعر طنز ایشان را که هزار بیت بود از بر کرده بود و می خواند.

ایشان در سال 1308هـ.ق. در سن 26 سالگی به نجف اشرف مشرف شد و تا آخر عمر آن جا را موطن اصلی خویش قرار داد. آیت الله سید علی آقا قاضی از زمانی که وارد نجف اشرف شد، دیگر از آنجا به هیچ عنوان خارج نشد مگر یک بار برای زیارت مشهد مقدس حدود سال 1330هـ ق به ایران سفر کرد و بعد از زیارت به طهران بازگشت و مدت کوتاهی در شهرری در جوار شاه عبدالعظیم اقامت گزید.

عکس ایشان در سن 55 سالگی

ایشان در نجف نزد مرحوم فاضل شرابیانی.....

متن کامل در ادامه مطلب...

ادامه ي مطلب ...

نوشته شده توسط مهدی محمودی درخشی در دوشنبه سوم مهر 1391

لينك مطلب

» زندگینامه حضرت امام خمینی ( ره )

در روز بیستم جمادى الثانى 1320 هجرى قمرى مطابق با 30 شهریـور 1281 هجرى شمسى ( 21 سپتامپر 1902 میلادى) در شهرستان خمین   از توابع استان مركزى ایران در خانواده اى اهل علـم و هجرت و جهاد و در خـانـدانـى از سلاله زهـراى اطـهـر سلام الله علیها، روح الـلـه المـوسـوى الخمینـى پـاى بـر خـاكدان طبیعت نهاد . او وارث سجایاى آباء و اجدادى بـود كه نسل در نسل در كار هـدایـت  مردم وكسب مـعارف الهى كـوشیـده انـد. پـدر بزرگـوار امام خمینـى  مرحوم آیه الـله سید مصطفى مـوسـوى از معاصریـن مرحـوم آیه الـلـه  العظمـى میرزاى شیـرازى (رض)، پـس از آنكه سالیانـى چنـد در نجف  اشـرف علـوم و معارف اسلامـى را فـرا گرفته و به درجه اجتهـاد نایل  آمـده بـود بـه ایـران بازگشت و در خمیـن ملجاء مردم و هادى آنان  در امـور دینـى بـود. در حـالیكه بیـش از 5 مـاه ولادت روح الـلـه  نمى گذشت، طاغوتیان و خوانین تحت حمایت عمال حكومت وقت نداى حق طلبـى پـدر را كه در برابر زورگـوئیهایشان بـه مقاومت بـر خاسته بـود، با گلـوله پاسـخ گفـتـنـد و در مـسیر خمیـن به اراك وى را بـه شهادت رسانـدنـد. بستگان شهیـد بـراى اجراى حكـم الهى قصاص به  .تهران (دار الحكـومه وقت) رهـسـپار شـدند و بر اجراى عـدالت اصـرار ورزیدند تا قاتل قصاص گردید . بدیـن ترتبیب امام خـمیـنى از اوان كـودكى با رنج یـتیـمىآشـنا و با مفهوم شهادت روبرو گردید. وى دوران كـودكـى و نـوجـوانى را تحت  سرپرستى مادر مـومـنـه اش (بانـو هاجر) كه خـود از خاندان علـم و تقـوا و از نـوادگان مـرحـوم آیـه الـلـه خـوانسـارى ( صاحب زبـده  التصانیف ) بوده است. همچنیـن نزد عمه مـكـرمه اش ( صاحبـه خانم ) كه بانـویى شجاع و حقجـو بـود سپرى كرد اما در سـن 15 سالگى از  نعمت وجـود آن دو عزیز نیز محـروم گـردید.

به حسب شناسنامه شماره : 2744  تولد: 1279 شمسى در خمین، اما در واقع 20 جمادى‏الثانى 1320 هجرى قمرى مطابق اول مهر 1281 شمسى است. (18 جمادى‏الثانى 1320 مطابق 30 شهریور 1281 صحیح است) .نام خانوادگى: مصطفوى; پدر: آقا مصطفى; مادر: خانم هاجر (دختر مرحوم آقامیرزا احمد مجتهد خوانسارى الاصل و خمینى المسكن) . تاریخ ازدواج: 1308; فرزند اول: مصطفى، متولد: 1309 شمسى; 3 دختر در قید حیات با یك پسر، احمد متولد: 1324; دختران به ترتیب سن: صدیقه، فریده، فهیمه، سعیده و بعد از احمد، لطیفه .

متن کامل در ادامه مطلب...

ادامه ي مطلب ...

نوشته شده توسط مهدی محمودی درخشی در دوشنبه سوم مهر 1391

لينك مطلب


در ایّامی که در قزوین، امام جماعت بودم، مدّتی به سیر و سلوک پرداختم، به قدری پیش رفتم که پرده‌ها از جلوی چشمم برداشته شد، دیوارها در برابر من حائل نبود، در خانه نشسته بودم، رهگذرها را در کوچه و خیابان می‌دیدم.روزی در کنار سجّاده نشسته بودم، صدایی از زیر سقف اطاق شنیدم که گوینده‌ای خطاب به من گفت:حالا که به این مقام رسیده‌ای، اگر بخواهی به مدارج بالاتر و مقامات والاتر برسی، فقط یک راه دارد و آن ترک اعمال ظاهری است!!

 

 

 

در سال‌های اخیر، کشور ما مواجه با پدیده‌ای نامبارک شده که اصطلاحاً از آن به "عرفان‌های دروغین" یا "عرفان‌های ساختگی" تعبیر می‌شود. گروهی با بهره‌گیری از سادگی و صداقت مردم و با نشان دادن چند کشف و کرامت، مریدان ساده لوح را فریب داده و با خود همراه می‌سازند و از این طریق به شهرت، محبوبیّت و گاه ثروت و دارایی دست می‌یابند.

افرادی که به گرد این عارف‌نماها جمع شده و شیفته و واله آنها شده‌اند، در پاسخ ناصحانی که این افراد را از پیروی کورکورانه مدّعیان دروغین و معنویّت نهی می‌کنند؛ به کارهای خارق‌العادّه و کشف و کرامّت‌هایی که از آنان دیده‌اند، استدلال کرده و می‌گویند اگر آنها به دروغ ادّعای عرفان و معنویّت می‌کنند، پس این کشف و کرامّت‌ها از کجاست؟!

برای روشن شدن این موضوع که امروزه سبب دل‌مشغولی بسیاری از خانواده‌ها شده است، در این مقاله برخی از پرسش‌های مطرح در این زمینه را بررسی می‌کنیم:

ریاضت‌های شیطانی
نخستین پرسش مطرح در این زمینه، این است که: آیا نشان دادن کشف و کرامات و انجام کارهایی که برای مردم عجیب و خارق العادّه جلوه می‌کند، لزوماً به معنای این است که صاحب آن کرامات اهل معناست و در رابطه‌ای الهی به این توانمندی‌ها دست یافته است؟
در پاسخ این پرسش باید گفت: قطعاً هیچ ملازمه‌ای میان اظهار کشف و کرامات و حقّانیت ظاهر کنندۀ آنها وجود ندارد، چون رسیدن به این مقامات هم از طریق سیر و سلوک شرعی و انجام ریاضت‌های الهی و هم از طریق غیرشرعی و انجام ریاضت‌های شیطانی امکان‌پذیر است، بنابراین نمی‌توان به مجرّد ملاحظۀ امور عجیب و غیرعادی از یک نفر، حکم به الهی و صادق بودن آن فرد کرد و همواره باید این احتمال را داد که شاید او این توانایی‌ها را از راه‌های غیرشرعی و غیرالهی به دست آورده باشد.
برای روشن شدن این موضوع، توجّه شما را به حکایتی عجیب و شنیدنی جلب می‌کنم.

متن کامل را در ادامه مطلب بخوانید...

ادامه ي مطلب ...

نوشته شده توسط مهدی محمودی درخشی در دوشنبه سوم مهر 1391

لينك مطلب

مشهور است كه انسان با پشت سر گذاشتن دوران جمادي و نباتي به عالَم حيواني پا مي گذارد و با گذر از دوره حيواني به عالَم انساني مي رسد و چون راه تكامل برايش باز است ، مي تواند از مرحله انساني نيز عبور كند و به عالم ملائك دست يازد ؛ حتي از آن نيز بگذرد :

از جمادي مُردم و نامي شدم

وز نما مُردم به حيوان بَر زدم

مُردم از حيواني و آدم شدم

پس چه ترسم كه ز مُردن كم شدم

حمله ي ديگر بميرم از بشر

تا بر آرَم از ملايك پرّ و سر

وز مَلَك هم بايدم جستن ز جو

«كُلُّ شي ءٍ هالِكٌ اِلّا وَجهَهُ» ( قصص ، آيه 88)

با ديگر از مَلَك قربان شوم

آنچ اندر وَهْم نايد آن شوم

پس عدم گردم عدم چون اَرغَنون

گويدم كه « اِنّا اِلَيهِ راجِعون » ( بقره ، آيه 156)

( مثنوي معنوي ، دفتر سوم ، ص 496 )

در تبيين اين مطلب نمي توان گفت چون انسان براي ادامه حيات از نباتات و حيوانات تغذيه مي كند و نبات ، مستقيم از زمين بهره مي برد و حيوان به شكل مستقيم و غير مستقيم از گياه ، پس انسان ها از جماد و سپس نبات و پس از آن از حيوانيّت سر در آورده و آن گاه به انسانيت رسيده اند ... ، زيرا سبزي و گياهِ كنده شده يا حيوانِ سر بريده ، از حالت نباتي و حيواني خارج و جماد مي شود ، از اين رو انسان و حيوان جز از جماد ارتزاق نمي كنند .

تفسير سخن جلال الدّين رومي اين است كه وقتي انسان خاك و گياه است دوان جمادي اوست كه شايستگي دارد نامي و نباتي شود و پس از تبديل شدن به نطفه و آغاز دوره علقه و مضغه شدن ، مراحل نباتي را مي گذراند و استعداد دارد حيوان گردد و هنگامي كه روح در او دميده مي شود ، روزگار حيواني خود را شروع مي كند . در اين مرحله او حيوان بالفعل و انسان بالقوّه است . اگر بتواند از استعدادهاي خود بهره گيرد ، مي تواند انسان بالفعل شود و چنانچه آن ها را ضايع كند و هدر دهد ، در مرز حيوانيّت مي ماند و گاهي از آن نيز سقوط مي كند : « اولئك كالانعم بل هم اضلّ اولئك هم الغفلون»  ( اعراف ، آيه 179) . اين گونه افراد صورت انسان دارند ، وگرنه حيوان متولد شده و حيوان مي ميرند . گاهي ممكن است انسان سير نزولي كرده و با ارتداد و انكار همه حقايق ، حيوان يا فروتر از آن شود ، زيرا تا زنده و داراي اختيار و حرگت گوهري است ، هر دو سوي صعود و سقوط براي او ميسور است .

بر اين اساس ، جماديّت و نباتيّت و حيوانيّت مراحلي وجودي در طول انسانيّت اند ، چنان كه انسانيّت نيز در طول فرشته شدن است .

 تسنیم ، تفسیر قرآن کریم ، آیه الله جوادی آملی ، جلد ۲۱ ، صفحات ۶۱۷ تا ۶۱۹

نوشته شده توسط مهدی محمودی درخشی در دوشنبه سوم مهر 1391

لينك مطلب

عملیات حمله به H3

در سال ۱۹۸۱ منابع اطلاعاتی ایران دریافتند که نیروی هوایی عراق تعدادی از بمب‌افکن‌های خود را برای دور ماندن از حملات هواپیماهای ایرانی و جلوگیری از نابودی آ نها بر روی باند فرودگاه به یکی از پایگاههای سه گانهٔ اچ ۳ با نام الولید در دورترین نقطهٔ غرب این کشور منتقل ساخته‌است.

هواپیماهای ایرانی برای بمباران این پایگاه می‌بایست از مرزهای خاوری عراق وارد شده و پس از گذشتن از آسمان بغداد و بسیاری از شهرهای دیگر که تاسیسات پدافندی موثری داشتند به اچ ۳ می‌رسیدند و پس از انجام عملیات دوباره از همین مسیر باز می‌گشتند. در تمام طول مسیر جدای از موشک‌های زمین به هوا و توپ‌های ضد هوایی، هواپیماهای رهگیر عراقی نیز وجود داشتند که در صورت حمله، با توجه به برتری تعداد آنها نسبت به هواپیماهای مهاجم ایرانی بدون شک ادامهٔ عملیات را برای هواپیماهای ایرانی غیرممکن می‌ساختند.

قرار بود ۸ فانتوم، از پایگاه شکاری نوژه به فرودگاه ارومیه به پرواز درآیند. این هواپیماها باید از کوهستان‌های مرزی عراق و ترکیه و در ارتفاعی پایین پرواز می‌کردند و پس از طی مسافتی طولانی بر روی خط مرزی عراق و ترکیه خود را به اچ ۳ برسانند. در تمام طول مسیر هواپیماها می‌بایست در ارتفاع پایین (۲۰ تا ۳۰ متری) پرواز می‌کردند تا از دید رادارهای دشمن پنهان بمانند. به علاوه باید یک بویینگ برای رساندن سوخت به فانتوم‌ها با آنان همراه می‌شد. طبق برنامه ریزی عملیات، پس از اولین نوبت سوختگیری هواپیمای مادر باید صبر می‌کردند تا فانتوم‌ها عملیاتشان را بر فراز اچ ۳ انجام دهند و در راه بازگشت دوباره عملیات سوختگیری هوایی را انجام می‌داد.

روز عملیات هر هشت هواپیما در دو گروه چهار تیمی از باند فرودگاه برخاستند و از شمال شرق عراق و از فراز کوه‌های آرارات وارد منطقهٔ مشترک مرزی عراق و ترکیه شدند و در ارتفاع پایین بر فراز کوهستان‌های این منطقه بسمت غرب عراق حرکت کردند. در همین زمان دو فروند اف ۵ جهت انحراف توجه پدافند عراق از فانتوم‌ها از پایگاه هوایی تبریز به سمت پالایشگاه کرکوک به پرواز درآمدند و در یک حمله موفق، این پالایشگاه را بمباران کردند. در جایی بسیار دورتر در فرودگاه لارناکا در قبرس یک هواپیمای بویینگ ۷۰۷ متعلق به هواپیمایی ملی ایران (هما) ساعتی پیش وارد فرودگاه لارناکا شده بود و طبق برنامه‌ریزی قبلی آماده می‌شد تا بدون مسافر به تهران باز گردد. بویینگ ۷۰۷ هواپیمایی ملی ایران، پس از اطلاع مسیر خود به برج مراقبت فرودگاه لارناکا از زمین برخاست و ظاهرا به سمت تهران و در واقع به سمت کوهستان‌های مرزی ترکیه و عراق حرکت کرد. هواپیمای سوخت رسان در تماس با فرودگاه های قبرس و آنکارا وانمود کرد که مسیرش را گم کرده و در حال مسیریابی مجدد است.

در ساعت مقرر تانکر سوخت‌رسان با فانتوم‌ها در همان نقطهٔ پیش‌بینی شده روبرو شد. فانتوم‌ها توانسته بودند با سکوت رادیویی و پرواز در ارتفاع پایین خود را از دید رادارهای عراقی پنهان دارند. ظاهرا چندین بار هواپیماها در رادارهای عراقی و ترکیه‌ای ظاهر می‌شوند اما عراقی‌ها تصور می‌کنند هواپیماها متعلق به نیروی هوایی ترکیه‌است که مشغول گشتزنی در طول مرزهایشان هستند.

این اشتباهی بود که کنترل‌های زمینی ترکیه نیز مرتکب شدند. هر هشت هواپیما که سوختشان پس از طی مسیری طولانی در حال اتمام بود به طور منظم عملیات سوخت گیری هوایی را انجام دادند. هواپیمای بوئینگ نیز با احتیاط کامل مشغول گشت زنی در طول مسیر شد تا در بازگشت، دوباره عملیات سوخت‌رسانی به فانتوم‌ها را انجام دهد. در آن سو فانتوم‌ها در ارتفاعی پایین و در حالتی که خلبانان آن می‌توانستند کوچک ترین حرکتی را بر روی زمین با چشم غیرمسلح ببینند به سمت اچ ۳ در حرکت بودند. ساعتی بعد هر هشت هواپیما ناگهان بر فراز پایگاه ظاهر شدند. پرسنل پایگاه که با توجه به دور بودنشان از مرزهای خاوری هیچ گاه تصور نمی‌کردند هدف هیچ نوع حمله‌ای قرار گیرند در ابتدا به تصور این که هواپیماها خودی هستند شروع به تکان دادن دستهایشان کردند. بر فراز پایگاه، فانتوم‌ها ارتفاعشان را افزایش دادند و پس از تقسیم شدن به دو گروه چهارتایی پایگاه را بمباران کردند. بمباران به این صورت انجام شد که در اول گروه ۱ فانتوم‌ها به صورت پشت سر هم هواپیماهای عراقی را نابود ساختند و در مرحله دوم گروه 2 فانتوم‌ها شروع به بمباران پدافندهای هوایی عراق کردند، سپس آخرین فانتوم با یک گردش 180 درجه‌ای تمامی افراد مسلح و غیر مسلح و پرسنل‌های عراقی را با مسلسل از بین برد. سپس همهٔ آنها از محل حادثه دور شدند .

در بازگشت، فانتوم‌ها باز به همان شیوهٔ پیشین خود را از دید رادارهای عراقی پنهان کرده و در نقطهٔ موعود پس از سوخت گیریِ دوباره، پرواز خود را به سمت ایران ادامه دادند. هواپیمای سوخت رسان که ماموریتش به اتمام رسیده بود با خروج از نوار مرزی عراق و ترکیه از طریق آسمان ترکیه به تهران بازگشت.

پیش از عبور فانتوم‌ها از مرز عراق دفاع ضد هوایی این کشور که متوجه هواپیماهای ایرانی شده بود به سمت آنها آتش گشود و یکی از هواپیماها مورد اصابت قرار گرفت به گونه‌ای که دیگر نمی‌توانست تا رسیدن به پایگاه به پرواز خود ادامه دهد، در جاده ای اتومبیل رو در آذربایجان غربی فرود آمد. بقیهٔ هواپیماها بدون هیچ آسیبی عملیات را به پایان بردند و در پایگاه نیروی هوایی فرود آمدند. در این زمان که هواپیما‌های رهگیر شکاری عراقی متوجه حملهٔ ایرانی‌ها شده بودند امادهٔ حمله از پشت سر به فانتوم‌های ایرانی شدند و پس از ورود فانتوم‌های ایرانی به ایران اف 14‌های ایرانی از جلو به هواپیما‌های ایرانی سلام کردند و با یک هجوم ترسناک تمامی رهگیر شکاری‌های عراقی را که در مرز و داخل ایران بودند نابود ساختند. در این یورش تمامی هواپیما‌های اصلی عراق توسط هواپیماهای ایرانی نابود شدند. در ابتدا، با توجه به نزدیکی اسرائیل به اردن و این که در سال ۱۹۶۷ نیز اسرائیلی ها فرودگاه های این کشور را بمباران کرده بودند، عراقی‌ها تصور کردند که حمله از جانب اسرائیلی‌ها صورت گرفته‌است.

سه روز پس از این عملیات، در تاریخ 18/1/1360 بدون هیچ تشریفاتی، کلیه خلبانان شرکت کننده در این عملیات به حضور حضرت امام خمینی (ره) رفتند. نور شادی و رضایتمندی در چهره امام (ره) به وضوح مشاهده می شد به طوری که یکی از نزدیکان امام گفتند: “تا به حال ایشان را به این خوشحالی ندیده بودند.” پس از موفقیت کامل در این عملیات، سیمای جمهوری اسلامی نیز برای اولین بار سرود خلبانان را پخش کرد تا بدین شکل تقدیری کوچک از این دلاوران شود.

تیزپروازنی که بعدها آسمانی شدند
در اینجا یاد می کنیم از عقابانی که در این عملیات شرکت داشتند و بعدها به درجه رفیع شهادت نائل آمدند: سرلشکر خلبان شهید “حسین خلعتبری مکرم” ، سرتیپ خلبان شهید “محمود خضرایی” ، سرگرد خلبان شهید “علی خسروی” ، سرگرد خلبان شهید “عبدالله رضایی” ، سرگرد خلبان شهید “پورسرابی” .

با توجه به این که در طول دفاع مقدس، آمریکائی ها حتی قطعات یدکی هواپیماهایی را که خودشان ساخته بودند در اختیار ما قرار نمی دادند، می توان عملیات حمله به اچ 3 را یکی از بزرگ ترین و قاطع ترین عملیات هوایی جهان قلمداد کرد که خلبانان شجاع ما توانستند با چیزی حدود 5 ساعت پرواز، چهار بار سوختگیری هوایی و طی مسافتی بالغ بر 1000 کیلومتر در سکوت مطلق هوایی، حماسه ای خلق کنند که نه تنها سردمداران عراق و همپیمانانش، بلکه هیچ یک ازکارشناسان غربی هم فکر آن را نمی کردند.

نوشته شده توسط مهدی محمودی درخشی در یکشنبه دوم مهر 1391

لينك مطلب

شرح کامل عملیات بیت المقدس

در حالی كه اشغال خرمشهر توسط عراق به عنوان آخرین و مهم ترین برگ برنده این كشور برای وادار ساختن ایران به شركت در هر گونه مذاكرات صلح تلقی می شد، آزاد سازی این شهر می توانست سمبل تحمیل اراده سیاسی جمهوری اسلامی بر متجاوز و اثبات برتری نظامی اش باشد.

بر همین اساس، با توجه به این كه منطقه عمومی غرب كارون آخرین منطقه مهمی بود كه هم چنان در اشغال عراق قرار داشت، از یك سو فرماندهان نظامی ایران برای انجام عملیات در این منطقه اشتراك نظر داشتند، و از سوی دیگر عراق نیز كه طراحی عملیات آزادسازی خرمشهر را پس از عملیات فتح المبین قطعی و مسجل می پنداشت، با در نظر گرفتن اهمیت این شهر و جایگاه آن در دفاع از بصره، به ضرورت حفظ این منطقه معتقد بود. از این رو، بلافاصله پس از اتمام عملیات فتح المبین، در حالی كه قوای ارتش عراق در منطقه عمومی خرمشهر تقویت می شد، به تمام یگان های تحت امر قرارگاه مركزی كربلا دستور داده شد تا ضمن بازسازی و تجدید قوا، به شناسایی و طراحی عملیات بپردازند.

 

اهداف عملیات

مهم ترین اهدافی كه در این عملیات دنبال می شد، عبارت بودند از:

-         انهدام نیروی دشمن، حداقل بیش از دو لشكر.

-         آزاد سازی حدود 5400 كیلومتر مربع از خاك ایران؛ از جمله شهرهای خرمشهر، هویزه و پادگان حمید.

-         خارج نمودن شهرهای اهواز، حمیدیه و سوسنگرد از برد توپخانه دشمن.

-         تامین مرز بین المللی (حدفاصل پاسگاه طلائیه تا شلمچه).

-         آزادسازی جاده اهواز – خرمشهر و خارج شدن جاده اهواز – آبادان از برد توپخانه دشمن.

متن کامل در ادامه مطلب..

ادامه ي مطلب ...

نوشته شده توسط مهدی محمودی درخشی در یکشنبه دوم مهر 1391

لينك مطلب

نامه آخرین شهید عملیاتی جنگ

الآن که این نامه را می‌نویسم ساعت 5/9 صبح در تاریخ 23/5/67 و روز اول محرم می‌باشد. هنوز از شما نامه‌ای به دستم نرسیده است و این آخرین نامه است که برایتان می‌نویسم.

مردادماه سال 67 روزهای سرنوشت ساز جنگ بود .دشمن بعثی اوایل مردادماه سال67 قصد تصرف اهواز را داشت و دو سه روز بعد هم با منافقین به طمع تصرف کرمانشاه تا تهران خیز برداشت که نفس قدسی امام عزیز آنچنان شوری دربین جوانان ایجاد کرد که دشمن را از تمامی سرزمین اسلامیمان عقب زدند و اگرنبود منع امام درخصوص تعقیب دشمن بعد از خروج از مرزهای بین المللی در عرض چند ساعت رزمندگان لشگرده سیدالشهداء(ع) خود را به بصره رسانده بودند. اما آن عزیز سفرکرده با توجه دادن رزمندگان به پذیرش قطعنامه به عنوان عهد شرعی، آن شیران مطیع و مقلد را آرام نمود.

پرداختن به وقایع دفاع مقدس درسال آخر جنگ خود فرصت زیادی می‌طلبد اما در آخرین روزهای مرداد67 دشمنان مردم کردستان که با پرچم کومله و دمکرات جان و مال و ناموس مردم شریف کردستان را هدف گرفته بودند به طمع دست یابی به آبرو و حیثیت نداشته به ارتفاعات اطراف جاده بوکان مهاباد حمله بردند و با سوء استفاده از انتقال توان سپاه اسلام به جنوب و منطقه شمال غرب مسیر تردد هموطنان را به بوکان و مهاباد مسدود کردند.

لشگر ده سیدالشهداء(ع) که هنوز از ماموریت مقابله با دشمن درپاسگاه زید و شلمچه فارغ نشده بود ماموریت یافت با حمله برق آسا به پسمانده ضدانقلاب قهر اسلامی را به تفاله های استکبار بچشاند.بخشی از نیروهای لشگرسیدالشهداء خود را از میاندوآب به منطقه رساندند و بخشی دیگرهم از طریق هلکوپترهای شنوک از پایگاه دزفول به منطقه درگیری سرازیر شدند و در آخرین روز مردادماه 67 که مصادف با تاسوعای حسینی بود به دشمن حمله کردند.

به علت وسعت منطقه درگیری و حضور دشمن بر روی ارتفاعات در محور مهاباد بوکان و سردشت تیپ عاشورا از لشگرده سیدالشهداء(ع) در روز اول با گردان حضرت قاسم(ع) به مصاف دشمن رفت و رزمندگان این گردان در روز تاسوعای حسینی با کمک گرفتن از نام علمدار کربلا در کمترین زمان و با حداقل تلفات و دادن چندین مجروح بخشی از ارتفاعات منطقه را از دست ضدانقلاب بازپس گرفتند.

در روز دوم عملیات که مصادف بود با روز عاشورای حسینی با ورود گردان حضرت زهیر علیه السلام به منطقه درگیری با ضد انقلاب ،این جرثومه های فساد فرار را بر قرار ترجیح دادند وبا دادن تلفات فراوان از منطقه متواری شدند در این عملیات تعدادی از رزمندگان لشگر ده سیدالشهداء به شهادت رسیدند.

با نفوذ ضدانقلاب در کادر درمانی بیمارستان شهر بوکان تعدادی از مجروحین این عملیات به علت عدم رسیدگی در ظهر عاشورای در محوطه بیمارستان به شهادت رسیدند. گردان تخریب لشگرده سیدالشهداء(ع) با اعزام 20 رزمنده تخریبچی به گردان‌های عمل کننده در این عملیات شرکت نمود و با دادن دو شهید در این حماسه سهیم بود . شهید قدرت الله خوشجام در روز اول این عملیات در روز تاسوعای حسینی مجروح گردید و به علت عدم رسیدگی و خونریزی شدید در روز عاشورا در محوطه بیمارستان به شهادت رسید و شهید اصغر رحیمی با گردان زهیر (ع) به دشمن حمله برد و با گلوله ضدانقلاب در روز عاشورا به شهادت رسید. شهیدان این عملیات آخرین شهدای عملیاتی لشگرده سیدالشهداء(ع) نام گرفتند.

آنچه پیش روی شماست آخرین نامه شهید قدرت الله خوشجام به خانواده اش است:

آخرین نامه شهید قدرت الله خوشجام به خانواده‌اش

بسمه تعالی
با سلام ودرود خدمت آقا امام زمان و نایب بر حقش امام خمینی و با سلام و درود خدمت شهدای جنگ تحمیلی و امت شهید پرور.
با سلام و درود بی کران خدمت پدرو مادر و برادران عزیز و گرامی و ارجمندم:
پس از عرض سلام امیدوارم که حالتان خوب بوده و باشد و در سلامت کامل به سر ببرید و در کارهای روزمره‌تان موفق و موید باشید و اگر از حال اینجانب حقی فرزند کوچکتان قدرت ا… خواسته باشید به لطف و مرحمت ایزد متعال خوب هستم و به دعاگویی شما مشغولم.

الان که این نامه را می نویسم ساعت 5/9 صبح در تاریخ 23/5/67 و روز اول محرم می‌باشد. هنوز از شما نامه‌ای به دستم نرسیده است و این آخرین نامه است که برایتان می‌نویسم چون دیگر جنگی و جبهه‌ای نیست. شما هم دیگر جواب نامه را ننویسید. ببخشید که هم دست خطم بد است و هم نامه خط خطی است. خوب دیگر عرضی ندارم. به بچه‌ها سلام مرا برسانید . به امید پیروزی حق بر باطل .

دوستدار و ارادتمند هیشگی شما قدرت ا…

(امضاء)
23/5/67

نوشته شده توسط مهدی محمودی درخشی در یکشنبه دوم مهر 1391

لينك مطلب

» آیات و روایات دفاع مقدس

قرآن کریم: :
و لَولا دَفعُ اللَّهِ النّاسَ بَعضَهُم بِبَعضٍ لََهُدِّمَت صَوامِعُ و بِيَعٌ و صَلَواتٌ و مَساجِدُ يُذكَرُ فيهَا اسمُ اللَّهِ كَثيراً
اگر خدا بعضي از مردم را با بعض ديگر دفع نمي كرد ، صومعه‏ها و كليساها و كنيسه‏ها و مساجدي كه نام خدا در آنها بسيار برده مي‏شود ، سخت ويران مي‏شد
حجّ ، آيه ۴۰ .
————————————————————————————
پيامبرصلي الله عليه وآله :
إنَّ اللَّهَ يُبغِضُ رجُلاً يُدخَلُ عَلَيهِ في بَيتِهِ و لايُقاتِلُ
خداوند دشمن مي‏دارد مردي را كه در خانه‏اش بر او حمله كنند و او نجنگد
عيون أخبارالرّضاعليه السلام ، ج ۲ ، ص ۲۸ .
————————————————————————————
پيامبرصلي الله عليه وآله :
مَن قُتِلَ دُونَ مالِهِ فَهُوَ شَهيدٌ
هر كه در راه [حفظ] مالش كشته شود ، شهيد است
دعائم الاسلام ، ج ۱ ، ص ۳۹۸ .
————————————————————————————
امام علي ‏عليه السلام :
إنَّ الجِهادَ بابٌ مِن أبوابِ الجَنَّةِ فَتَحَهُ اللَّهُ لِخاصَّةِ أوليائِهِ
جهاد دري از درهاي بهشت است كه خداوند آن را بر روي اولياي خاص خود گشوده است
نهج البلاغه ، خطبه ۲۷ .
————————————————————————————
امام علي‏ عليه السلام :
در وصيت به حسنين‏ عليهما السلام فرمود : وَاللَّهَ اللَّهَ فِي الجِهادِ بِأموالِكُم و أنفُسِكُم و ألسِنَتِكُم في سَبيلِ اللَّهِ
خدا را خدا را در باره جهاد با مال و جان و زبان‏تان در راه خدا
نهج البلاغه ، نامه ۴۷ .
————————————————————————————
معصوم ‏عليه السلام :
لِيُقاتِل كُلُّ امرِي‏ءٍ عَن نَفسِهِ و مالِهِ و أهلِهِ
هر مردي بايد براي [حفظ] خود و مال و خانواده‏اش بجنگد

نوشته شده توسط مهدی محمودی درخشی در یکشنبه دوم مهر 1391

لينك مطلب

» ما همگی به این شهدا مدیونیم

ما همگی به این شهدا مدیونیم به تمام کسانی که جوانیشون گذاشتند و رفتند از مادر ، پدر ، برادر و خواهر ، همسر و فرزند گذشتند تا امروزی ما در آسایش باشیم و زیر پرچم ناحق زندگی نکرده باشیم کسانی رفتند و با خون خود نوشتند خواهرم حجاب تو از خون من کوبنده تر است، ما در قبال خون این عزیزان مسئولیم . «اقیمو الـوزن بالقسط و لا تخسروا المـیزان» مسئول باید حســـاب پــــــس دهد، آماده باشـــد كه دیر نیــــست، زود، زود، زود.

سلام ما بر تمامی شهدای عزیز آنانی که زنده گان ابدی هستند

نوشته شده توسط مهدی محمودی درخشی در یکشنبه دوم مهر 1391

لينك مطلب

نوشته شده توسط مهدی محمودی درخشی در یکشنبه دوم مهر 1391

لينك مطلب

نوشته شده توسط مهدی محمودی درخشی در یکشنبه دوم مهر 1391

لينك مطلب


درباره

شب های دراز بی عبادت چه کنم
طبعم به گناه کرده عادت چه کنم
گویند کریم است و گنه می بخشد
گیرم که ببخشد ز خجالت چه کنم
این وبلاگ جدید و تازه تاسیس میباشد.امیدوارم منو با راهنمایی هاتون در کامل کردن وبلاگ کمک کنین.
با تشکر
مدیر وبلاگ:مهدی محمودی درخشی
www.daniyal14mm@yahoo.com
پروفایل
تازه ترین مطالب golenargeseman12
موضوعات
آرشیو
لینکدونی
پیوندها
جستجو
امکانات سایت

ذکر کاشف الکرب
دعای عظم البلا
زیارت عاشورا
دعای فرج